هدایت شده از دومان ؛
امشب احتمالا آخرین شب زندهداری رو پشت سر گذاشتم و میتونم از فردا شب با دلِ آروم بخوابم. اما از تجربیات قشنگ و جالبِ این شبها این بود که یهو به خودم میومدم و میدیدم هوا داره روشن میشه. [ مثلِ امروزی ] صدای بارون پیچیده توی اتاق و نسیمِ خنک بهار از لای پنجره میاد تو. حتی اگر تمام اون تایم مشغول کار مفیدی مثل کتاب خوندن یا عبادت نباشم، اونقدر شیرینه که احساس میکنم میتونم بفهمم خیلی از آدمهای بزرگ چرا هم شبها بیدار میمونن و هم صبح و باقیِ روز رو استفاده میکنن. هم شب و هم صبح و هم بقیهی اوقات روز اونقدر قشنگن که آدم دلش نمیاد از دستشون بده. خدایا به وقت و خوابِ ما برکت بده که بتونیم هم از شب استفاده کنیم و لذت ببریم و هم از روز. ممنونم🤍
هدایت شده از ☫تولید و توزیع تریاک اصل«شعبه²»☫
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هدایت شده از توییت کمدی
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وجدانا اینو هیچ جوره نمیتونه اثبات کنه 😂
هدایت شده از شبکه امامت سیرجان
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ویدئویی از تاببازی یک دختر در ساحل هرمزگان، با تصویر پیش زمینهای از دود و آتش در تنگهی هرمز که بدلیل حمله پهپادی نیروهای مسلح ایران به کشتیهای متخلف بوجود آمده است
این تصویر بشدت در فضای مجازی منتشر شده است.
👇
🔰با امامت سیرجان همراه باشید...
https://eitaa.com/namazesirjan
هدایت شده از شبکه امامت سیرجان
امروز روز سختی برایم بود...
محمد مهدوی عارف این نوجوان ۱۶ ساله مجروح، تنها بازمانده خانواده شهیدان مهدوی عارف و سبحانی است که در حمله اخیر ائتلاف شیطانی آمریکا صهیونی به محله دروازه ری، همه خانواده وی به شهادت رسیدند ولی تا امروز از شهادت آنها بی خبر بود...
دایی بزرگ خانواده از بنده خواست تا خبر شهادت را من به محمد بگویم که تازه بعد از چندین عمل جراحی، کمی حالش بهتر شده، چون دکترها گفته بودند با توجه به اینکه هنوز حالش کامل خوب نشده، با شنیدن این خبر دردناک امکان دارد دچار شوک عصبی شدید شود!
به خود شهدا توسل کردم ورفتم به بیمارستان، احساس کردم خودش هم کمی بو برده و فهمیده است..
با خود گفتم چه طور باید خبر شهادت پدر، مادر، خواهر، پدربزرگ و مادر بزرگش را می دادم؟!
دستش را گرفتم و بعد از مقدمه چینی و گفتن از مقام شهدا و به چه سختی گفتم ....😭
گفت: پدرم، گفتم: شهید شد..
گفت: مادرم، گفتم: شهید شد..
گفت: خواهر کوچکم مهرانا، گفتم: شهید شد..
گفت: مادر بزرگم، گفتم: شهید شد..
گفت: پدر بزرگم، گفتم: شهید شد..
با ناراحتی گفت: چرا من زنده ام؟!
گفتم: تو هم شهید هستی ولی شهید زنده ای و باید علمدار خانواده شهیدت باشی و از امروز تو مسئولیت بزرگی بر گردنت است و آن این است که باید روایتگر عظمت و بزرگی خانواده ات برای همه مردم باشی، قطعا خدا خواسته زنده بمانی و این مسئولیت بزرگ را انجام دهی، از امروز باید قوی تر از گذشته باشی محمدجان
احساس کردم کمی آرام شد،
ولی امروز روز سختی برایم بود...
✍ حاج حسین کاجی
👇
🔰با امامت سیرجان همراه باشید...
https://eitaa.com/namazesirjan