تو اتاق ما یه خانمی هست که تا دوره فوق لیسانس کاملا بینا بوده و بعد بر اثر ژنتیک کم کم بینایی رو از دست داده وکاملا نابیناست
تعریف میکنه که دیدم کم کم آدم ها تار شدن ،ولی به خودم مسلط شدم و سعی کردم آدم ها رو با همون تاری شدید تشخیص بدم و بجز نزدیکان کسی از ماجرا خبر دار نشه
بعد یه سال دیدم تصویر ها بهم ریختن فقط شبیه یه شبه خیلی تار بودن
و میگه باز هم مقاومت کردم و خودم رو نباختم
ولی وقتی همه اینها رفتن و یه درکی از نور موند و تقریبا همه از ماجرا با خبر شدن افسردگی گرفتم حدود ۶ ماه افسرده بوده ولی وقتی میبینه مادرش واقعا داره عذاب میکشه بابت اتفاقی که افتاده با خودش میگه من نمی تونم مادرم رو هم از دست بدم
آزمون استخدامی میده و قبول میشه
معلم کودکان استثنایی هست
عجیب روحیه ای داره، یه طوری که کنارش خجالت میکشم بگم مشکل دارم
حتی برا اینکه ثابت کنه از پس خودش بر میاد الان تو یه شهر دیگه و جدای از خانواده اش و به تنهایی زندگی می کنه
روحیه و انرژی که این دختر داره اصن یه چیزی فراتر از تصوریه که آدم می تونه داشته باش
واقعا بهش غبطه می خورم
الان اومده مسابقات کشوری و مطمئنه که مقام میاره
فک کنم ماموریت اجباری من به این مسابقات واقعا ارزشش رو داشت که با همچین ادمی آشنا بشم
»سروِ تُهی«
🗣 @tootiter
یه گلدون شیشه ای خریدم، همسرم گفت اینا چیه پول بالاش میدی؟ جمع کن طلا بخر، سکه بخر، آینده نگر باش. گفتم من دوست دارم در حال زندگی کنم، اینام ذوقهای کوچیکیه که از خودم دریغ نمیکنم. گفت بذار من بمیرم بعد هرچقدر دلت خواست در حال زندگی کن. گفتم حالا شانس من بزنه ۹۰ سالت شه، زنده بمونی و صاف صاف جلو من راه بری. جواب زندگیِ نکردهی منو کی میده؟ یخورده مکث کرد بعدش گفت گلدونت خیلی قشنگه، قرمز نداشت؟
»دلفین«
🗣 @tootiter
در یک مهمانی فردی دربارهی «از صفر شروع کردن» خودش داستانسرایی میکرد.
تا رسید به اینجا که: «پدرم گفت این چند هکتار زمین مال تو، هر کاری خواستی بکن.»
در مسیر برگشت هم فهمیدم که خونه و مغازهاش رو هم پدرش بهش داده.
خلاصه که نقطهی «صفر» آدمها خیلی با هم فرق میکنه.
گول نخوریم.
• Nasser Ghanemzadeh •
🗣 @tootiter