💬 | #پیام_جدید
متن پیام:
امشب فکر میکنم بدترین نوع دل شکستن ،اونیه که بچت بشکنه
از پارسال هرچی دست وپا زدم نشد اربعین برم هربار شوهر وپسرمو تشویق کردم به رفتن ،امسالم دل تو دلم نیست وشوهرم بهم گفت بیا باهم بریم ...
تا پسرم فهمید گفت اگه تو میری من نمیرم اونجا جای زن نیست تو نمیتونی بیای 😭😭
✍️سلام هر چند این متن و این مطلب ربطی به این کانال ندارد، اما می توانید به پسرتان فیلمها و عکسهای زائران زن اربعین را نشان دهید. ضمنا ضروری است که با یک مشاور خوب صحبت کند، چون نوع نگاهش برای زندگی خانوادگی خوب نیست.
امکان مشاوره با هزینه بسیار کم برای خانواده ها فراهم شده
@moshaver_khob
🗣@moshavereh_et
فامیلمون یه پاش ایرانه یه پاش آمریکا
خیلی پولداره
خیلی زیاد
و خیلی مفت خور
بهم گفت خیلی بده که تو پسانداز نداری
گفتم نمیشه با این وضعیت
رفتیم بیرون
تشنه و هلاک
رفتم واسه خودم ابمیوه خریدم گفتم میخوری گفت نه پرید تو پارک روبرو آب خورد
تو کافه هیچی سفارش نداد ولی نصف کیک منو خورد
از فرودگاه تا خونهی پدریش کلوچه خورد
فقط یه جا بریز و بپاش کرد و سفارش پشت سفارش که ناهار مهمون من بودیم
تو خونمون گفت رنگ مو داری؟
موهامو کوتاه کن رنگ کن
بخدا اینجوری زندگی کردن ننگینه
ترجیح میدم با موجودی صفر و شکم سیر بمیرم
》قِرتیچِه《
🗣 @tootiter
دیشب جرات و حقیقت بازی کردیم دیدم بگم حقیقت ضایع میشم بهتره جرات باشه!
هیچی جرات من شد ماچ دست و پای مامانم توی جمع!
گفتم خجالت میکشم حداقل دست خالیش کنین!
گفتن نه تو قبلا جراتای به ما انداختی آبرو حیثیت نذاشتی برو انجام بده!
میگفتن تو خجالتم میدونی چیه پررو !؟
گفتم آخه دست و پا باهم واقعا ضایعس!
رفتم گفتم مامان خوبی ؟ گفت دوباره چی میخوای ازم مهربون شدی؟
یهو دستاشو گرفتم و ماچ کردم!
مامانم ماتش برده بود!
بچه ها با اشاره میگفتن پاهاش پاهاش!
نامردا مجبورم کردن سینه خیز پاهاشم ماچ کنم خدا کسیو با آتو گیر نندازه!
مامانم هنوز توی شوک دستاش بود که پاهاشو ماچ کردم یهو نشست زار زار گریه کردن از گریش منم گریه کردم نمیدونم چرا اینجوری شد بقیه هم ناراحت شدن!
مامانم گفت قلبمو از سینه جدا کردی!
بعدش هی مامانم میره یه گوشه با لبخند کاراشو میکنه!
چی فکر میکردیم چی شد!
تجربه ی عجیبی بود!
مامانم روم خیلی حساس شده مهربونتر شده!
》نسترن《
🗣 @tootiter
همسایه رفیقم شهرستانه یه پسر ۸ ساله داشت که نمیتونست آب رو بخوره وقتی آب رو میدید میترسید و وحشت میکرد نمیدونستن چش شده گفتن شاید داره ادا در میاره تا ماشین کوکی که دیده رو براش بخرن!
میبرنش دکتر، دکتر میگه خیلی دیر دیگه اومدین میمیره چون هاری باعث تورم مغزش شده و دیگه به دارو جواب نمیده! دکتر پرسیده سگ گازش گرفته؟
مامانش به دکتر گفت چند روز پیش یه سگ ولگرد دم خونه دستشو زخم کرد و با ضدعفونی شسته و خوب شده!
دکتر گفته حتما باید واکسن هاری میزده نه اینکه با بتادین بشورین!
باباش میگه خوب الان بزنین دکتر درمانگاه میگه باید برید بیمارستان! ما نداریم!
باباش گفته بیمارستان دوره باید مرخصی بگیرم ببرمش نمیشه خودتون از بیمارستان درخواست بدید؟
بین حرفای دکتر و بابای بچه، بچه همونجا تموم میکنه.
》محمدم《
🗣 @tootiter
پدرم قدیم یه سوپر مارکت داشت.
یه آدم معتاد حدود ۵۵ ساله اومد و به پدرم گفت بهم جا بده، از سرما میمیرم.
چسبیده به مغازه یه زیر پله ۶ متری داشتیم که توش وسایل بدردنخور بود، بهش اونجا جا داد، این اونجا کفاشی میکرد و چیز میز میفروخت.
کنار سوپرمارکت پر بود از مکانیکی و تعمیرگاه خودرو، بعضی از روزها که من میرفتم پیش پدرم میدیدم که دور میز این آدم شلوغه و بعضی از تعمیرکارها دورش جمع شدن و بهش یه سری کاغذ و لوازم یدکی نشون میدن.
با تعجب از پدرم پرسیدم چی میخوان؟
گفت برو خودت ببین.
این شخص روی لوازم یدکی خارجی رو میخوند و براشون ترجمه میکرد، روی کاتالوگ لوازم یدکی و قطعات رو میخوند و براشون به فارسی ترجمه میکرد.
به زبان انگلیسی، فرانسه و آلمانی تسلط کامل داشت.
کشورهای زیادی رو دیده بود.
بعدا متوجه شدیم استاد دانشگاه هم بوده.
پدرم ازش پرسید چطور تو کارتن خواب شدی؟
گفت وقتی اعتیادم بیشتر شد، از خونه زدم بیرون.
دوست نداشتم که عشقم و بچههام من رو اینجوری ببینن.
حدود ۲ سال مهمان ما بود و سعی کردیم در حد توان ازش پذیرایی کنیم.
همیشه وقتی بیکار بود دستش کتاب به زبانهای دیگه بود.
بعد از ۲ سال یکروز با پدرم رفتیم مغازه و دیدم چند نفر با گریه دارن باهاش صحبت میکنن.
زن و بچههاش بودن.
فکر میکردن مرده و الان پیداش کرده بودن.
از خوشحالی نمیدونستن چیکار کنن.
میگفتن بابا بیا بریم خونه، تو رو خدا، مرد هم فقط گریه میکرد.
مشخص شد حدود ۸ ساله از خونه زده بیرون و کارتن خواب شده.
خلاصه با هزار جور التماس بردنش.
یک هفته بعد پسرش و خانوادهش اومدن منزل ما برای تشکر کردن پدرم گفت: وقتی بهش جا و مکان دادم، همه همسایهها گفتن اشتباه کردی.
این معتاده.
من گفتم معتاده، ولی انسان که هست، سردشه.
ولی تو همین یک هفته همون همسایهها دلتنگش شدن.
پدرت تو اوج اعتیاد و نداری هم در حال کمک به بقیه بود.
به پدرم گفت چقدر بهت پول بدم راضی بشی؟
پدرم گفت: مگه الان ناراضی هستم؟
مگه من دنبال پول بودم؟
من بهش برق، جای خواب و غذا دادم که زنده بمونه.
وسایل پدرش رو که بیشتر کتاب بود، گرفت و برد.
شنیدم بعد از چند ماه خودش به پدرم سر زد و با هم کلی خندیدن.
″نمیدونم چرا امشب یهو یادش کردم
امیدوارم سلامت باشه″
》دکتر هاوس《
🗣 @tootiter
بابام بهم گفت تو بچه هام فقط تو از این لحظه هایی که هستم استفاده میکنی و با اینکه همیشه با هم اختلاف سلیقه داریم باهام بیرون میایی، باهام حرف میزنی، میخندونیم، بعدا که نباشم خودتو بهم بدهکار ندون من ازت خیلی راضی ام، بابا نهار و کوفتم کردی قلبمو و تیکه پاره نکن
》انبه《
🗣 @tootiter
پدربزرگم با عمو کوچیکم دعواش شد و از خونه زد بیرون، دو روز تمام بیمارستانها و کلانتری و سر زدیم و هیچ خبری ازش پیدا نکردیم، تو خونه بودیم و همه داشتن عموم رو سرزنش میکردن و گریه زاری تا اینکه گره فقط به دست نوه باهوشش یعنی من باز شد و من یادم افتاد بعد اون اتفاق رفتم تو انباری که دوچرخه ام رو بردارم و برم دنبال پدربزرگم که یه آقای مهربونی شبیه پدربزرگم در حالیکه دنبال بیل میگشت تو انباریمون دوچرخه منو داد بهم و منم در رو قفل کردم و با ناراحتی رفتم دنبال پدربزرگم تا بعدا به حساب اون دزد ملعون برسیم که معلوم شد پدربزرگم بوده
خداروشکر بعد اون اتفاق دیگه هیچوقت تو خونه ما کسی قهر نکرد بره بیرون
البته پدرم از ارث محروم شد بخاطر هوش و ذکاوت من
»علیرضا باشم خوبه«
🗣 @tootiter