خدمه یک کشتی تحقیقاتی متوجه میشن یک کوسه در حالی که لاک پشتی رو در دهان داره کشتی اونها رو تعقیب میکنه و لاک پشت رو به داخل کشتی پرت میکنه. وقتی لاک پشت را میگیرن متوجه میشن یک طناب دور گردنش قفل شده و جای زخم گردن عفونت کرده بود لاکپشت رو درمان میکنن دوباره توی دریا رها میکنن!
》محسن شعبان《
🗣 @tootiter
با خواهرم اومدیم برا کنکور عملیش، تا رسیدیم یه جمعیت زیادی از کنکوریا و پدر مادرا وایساده بودن.
دیدم یکی از مادرا داره به بچهش درس یاد میده، باباهه ماساژ میده، یکی دیگه نوازش و…گفتم خب من چیکار کنم الان برا خواهرم؟ داره آب میشه از استرس… پوشهاشو گرفتم شروع کردم باد زدن. اومد بره سر جلسه دید برگه ورود به جلسهش پاره شده حین باد زدنم. 🙂
خداروشکر راهش دادن ولی خب کاش من دیگه به کسی کمک نکنم…
》دیوار کسرا《
🗣 @tootiter
يه جايي خوندم:
تازه فهميدم تو بامن حرف نميزدي،فقط جوابمو ميدادي
اين از هولناكترين اشتباهاتيه كه ممكنه با آدم مهم زندگيمون بكنيم
بعضي آدما هميشه باهات وقت ميگذرونن، كنارتن، مهربون و صميمي ن
اما همه اينا تا وقتيه كه ازشون بخواين كه همه ي اينا رو باشن و عملا رابطه اي بينتون وجود نداره
》يواشكي هاي يك زن شوهردار《
🗣 @tootiter
آنقدر بہ خودت اعتماد داشتہ باش کہ
از کسانے کہ آزارت مےدهند
بہ راحتے دل بکنے...
گاهے بعضےها کارشان
فقط چیدن بال آرزوهاے شماست...
#شبتون_بخیر 🌙✨
🗣 @tootiter
مادرم میگفت من باید می مُردم!💔
مامانم تعریف میکرد من بچه ی ناخواسته بودم میگفت وقتی فهمیدم تو رو حامله ام از پله پریدم تا بمیری،رفتم عطاری کلی از این علف ها گرفتم خوردم تا بمیری میگفت تو یه روز ۵۰ تا گونی آرد جا به جا کردم تا بمیری میگفت سوار دو چرخه شدم خودمو ول کردم تا بمیری میگفت با مشت می افتادم به جون شکمم تا بمیری ولی موندی…میگفت نمی خواستمت🥺
میگفت وقتی به دنیا اومدی یه دختر سفید با موهای روشن و چشم های عسلی بودی که عاشقت شدم میگفت همون موقع ها بود خدا رو قسم دادم خطامو ببخشه و چقدر خوب خدا تو رو واسم نگه داشت و واسه همین اسمم شد نفس🥲
رفته بودیم سر خاک داداشم
مامانم قبرشو با گلاب می شست گریه میکرد
میگفت حمید خدا تو رو ازم گرفت که بگه این تاوان تموم اون نخواستنا و ناشکری هایی بود که یه روز کردم و خدا دلش شیکست،
بهش نگاه کردم ته دلم خالی شد💔
دل خدا رو نشکنین ،سر چیزی که عزیزترینِ واسه تون دلتونو میشکنه 🥲
»لَته توت فرنگی شیطون«
🗣 @tootiter
در باب معنا بخشیدن به زندگی اینو میپرسن که آیا ما باید قهرمان زندگی باشیم تا زندگی با هدفی داشته باشیم؟ جوابش خیره؛ چون ما مرکز جهان نیستیم و جهان هم هشت میلیارد قهرمان نمیخواد.
ما در جزییات زندگی میکنیم. چطوری؟
ببین برخورد ما بعضی وقتا با اکثر آدما یه باره شاید تو همون یه بار مسیر زندگی طرف عوض شه شاید با یه حرف ما بره خودکشی کنه
همیشه باید حواس آدم به این یه بارها باشه
این یه بارها کم کم جمع میشه و زیاد میشه
لازم نیست با یه حرکت زندگی هزار نفر رو بهتر کنیم و دانشمندی باشیم که زندگی بشر رو نجات داده فقط کافیه همون یه بار رو بهتر برخورد کنیم
و این یه بارها رو تو هر رفتاری با هر آدمی که میبینی رعایت کنی هم زندگی خیلیا رو بهتر کردی هم خودت آدم بهتری شدی.
حالا اهمیت این جزییات و ریزهکاریها رو فهمیدی؟ حالا فهمیدی لازم نیست قهرمان داستان باشی؟
»SaRa«
🗣 @tootiter