لنگ پول بودم.
با مامانم رفتیم طلافروشی تا یه تیکه طلا بفروشم که پولم جور شه.
مامان یه انگشتر قدیمی داشت که میخواست بفروشه و به جاش یه انگشتر دیگه برای خودش بخره.
دیدم انگشتر رو از کیفش در آورد و داد به آقاهه. گفت اینو میخوام بفروشم، گفتم مگه نمیخواستی عوضش کنی؟
گفت الان نه. نمیخوام تو بفروشی طلاهاتو. تازه اول راهی.
اصرار کردم اما نذاشت و کار خودش رو کرد.
من که به خودم قول دادم بهترشو براش بخرم اما مامانا چجوری دلشون اینقدر بزرگه؟
》bahar labibi《
🗣 @tootiter
۴۸ ساعت اول زندگی مامان بابام ، ۴۸ ساعت طلایی زندگی بوده 😂
شب عروسی جلوی تالار وقتی بابام میاد مامانمو سوار ماشین کنه ، مامانم که سوار ماشین میشه هنوز دستش لای در ماشین بوده که بابام ندیده و در رو میبنده ( ماشین عروس از این بنز قدیمیا بوده با اون در های سنگین ) و دست مامانم، میمونه لای در ماشین و یه انگشتش میشکنه 😪🤪 ، پس فرداش هم که خواستن برن سفر توی جاده وامیستن یه دستشویی بین راهی و بابام حلقه و ساعت عروسیشون رو تو دستشویی جا میذاره
بعد وقتی داشتن برمیگشتن مامانم هم دقیقا ساعت و حلقشو تو مسیر برگشت جا میذاره 🤣چند سال پیش دوباره رفتن گرفتن
》Aliz
🗣 @tootiter
پیرمردی از جانبازان جنگ است که همسرش چندسالی است سکته مغزی کرده و زمین گیر شده، برای اینکه حس با ارزشی به همسرش بدهد، کلی کاموا خریده تا او عروسکهای کاموایی بسازد. بعد هر روز یک عروسک۵۰هزارتومنی به اسم دیگران از خانمش میخرد و به بقیه میبخشد.دوتا هم برای دخترم هدیه آورده بود.
》دکتر روح الله صدیق《
🗣 @tootiter
مادر یکی از شاگردا اومده میگه خانوم چرا بچم تمرکز نداره؟
رفتیم تو اتاق بهش میگم عزیزم توی کلاس به چیا فکر میکنی؟
-فیلم ترسناک.
+کی تو خونه نگاه میکنه؟
-خودم، بابام تازه برام گوشی خریده.
+من: 😲
_تازه اینستاگرامم دارم مال خودم. ولی بزار فیلم ترسناک رو تعریف کنم برات…
کل فیلم آنابل رو برام تعریف کرد از کلمه های جنازه، قتل، جسد، روح و جن استفاده میکرد.
نام برده متولد سال۹۵هست:)
خاک برسرتون با این بچه تربیت کردنتون.
》بادوم هندی《
🗣 @tootiter