تمام عمرم صدای تپش قلبم رو میشنیدم، فکر میکردم همه میشنوند، جور دیگه ای زندگی نکرده بودم، کسی هم نگفته بود که نمیشنوه.
در دهه ۳۰ زندگی که یک دکتری تشخیص فلان بیماری مادرزاد رو داد، تازه فهمیدم خستگی، ناتوانی در ورزش و خیلی چیزهای دیگه که من رو به تنبلی بین دوستان و خونواده از بچگی معروف کرده بود، همه عوارض این جریان بودند.
تو پیجهای سوشیال مدیا خونده بودم که بعد از عمل اون صدا میره و نبودش عجیب وحتی ترسناکه، بعضی پنیک میکنن.
پارسال بالاخره عمل کردم و خوب شد، و اون صدای تپش قلب هم که همیشه میشنیدم رفت، خیلی عجیب بود، هنوز هم هست یک وقتهایی حتی دلم تنگ میشه برای اون صدا، سعی میکنم اون صدای تاپ تاپ رو به خاطر بیارم.
شبها و مواقع تنهایی هم زیادی برام ساکت هستن، الان یک کتابی، پادکست حتما باید تو گوشم باشه تا خوابم ببره، جای اون صدا رو بگیره.
آدم به ایرادهاش هم عادت میکنه، نبودشون خیلی سخته.
»پرهام بهشتی«
🗣 @tootiter
" پرونده بیمارستان روانی "
در سال 1990 در شرق آمریکا راننده اتوبوسی به اسم جان ورد برای يه آسايشگاه روانی كار ميكرد. یه روز مامور شد تا تعداد بيست بيمار روانی را از آسايشگاه به آسايشگاه ديگه ای انتقال بده.
در مسیر راه آسایشگاه بعدی به علت تشنگی تصميم ميگيره برای دقايقی از اتوبوس پياده بشه و نوشيدنی بنوشه.اما به تصور اینکه بيماران روانی هرگز قادر به فرار نیستن خارج میشه. بعد از نوشيدن كمی ابجو ، باز به اتوبوس برمیگرده اما متوجه ميشه تمام بيماران از اتوبوس فرار كردن.
بعد از این اتفاق اون میدونست اگه رئيس آسايشگاه متوجه اين اتفاق بشه كارش رو از دست میده و عواقب خیلی سنگینی براش داره ، اما تصميم به كار عجيبی میگیره. با اتوبوسش به نزديک ترين ايستگاه اتوبوس ميره و تعدادی مسافر سوار ميكنه تا اينكه به تعداد بيست نفر برسه.
سپس اونها را به مقصد ميبره و به مامور اسايشگاه مقصد تحویل میده و میگه اينا همون مريض هایی هستند كه قرار بود منتقل بشن اما مواظب باشيد چون انقدر مريضيشون شديده كه فكر ميكنن روانی نيستن و ادای آدم های معمولی رو در ميارن.
اين بيست نفر دو ماه در آسايشگاه ، اشتباهی بستری ميشن تا اينكه مشخص ميشه اونها بيمار نيستن. اما جالبه بدونید از اين بيست نفر تنها 5 نفر سالم ميمونن و مرخص ميشن و بقيه در آسايشگاه به علت انواع بیماری های روانی وحشتناک بستری میشن و بعضی هاشون خودکشی میکنن.
در نهایت راننده خاطی دستگير شد و آسايشگاه به علت رعایت نکردن قوانین جابجایی نيز جريمه شد اما در اون سال جرم و جنايت 10% افزايش پیدا کرد! در طول 4 ماه بعد نيز تنها تعداد اندكی از افراد فراری دستگير شدند.
»مَهدی مُحرَز«
🗣 @tootiter
از سر کار بر میگشتم تو پیاده راه دو تا زباله گرد معتاد با هم بحث می کردند: زود باش جمع کن پیاده راه رو کثیف کردی!
+ باشه حواسم هست همه رو جمع می کنم خیالت راحت
بعد از جدا کردن زباله های تر از خشک با دقت خاصی آشغالا رو جمع کردند...
شخصیت و حس مسوولیت پذیری شون قابل تقدیر بود کاش آدمها رو از روی ظاهرشون قضاوت نکنیم!
محمد ن
🗣 @tootiter