eitaa logo
آسمان بهاری🇮🇷🦋
37 دنبال‌کننده
2.7هزار عکس
1.9هزار ویدیو
4 فایل
الـٰلّهُمَ؏َجــِّلِ‌لوَلــیِّڪَ‌اَلْفــَرَجْ‌
مشاهده در ایتا
دانلود
شهدای گمنام🙂🖤
36.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خانه‌ام غرق هیاهوست خدا رحم کند...💔 بغضی که این شعر و غربتش به آدم میده هیچی نمیده...😭 @mimghafkh1
هدایت شده از مؤمنات ࣫͝
هنوز کوچه به کوچه حکایت مردی ست که دست بسته ی او عاشقانه میلرزد😭
هدایت شده از "خب که چی؟! "
تمام شد حالا‌ علی ماند و یک عمر خاطره!@monster80_90
هدایت شده از آرشیو محتوای فارِس
شهادت مادر بزرگوارمون رو تسلیت میگم 🖤. چنددقیقه ای دل بدید راجب شهادت حضرت پست گذاری داریم؛ ان‌شاءالله که مطلب براتون مفید باشه🌱
هدایت شده از آرشیو محتوای فارِس
یاس کبود 🔸ابوبکر به عنوان جانشین پیامبر بر جامعه اسلامی حکومت می‌کند و به بیعت امام علی به عنوان داماد پیامبر، برای مشروعیت بخشیدن به حکومتش احتیاج دارد. 🔹اگر امام علی از خونه بیرون برود، باید بیعت کند و اگر درخانه بماند، مردم اورا فراموش می‌کنند. پیامبر برای نجات اسلام در این روزها حضرت زهرا س را به یادگار گذاشتند. وقتی خبر به حضرت زهرا رسید که ابوبکر دراولین اقدام بعداز به حکومت رسیدنش فدک رو غصب کرده، با عنوان فدک از خانه بیرون امد و به مسجد رفت؛ ابوبکر میخواست خطبه بخواند که فاطمه (س) شروع به حرف زدن کرد :
هدایت شده از آرشیو محتوای فارِس
-ابوبکر جای چه کسی نشسته ای؟ +جای پیامبر -تو چکاره ای؟ +خلیفه رسول الله -رسول الله دزدی میکرد؟ +نه -رسول الله اموال مردم رو به زور مصادره می‌کرد؟ +نه -پس چرا تو اینکارو کردی؟ -فدک برای شما نبود بلکه برای پیغمبر بود؛ پیغمبر هم فرمود که ما پیامبران ارث نمیزاریم. -یعنی پیامبر برخلاف قرآن صحبت می‌کنه؟ +نه -توی قرآن گفته شده سلیمان از داود ارث برد؛ هردو هم پیامبر بودن. چطور رسول‌الله فرموده ارث نمیگذارم؟ +منظورم اینه که اموال عمومی و زکات به ارث نمی‌رسه! -حرف درستیه ولی فدک نه زکاته نه اموال عمومی؛ به دستور خدا پیامبر به من بخشیدش +ما ندیدیم -پیامبر درحضور مسلمانان و داخل مسجد اینکارو انجام داد چطور ندیدی؟ +شاهد بیارید -خطاب به مردم:کدوم یک از شما حاضرید شهادت بدید؟ •هیچکسی بخاطر رعایت ابوبکر بلند نشد؛ امیرالمؤمنین و ام ایمن گفتن ما شهادت می‌دیم +علی همسرته؛ پیامبر اعلام کرد شهادت شریک درحق شریک مقبول نیست؛ ام ایمن هم زن هست و شهادتش قبول نیست. -بازهم اشتباه کردی ابوبکر! پیامبر فرمود شهادت دونفر که در مالی شریکن در حق هم مقبول نیست چون به نفع خود شهادت می‌دهند ؛ علی همسرمنه در فدک که با من شریک نیست! درامور مالی و اقتصادی هم اگر شهادت مرد ضمیمه باشه شهادت زن مقبوله پس ام ایمن میتونه شهادت بده. +خب حالا شما دونفر شهادت میدین؟ •هردو بله گفتن +یا بنت رسول الله من قصد غصب مال شما و دزدی رو نداشتم بلکه فکرمیکردم این درسته و سند رو تحویلتون میدم. 🔷حضرت زهرا هم سند فدک رو پس گرفت هم موفق شد این علامت سوال رو درذهن مردم بزاره که ابوبکر جانشین کاملی برای پیامبر نیست. ابوبکر به عمر دستور داد سند رو هرطور هست از فاطمه (س) بگیره که ماجرای کوچه اتفاق افتاد و سند به زور از دخترپیامبر گرفته شد.
هدایت شده از آرشیو محتوای فارِس
حضرت زهرا به مسجد رفت و خطبه عظیم فدکیه رو خوند؛ این خطبه به لحاظ شیوایی و بلاغت با خطبه های امام علی(ع) در نهج البلاغه برابری میکنه. در پایان خطبه فدکیه، ابوبکر گفت: ای دختر سوال الله حرفاتون رو زدید؟ حضرت فرمود: بله. ابوبکر گفت :آیا جواب از مردم شنیدی؟ حضرت فرمود :نه. ابوبکر گفت: یک برداشت، برداشت من از اسلامه و یک برداشت، برداشت شما؛می‌بینی که برداشت من رای بیشتری دارد و قبول شده پس به خونه برو. حضرت فرمود :به خونه نمیرم؛ بلکه میرم کنار مزار پیامبر و شکایت شمارو به پیامبر میکنم.
هدایت شده از آرشیو محتوای فارِس
🔶مزار پیامبر در فضای کوچیکی کنار مسجد بود و بعد از این ماجرا حضرت زهرا هرروز از اذان صبح تا اذان مغرب بر سر مزار گریه می‌کرد ؛ صداشون به مسجد میومد و هرچه ابوبکر خطبه میخواند با صحبتایی که حضرت بین گریه هاشون داشتن نقض می‌شد. ابوبکر تازه فهمید که وقتی حضرت فرمود شکایتتون رو به پیامبر میکنم منظور چه بود و به بهانه ی اینکه مردم از صدای گریه فاطمه خسته شدن گفتند دیگه اینجا گریه نکن. 🔷حضرت زهرا به بقیع رفت؛ فضای بقیع باز تر بود و زنان زیادی جمع میشدن دور دخترپیامبر و صحبت هاشون رو بین گریه ها می شنیدن؛ روند برگشت جامعه شروع شد.. از زهرا(س) به زن ها و از زن های مدینه به همسران و برادران و.. . کم کم مردها شک کردن و ابوبکر می‌دید هرروز تعداد کمتری به مسجد امده اند. 📜نامه ای به فاطمه زهرا نوشت و گفت: ای دختررسول الله شما نور چشم جامعه ما هستی و برای من بسیار محترم؛ اما علی از شما برای مخالفت سو استفاده می‌کنه و منزل شمارا به کانون مخالفین تبدیل کرده. یا علی را از خانه بیرون کن یا بفرمایید مخالفین را بیرون کند(مخالفین حدودا11 نفر شده بودن). ❌ حضرت زهرا هیچ جوابی به نامه ابوبکر ندادند.
هدایت شده از آرشیو محتوای فارِس
با صحبت های فراوان بالاخره تصمیم گرفتن حمله کنن به خونه دختر رسول الله💔. ▪️عده ای از اراذل و اوباش مدینه را جمع کردن و رفتند پشت در؛ هرکسی پشت اون در می آمد یا باید بیعت میکرد یا کشته میشد ولی حضرت زهرا پشت در رفت و همگی تعجب کردن؛ 🔺عمر که با تعداد حدود 40 نفر از اراذل مدینه پشت در آمده بود به قصد کشتن حضرت زهرا، دستور داد هیزم بیاورند و در رو اتیش بزنن. اگر قصدشون کشتن حضرت نبود صبرمیکردن در بسوزد و بریزد و بروند داخل اما وقتی در گداخته شد دستور داد حمله کنید. گفتند فاطمه پشت در ایستاده و عمر گفت خب کنار برود! در از هردو طرف باز میشد و شخصی که پشت در بود بالاخره بین یکی از لنگه های در و دیوار گیر می‌کرد . با ضربه ای که به در زدند، حضرت بین درو دیوار قرارگرفت و بچه‌شون سقط شد، مسمار در که جنس فلزی داشت و داغ شده بود به سینه فرو رفت؛ وقتی حضرت زمین افتادن جمعیت فشار اورد، دنده ها شکست و کمرهم اسیب دید. حضرت تمام درد رو به تنهایی تحمل کردند اما برای اینکه امام علی وارد مجادله نشوند فریاد کمک سر ندادند. 🔺حمله کردند و تمام مردهای خانه رو دستگیر کردن اما حضرت متوجه شد جان امیرالمؤمنین هنوز درخطره.. به سختی ایستادن و کمر امام علی رو گرفتن تا ایشون رو نبرند؛
هدایت شده از آرشیو محتوای فارِس
🔹امام علی در مسجد و حضرت در آستانه در بودند. هرچه میکشیدن نمی‌توانستند علی را از دست حضرت بیرون بیاورند که عمر دستور داد دست رو کوتاه کنید(اگر دست قطع میشد خون توجه مردم رو جلب میکرد و از خواب غفلت بیدار میشدن پس دستور کوتاه شدن داد نه قطع شدن) با غلاف انقدر به دست زدند تا نهایتا دست شکست؛ طبق روایت، حضرت هنوز کمر امام رو ول نکرده بودند ولی دست دراختیارشون نبود و افتاد. 🔺با شمشیر بالای سر اميرالمؤمنين ایستادن و گفتن: یا بیعت کن یا سر از تنت جدا میکنیم؛ امام سکوت کردند. برای بار دوم تکرار کردند و باز هم جوابی نشنیدند. 🔷حضرت که جان امام رو در خطر دیدن ناگهان فریان زدند: ای ابوبکر اگر به تار مویی از پسر عمویم اسیبی برسد نفرینت می‌کنم؛ به اذن خدا اسمان ابری شد و باد شدیدی وزیدن گرفت که ابوبکر را ترساند و شمشیر را پایین آوردند . امام علی به سلمان فرمودن که به فاطمه بگو خطر برطرف شده؛ تا حضرت این حرف رو شنیدن از حال رفتن و مردم نگران به سمت در خانه نگاه میکردن که ابوبکر سریع به امیرالمؤمنین گفت برو و فاطمه را دریاب تا قاعله ختم شود.