به کجا پر بزنم ؟! من که پرم ریخته است
شهر آوار شده روی سرم ریخته است !
من به شوق قفس ات آمده ام، در بگشا
وعده ی دانه مده ، دور و برم ریخته است
سر کشیدم که دل دوست نرنجد ، چه کنم ؟!
زهر در ساغر من همسفرم ریخته است
شمع ام و بعد تو دیگر دل من روشن نیست
قطره قطره بدنِ شعله ورم ریخته است
ماهی قرمز کوچک ، دل من پر تَـرک است
آب این تنگ تو را تا ببرم ، ریخته است
ترسم این است که در شهر شما سیل شود
اشکهایی که فقط نامه برم ریخته است
خواستم پیش تو برگردم و عاشق باشم
هر چه پل بود ولی پشت سرم ریخته است
🗣 @tootiter
اغلب آدمها، آدم دیگری هستند.
آنها زندگی نمیکنند، فقط نقشی را ایفا میکنند که دیگران به آنها دادهاند.
فکرشان حاوی نظرات دیگران است!
صورتشان ماسکی است که بر چهره شان زده اند!
وجودی اصیل ندارند...
زندگی شان تقلید است،
و شور و التهابشان نقل قولی بیش نیست.
این دور باطل را بشکنید؛ وگرنه هرگز هستی پیدا نخواهید کرد.
شما زنده اید و آزاد.
همانی باشید که می خواهید...
این صورتک های به ظاهر زیبا را بردارید و از زندگی خود لذت ببرید.
🗣 @tootiter