هربار که پدرم برنج جدیدی میخرید، مادرم پیمانه را کمتر از همیشه میگرفت.
میگفت طریقهی طبخِ برنج ها باهم فرق دارد، همهشان یک جور، دم نمی کشند، نمی شود طبقِ یک اصل و برنامه، پیش رفت!
برای همین بود که بارِ اول، مقدارِ کمتری میپخت تا به قولی برایِ دفعاتِ بعدی پیمانه "دستش بیاید"، یا اگر خراب می شد، اسراف نکرده باشد!
آدم ها هم دقیقا همینند.
قبل از اعتماد و بذلِ محبت، آن ها را خوب بشناسید،
از تنهاییتا ، به هرکس و ناکسی پناه نبرید!
نه هر آدمی لایقِ همنشینی است، و نه می شود با تمامِ آدم ها یک جور تا کرد!
بعضی ها جنسشان از همان اولش خراب است و با هیچ اصل و منطقی اندازهی باورهای شما قد نخواهند کشید...
حواستان باشد؛
مبادا محبت و توجهِ خودتان را اسراف کنید!
»مونس«
🗣 @tootiter
امروز به یه قسمت بی نظیر توی کتاب چهار اثر فلورانس اسکاول شین برخورد کردم که نوشته بود:
«وقتی قاطعانه تصمیم میگیری که زندگی رویاهایت را داشته باشی، جهان هستی همه چیز را به نفع تو تغییر میدهد تا تو بتوانی آن را بدست بیاوری. افرادی که به آنها نیاز داری ظاهر می شوند، شفایی که به آن نیاز داری اتفاق می افتد، درهای بسته باز می شوند. هنگامی که برآورده شدن آرزوهایت را باور داشته باشی، معجزات یکی پس از دیگری رخ می دهند.»
در واقع همه چیز وقتی شروع میشه که ما قلبا تصمیم میگریم که برای چیزی که میخوایم تلاش کنیم...
,
🗣 @tootiter
دوران دبیرستان یه پسره بود درسش خیلی خوب بود
تراز بالای قلمچی بود
همه میگفتن پزشکی تهرانو میاره
سال کنکورش پدرش سرطان گرفت و شیمی درمانی شد اینم درسو ول کرد رتبش رو دقیق یادم نیست یه چی بین ۵تا۱۰هزار شد
پدرش حالش خوب شد
گفت میشینم میخونم واس سال دوم
سال دوم داشت خوب میخوند که پدرش وسطای سال فوت کرد🤦🏻♂️
فک کنم اون سال اصلا سر جلسه ی ازمون شرکت نکرد
دیروز تو خیابون از دور دیدمش
یادش افتادم
قشنگ استعدادی که حروم شد
هربار میبینمش میفهمم دنیا خیلی بی رحمه
»کوآمین د فرست«
🗣 @tootiter
یه نفرو تو زندگیم لازم دارم هم واسم منشی باشه هم رییس؛ به این صورت که حین منشی بودن، کارهای روزمره مو بهم یادآوری کنه که عین احمقها یادم نره و بتونم واسه همشون برنامهریزی کنم.
حین رییس بودن هم، زندگیمو تجزیه و تحلیل کنه و قدمهای بعدیمو بهم بگه (با یه نگاه از بالا به پایین و جوری که بهم دستور بده) تا خودمو به فنا ندم.
»نجس«
🗣 @tootiter