دیشب رفتیم خونهی پدرم. دیدم یه پیرمرد غریبه توی سالن نشسته همراه با عصا و یه کوله پشتی کوچک. پرسیدم کیه ایشون؟ مادرم گفتند توی کوچه داشت طلب کمک میکرد از مردم، گفت یکیتون منو امشب پناه بده، بیسر پناهم. کسی اهمیت نداد، من بهش گفتم بیا خونهی ما. براش شام درست کرده بودن حسابی انگار نه انگار که یه غریبهاس. حسابی ازش پذیرایی شد و آخر شب هم راهنماییش کردم داخل اتاق برای استراحت. ناخودآگاه یاد این شعر افتادم که میگفت: «هر که در این سرا در آید، نانش دهید و از ایمانش نپرسید»
》آقا ابراهیم《
🗣 @tootiter
همکارمون امروز میگفت نه پراید داشتن چیزی رو نشون میده،نه بنز داشتن .
گفتیم چطور؟
گفت یه شب یه بیماری اومد با دستای پینه بسته و لباس کثیف .میخواست دندون بکشه و سر قیمت کلی چونه زد .گفت من کارگرزاده ام، و کلی از سختی کارش گفت که رو ماشین سنگین کار میکنه .گفت یه پراید داره که گذاشته واسه فروش و اگه مشتری داشتم بهش خبر بدم .خلاصه آدم خوش صحبتی بود و باهاش دوست شدیم .دندونو کشید و رفت .گذشت تا چند ماه بعد که خواستیم تابلوی مطب رو جابجا کنیم .دنبال جرثقیل بودیم که تابلو رو بیاریم پایین .پرسون پرسون ادرس حاجی ناصری رو دادن و ماهم با خانم رفتیم سراغش ، یه گاراژی بود اندازه ی یک هکتار و داخلش چندین لیفتراک ، جرثقیل ، بولدوزر و لودر و....
بود .پرسیدیم اتاق مدیریت کجاست و رفتیم نشستیم داخل .یهو در باز شد و یک نفر اومد داخل که خیلی چهره ش واسم آشنا بود ....خلاصه یکم که حرف زدیم بهش گفتم ببخشید من شما رو کجا دیدم؟ گفت دکتر از در اومدم داخل شناختمت !
من فلانی ام که اومدم واسم دندون کشیدی ، به این نشون و اون نشون .یادم و افتاد و بهش گفتم خداوکیلی اونشب اینهمه چونه زدی ، تو که وضعت خوبه! مارو گرفته بودی؟
گفت نه عزیزم برکت کسب و کار به چونه زدنشه!
منم حالا جرثیقل رو با تخفیف میدم دلخورنباش😂
»SCORPIONII«
🗣 @tootiter
چند سال پیش وقتی تازه برادرم استخدام رسمی شده بود،مامانم احساس کرد باید براش زن بگیره دیگه. عینکشو زد که دخترارو با دقت بیشتری بیینه. به بقیه هم سپرد که اگه دختر خوب و خانوم و سربه زیر 😂 میشناسن معرفی کنن.
تا اینکه یه دختر خانوم خوب از یه خانواده ی بسیار محترم به ما معرفی شد. که ما آشنایی دوری باهاشون داشتیم ک،واقعا خانواده با فرهنگ و خوب. ولی خب ما دخترشونو سالها بود ندیده بودیم. قرار شد بریم خواستگاری، توی راه برادرم به مامانم میگه«اگه نخواستمش چی؟ اگه خوشم نیومد» مامانمم عینکشو هول میده رو بینی و میگه «نمیشه که به دختر مردم بگیم نمیخوایمت، بهانه جور کن پسرم» هیچی دیگه خواستگاری رو میرن و بعدش که برمیگردن مادرم میپرسه دختره رو خواستی؟ چطور بود؟ برادرم میگه «نه یه اختلافی جور کردم خودش نه بگه» فرداش مادر دختره زنگ زد محترمانه گفت اینا به درد هم نمیخورن و جوابمون نه هستش ما نفس راحتی کشیدیم که چیزی نشده و به خیرگذشته که مادرم از برادرم پرسید «حالا چی گفتی به دختره؟» برادرم گفت« هیچی والا دختره خیلی خوب بود هیچ ایرادی نداشت خیلیم خوشگل بود ولی جور نشدم باهاش، گشتم تو اتاقش یه عروسک تک چشم پیدا کردم، رفتم آوردمش گفتم میدونی این نماد فراماسونریه؟ و کل تایم صحبتمون درباره این صحبت کردم که روح در این رسوخ میکنه و شبا میاد سراغت»😂😂
من فکر میکنم واسه همینه برادر من هنوز نتونسته زن بگیره.
»Fatima«
🗣 @tootiter
سال ۲۰۱۵
ایشون آقای «پیکرینگ» ۵۷ ساله ساکن تگزاس هستن،پسرش «جورج » توی بخش مراقبتهای ویژه بستری بود.
پزشکها مرگ مغزی رو تشخیص دادن و به همراهانش گفتن که بزودی دستگاه رو ازش جدا میکنن.
پدرش وقتی اینو شنید،برای پرستار اسلحه کشید و گفت حالا هرکس جرات داره دستگاه رو از پسرم جدا کنه!
پلیس وارد صحنه شد و با اعلام اینکه جرج یه تپانچه ۹میلیمتری داره، ازش خواست اسلحه رو زمین بذاره، یکی دیگه از پسرهای جرج اسلحه ش رو از پدر گرفت و به پلیس تحویل داد، اما جرج گفت یه اسلحهی دیگه هم داره و به درخواست پلیس برای تحویل اسلحه جواب رد داد و وارد درگیری شد.
بعد از چهار ساعت مقابله مجبورش کردن از درگیری کنار بکشه و خودشو تسلیم کنه. پلیس بعد از بررسی متوجه شد اصلا اسلحهی دومی نداره. همه چیز تموم شده بنظر میرسید اما...
همون لحظه پسرش چشماشو باز کرد و با پزشکهایی که بالای سرش بودن ارتباط چشمی برقرار کرد.
پدر رو یکسال فرستادن زندان و پسرش تا اون موقع از بیمارستان مرخص شد!
»Hirkan«
🗣 @tootiter
برای منی که سالها تیروییدم پرکار بوده و اخیرا دوماهه کمکار شده باید اعتراف کنم که کمکارِش، خودِ خودِ جهنمه. انگار که توی روحت سُرب ریختن. یه جسمِ سنگین، بدون حیات. روی تخت که دراز کشیدی حس میکنی طبقهی سوم قبری و چشمهات رو که می بندی باخودت زمزمه میکنی لابد مرگ تدریجی همینه...
این هورمونا رو دست کم نگیرید
»دلفین
🗣 @tootiter