" پرونده بیمارستان روانی "
در سال 1990 در شرق آمریکا راننده اتوبوسی به اسم جان ورد برای يه آسايشگاه روانی كار ميكرد. یه روز مامور شد تا تعداد بيست بيمار روانی را از آسايشگاه به آسايشگاه ديگه ای انتقال بده.
در مسیر راه آسایشگاه بعدی به علت تشنگی تصميم ميگيره برای دقايقی از اتوبوس پياده بشه و نوشيدنی بنوشه.اما به تصور اینکه بيماران روانی هرگز قادر به فرار نیستن خارج میشه. بعد از نوشيدن كمی ابجو ، باز به اتوبوس برمیگرده اما متوجه ميشه تمام بيماران از اتوبوس فرار كردن.
بعد از این اتفاق اون میدونست اگه رئيس آسايشگاه متوجه اين اتفاق بشه كارش رو از دست میده و عواقب خیلی سنگینی براش داره ، اما تصميم به كار عجيبی میگیره. با اتوبوسش به نزديک ترين ايستگاه اتوبوس ميره و تعدادی مسافر سوار ميكنه تا اينكه به تعداد بيست نفر برسه.
سپس اونها را به مقصد ميبره و به مامور اسايشگاه مقصد تحویل میده و میگه اينا همون مريض هایی هستند كه قرار بود منتقل بشن اما مواظب باشيد چون انقدر مريضيشون شديده كه فكر ميكنن روانی نيستن و ادای آدم های معمولی رو در ميارن.
اين بيست نفر دو ماه در آسايشگاه ، اشتباهی بستری ميشن تا اينكه مشخص ميشه اونها بيمار نيستن. اما جالبه بدونید از اين بيست نفر تنها 5 نفر سالم ميمونن و مرخص ميشن و بقيه در آسايشگاه به علت انواع بیماری های روانی وحشتناک بستری میشن و بعضی هاشون خودکشی میکنن.
در نهایت راننده خاطی دستگير شد و آسايشگاه به علت رعایت نکردن قوانین جابجایی نيز جريمه شد اما در اون سال جرم و جنايت 10% افزايش پیدا کرد! در طول 4 ماه بعد نيز تنها تعداد اندكی از افراد فراری دستگير شدند.
»مَهدی مُحرَز«
🗣 @tootiter
از سر کار بر میگشتم تو پیاده راه دو تا زباله گرد معتاد با هم بحث می کردند: زود باش جمع کن پیاده راه رو کثیف کردی!
+ باشه حواسم هست همه رو جمع می کنم خیالت راحت
بعد از جدا کردن زباله های تر از خشک با دقت خاصی آشغالا رو جمع کردند...
شخصیت و حس مسوولیت پذیری شون قابل تقدیر بود کاش آدمها رو از روی ظاهرشون قضاوت نکنیم!
محمد ن
🗣 @tootiter
20 سالی میشه که بابام به رحمت خدا رفته چندوقته پسر 5 سالم در موردش ازم خیلی سوال میپرسه منم میگم بابام رفته تو آسمونا پیش خدا... چند شب پیش توی تختم دراز کشیده بودم یه کم دلم گرفته بود پسرم اومد منو بغل کرد گفت مامان نگران نباش که بابا نداری خودم بزرگ بشم بابات میشم... 🥺
پاییز
🗣 @tootiter
نامش برف بود
تنش برفی
قلبش از برف
و تپشش
صدای چکیدن برف
بر بامهای کاهگلی…
و من او را
چون شاخهای
که زیر بهمن شکسته باشد
دوست میداشتم..
#بیژن_الهی
🗣 @tootiter
باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله در هم است
گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب
کاشوب در تمامی ذرات عالم است
گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست
این رستخیز عام که نامش محرم است
در بارگاه قدس که جای ملال نیست
سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
جن و ملک بر آدمیان نوحه میکنند
گویا عزای اشرف اولاد آدم است
خورشید آسمان و زمین نور مشرقین
پروردهٔ کنار رسول خدا حسین
💞 #محتشم_کاشانی💞
🗣 @tootiter