دختر یکی از آشناهای کارخونهدارمون، با پسر یه کارخونهدار ازدواج کرد، جدا شد و ۱۰۰۰ تا سکه مهریه گرفت. باباش یه واحد تو منطقه ۱ براش خرید، حالا همون رو دفتر معماری کرده و زیرش نوشته "با تمام سختیها دستم رو به زانوم گرفتم و بلندشدم". همه هم به خاطر پشتکار و استقامتش بهش تبریک گفتن.
امشب فهمیدم من به عنوان یک معلم ادبیات معنی خیلی از کلمهها رو نمیدونم؛ مثلاً زانو، دست، پشتکار، سختی...
وگرنه نمیشه این همه آدم اشتباه کنن که!
》اگنس گری《
🗣 @tootiter