هدایت شده از ایتایار
تو آزمایشگاه یه دختر بچه شاید ۹ساله کنارم نشسته بود که دو بار برده بودنش خون گیری ترسیده بود برگشته بود سر جاش.
مامانش هی بهش می گفت تو باید شجاع باشی اینکه چیزی نیست این بچه هم می گفت می ترسم؛
بهش گفتم آزمایش خون داری؟
گفت بله
پرسیدم تا حالا آزمایش ندادی؟
گفت نه.
رگ دستمو بهش نشون دادم گفتم اینو می بینی؟ یه سوزن ریز میره زیر پوستت تا برسه به اون رگ و یه کمی خون ازت بگیرن، توی اون خون کلی اطلاعات درباره بدنت وجود داره، چون قراره سوزن از پوستت رد بشه یه کمی درد داره ولی مثل نیش پشه ست.
برای اینکه دکتر بدونه بدنت درست داره فعالیت می کنه به این مرحله نیاز داره.
گفت شما هم خون میدی؟
گفتم بله ولی نوبت من بعد از شماست شما تا آزمایشت رو ندی من باید منتظر بمونم
یه کمی نگاهم کرد باز پرسید درد داره؟
مامانش گفت تو که خیلی شجاعی اصلا متوجه نمیشی.
گفتم آره یه کوچولو درد داره و می تونی اگه دردت اومد داد بزنی یا گریه کنی.
یه خورده سرشو انداخت پایین بعد بلند شد رفت خون داد و برگشت یه گوله اشک تو چشماش دو دو می زد.
گفتم تموم شد؟
گفت آره یه کم درد داشت.
رفتم تو به خانوم نمونه گیر گفتم لطفا درو ببند بلند بلند حرف بزن موقع خون گیری این بچه صدای منو نشنوه😂😂😂🤦🏻♀️
من هنوز می ترسم و دردم میاد.
》Sabam《
🗣 @tootiter
برای همکارم خواستگار اومده، در مورد شغل از آقا سوال پرسیده، گفته: من از شغلم استعفا دادم الان خلبانی میخونم، همکارم پرسیده خوب درآمدتون از کجاست؟ گفته: شما دیگه، خرج تحصیل و مخارج خونه تا من درسم تموم شه و به آرزوی خلبانیم برسم به عهده شماست😐
آقا ۴۲ ساله تحصیل در دانشگاه غیرانتفاعی
خانم ۳۷ ساله کارمند😂
》دختر فوق حساس《
🗣 @tootiter
یه دختر خاله دارم که به خاطر کار همسرش مجبور شدن برن مشهد زندگی کنن، از همه چیز خیلی راضی بود جز یه چیز...
میگفت وقت و بی وقت یهو هفت پشت غریبه زنگ میزنه که ما میخوایم یه هفته بیایم مشهد مزاحمتون بشیم...
این هفته خاله ی جاریش خونشون بود😑
اخه خاله ی جاری؟؟؟ چطور روشون میشه...
》Mhdse《
🗣 @tootiter
امروز با زن داداشم رفتیم رستوران، تو غذام مو بود سکوت کردم دیگه غذامو نخوردم. آخر کار موقع رفتن مون فقط محض اطلاع شون رفتم خیلی آروم جوری که بقیه مشتریا متوجه نشن که لطمه ای به کار رستوران وارد نشه
به صندوقدار میگم تو غذا مو بود
میگه خب چیکار کنم به موهامون بگیم نریزه؟😂
》دختر شیــــــــرازی《
🗣 @tootiter
تو مغازه، خانمی خواست رشته آش بخره، بچه ۴ سالش گفت: من آش رشته دوست ندارم! گفت: واسه عصر به نیت امام رضا میخوام درست کنم؛ بچه گفت حالا به نیت امام رضا پیتزا درست کن! شاید بیشتر دوست داشته باشه!
خانم گفت باشه پس چند تا نون پیتزا میخرم!
به همین سادگی و راحتی و خوشمزگی
》ضدی《
🗣 @tootiter
دیشب به بابام آب دادم داروشو بخوره، دستم رو گرفت تو تاریکی زل زد به چشمم گفت نمیخوام چهرهتو افسرده ببینم بابا. گفتم افسرده نیستم؛ خستهام. گفت خستگیتو درک میکنم. خیلی کارا داری میکنی. تو حدود سنی تو منم همین شرایطو داشتم. گفتم تو حدود سنی من تو اسیر بودی. گفت برای همین میگم.
•فاطمه•
🗣 @tootiter