پسر بچههای تخسی که لوس نیستن، بهترین مدل بچهی ممکنن.
بدین صورت که وقتی به شوخی کتکشون میزنی نمیرن ور ور ور گریان به مامان باباشون بگن؛ یه ملاقهای چیزی پیدا میکنن برمیدارن میان ناغافل میزنن تو سرت و تو بعد محکمتر میزنیشون، به رو خودشون نمیارن تازه پررو پررو میگن درد نداشت.
》دیوار کسرا《
🗣 @tootiter
آقا دزده امروز میخواسته بره تابلو مغازه ای که وصل خونه مونه رو بدزده
در خونه رو میزنه، نه ما، نه همسایه بالا متوجه نمیشیم. در نتیجه
از دیوار میره بالا مشغول کارش میشه 😂
صاحب مغازه سر میرسه،شاکی میشه زنگ میزنه به پلیس
بعد دزده طلبکار ما و همسایه میشه
میگه من در زدم، خودتون جواب ندادید،
مجبور شدم از دیوار برم بالا،
الهی به تیر غیب گرفتار بشید منو تو دردسر انداختید😂
چرا آخه؟
مگه قبلا کار دزدا این نبود بذارن کسی خونه نباشه کارشون انجام بدن؟
بعد مگه تایم کاری شون نصف شب ها نبود؟
وسط روز
چرا آخه؟ 😂
》انیس هستم《
🗣 @tootiter
صبحی نزدیک تحویل کشیک یه خانم و همسرش آمدند مطب و خب واقعا مجموع علایم و معاینه حلق نشان از ویروس بود.
کلی توضیح دادم وتک تک داروهارو هم با علت تجویز گفتم.
خانم رفته داروها رو گرفته اورده پرت کرده رومیز میگه؛ تو که نه یه چرک خشک کن نوشتی بخورم نه بزنم من بدن خودمو میشناسم!ای بیسوادِ ملعون تو نمیفهمی و کلی چرندیات دیگه.
آخر دست هم فرمودند وقتی نمیفهمی پاشو تا من بشینم جات🤣🤣🤣
ولی از کی تا حالا انقد همه بدن خودشونو میشناسن به جز ماها؟
خلاصه که اینجوری:)))))
》faryad《
🗣 @tootiter
من میگم روی سنگ قبر آدما باید چیزای دیگه بنویسن. مثلا باید رو سنگ پروین خانم بنویسن که مادر خوبی بود، که تهچین و خورش بادمجونش مزهی بهشت میداد، که همهکار کرد بچههاش کمتر درد و داغ این دنیا رو احساس کنن، که نوهش گفته مامانجون نباید میمرد، چون خیلی مهربون بود.
》اورج جورول《
🗣 @tootiter
زنعموم باردار بود و روز تعیین جنسیت بچه بود. شام دعوت شدیم خونه عموم ، منتظر بودیم که از سونوگرافی برگردن، من مشغول بازی بودم که دیدم عموم با یه چهره بهم ریخته وارد خونه شد، بلند خطاب به همه گفت "احتمال خطا تو سونو خیلی زیاده حتی به رفیقم گفته بودن بچت دختره ...
ولی وقتی به دنیا اومد پسر بود، پس بچه منم پسره اسمش رو هم میخوام بذارم سالار، سالار بابا"
۷ سالم بود، منطقی که بهش نگاه کنیم خیلی بچه بودم و چیزی حالیم نبود، اما جوری احساس پوچی و بی ارزش بودن کردم که بغض کردم و زدم زیر گریه و تمام مهمانها که خانواده پدریم بودن سعی داشتن با جملهی " ما یه تار موی نگین رو به صدتا پسر نمیدیم " منو آروم کنن ولی مگه فایده داشت؟
الان ۱۲ سال گذشته و عموم دوتا دختر داره :)
و من هیچوقت بخاطر حسی که اونروز بهم منتقل کرد نمیبخشمش.
*𝐍𝐆𝐈𝐍*
🗣 @tootiter