سال ۱۳۶۰
مهدی داداشم از جبهه اومد گفت: زن میخوام، مادرم یه دخترو قبلا پسندیده بود، رفتن خواستگاری و... انگشتر نشون انداختن، دوباره برگشت جبهه، دفعه ی بعد که اومد مرخصی توخیابون ی دختری میاد جلو سلام علیک میکنه، حمید داداشم خیلی صمیمی جواب میده بعد که رد میشن مهدی میگه کی بود؟ داداشم میگه نامزدت🤦😄
》ܢܿاܤܢܸܒ《
🗣 @tootiter
هدایت شده از نسکافه روح
⚜️ فروشگاه محصولات ارگانیک برکات ⚜️
🔷 عرضه داروهای طب اسلامی تایید شده آیت الله تبریزیان
🔶 انواع محصولات خوراکی ارگانیک و سالم
🔹 انواع محصولات آرایشی و بهداشتی گیاهی
🔸 روغن شحم، قند و شکر قهوهای، نوره،کرمهای گیاهی و...
✔️ هرآنچه برای زندگی سالم نیاز دارید
☑️ ارائه مشاوره #رایگان و مزاج شناسی
😊 طرح #ارسال_رایگان به سراسر کشور 😊
💯 با یک بار خرید مشتری دائمی خواهید شد.
http://eitaa.com/joinchat/1039925254C2a29e59c9b
@mahsulpak
رفیقم میگفت استاد دانشگاهی داشتیم یروز گفت کی میدونه سیاست یعنی چی؟
هرکسی تعریف متفاوتی از سیاست داشت
استاد رفت بیرون و با یه ظرف لجن برگشت
انگشتش رو زد توی لجن و گذاشت تو دهنش
همه دانشجوها حالشون بهم خورد از این حرکت و تعجب کردن
استاد گفت سیاست دقیقا مثل همینه
من این انگشتم رو زدم تو ظرف لجن ولی یه انگشت دیگه رو بردم تو دهنم
سیاست یعنی همین.
》مانزوجیک《
🗣 @tootiter
دوستی داشتم پسر کوچکش را از دست داده بود. میگفت؛ پس از مراسم تدفین او، شب خواستم بخوابم!
خوابم نمیبرد ...
یک لحظه که پلکهایم بر هم رفت احساس کردم پسرم صدایم میکند که از تنهایی میترسد!
میگفت تمام شهر را تا قبرستان پابرهنه دویدم و پشت سر هم فریاد میزدم "بابا نترس، دارم میام"
》زهـــره الـــونـــدی《
🗣 @tootiter