eitaa logo
طوطی تر
63.1هزار دنبال‌کننده
3.4هزار عکس
642 ویدیو
33 فایل
اینجا دنیای رنگارنگ طوئی‌تر فارسیه😜 🕊توئیت‌های چالشی و مشارکتی و پست‌هایی که دل‌ها رو به حرف میاره می‌ذارم براتون. تبلیغ: @ghaasedak 🔴تبادل نظر https://eitaayar.ir/anonymous/bw9.b53
مشاهده در ایتا
دانلود
فامیلمون یه پاش ایرانه یه پاش آمریکا خیلی پولداره خیلی زیاد و خیلی مفت خور بهم گفت خیلی بده که تو پس‌انداز نداری گفتم نمیشه با این وضعیت رفتیم بیرون تشنه و هلاک رفتم واسه خودم ابمیوه خریدم گفتم میخوری گفت نه پرید تو پارک روبرو آب خورد تو کافه هیچی سفارش نداد ولی نصف کیک منو خورد از فرودگاه تا خونه‌ی پدریش کلوچه خورد فقط یه جا بریز ‌و بپاش کرد و سفارش پشت سفارش که ناهار مهمون من بودیم تو خونمون گفت رنگ مو داری؟ موهامو کوتاه کن رنگ کن بخدا اینجوری زندگی کردن ننگینه ترجیح میدم با موجودی صفر و شکم سیر بمیرم 》قِرتیچِه《 🗣 @tootiter
دیشب جرات و حقیقت بازی کردیم دیدم بگم حقیقت ضایع میشم بهتره جرات باشه! هیچی جرات من شد ماچ دست و پای مامانم توی جمع! گفتم خجالت میکشم حداقل دست خالیش کنین! گفتن نه تو قبلا جراتای به ما انداختی آبرو حیثیت نذاشتی برو انجام بده! میگفتن تو خجالتم میدونی چیه پررو !؟ گفتم آخه دست و پا باهم واقعا ضایعس! رفتم گفتم مامان خوبی ؟ گفت دوباره چی میخوای ازم مهربون شدی؟ یهو دستاشو گرفتم و ماچ کردم! مامانم ماتش برده بود! بچه ها با اشاره میگفتن پاهاش پاهاش! نامردا مجبورم کردن سینه خیز پاهاشم ماچ کنم خدا کسیو با آتو گیر نندازه! مامانم هنوز توی شوک دستاش بود که پاهاشو ماچ کردم یهو نشست زار زار گریه کردن از گریش منم گریه کردم نمیدونم چرا اینجوری شد بقیه هم ناراحت شدن! مامانم گفت قلبمو از سینه جدا کردی! بعدش هی مامانم میره یه گوشه با لبخند کاراشو میکنه! چی فکر میکردیم چی شد! تجربه ی عجیبی بود! مامانم روم خیلی حساس شده مهربونتر شده! 》نسترن《 🗣 @tootiter
همسایه رفیقم شهرستانه یه پسر ۸ ساله داشت که نمیتونست آب رو بخوره وقتی آب رو میدید میترسید و وحشت میکرد نمیدونستن چش شده گفتن شاید داره ادا در میاره تا ماشین کوکی که دیده رو براش بخرن! میبرنش دکتر، دکتر میگه خیلی دیر دیگه اومدین میمیره چون هاری باعث تورم مغزش شده و دیگه به دارو جواب نمیده! دکتر پرسیده سگ گازش گرفته؟ مامانش به دکتر گفت چند روز پیش یه سگ ولگرد دم خونه دستشو زخم کرد و با ضدعفونی شسته و خوب شده! دکتر گفته حتما باید واکسن هاری میزده نه اینکه با بتادین بشورین! باباش میگه خوب الان بزنین دکتر درمانگاه میگه باید برید بیمارستان! ما نداریم! باباش گفته بیمارستان دوره باید مرخصی بگیرم ببرمش نمیشه خودتون از بیمارستان درخواست بدید؟ بین حرفای دکتر و بابای بچه، بچه همونجا تموم میکنه. 》محمدم《 🗣 @tootiter
پدرم قدیم یه سوپر مارکت داشت. یه آدم معتاد حدود ۵۵ ساله اومد و به پدرم گفت بهم جا بده، از سرما می‌میرم. چسبیده به مغازه یه زیر پله ۶ متری داشتیم که توش وسایل بدردنخور بود، بهش اونجا جا داد، این اونجا کفاشی میکرد و چیز میز میفروخت. کنار سوپرمارکت پر بود از مکانیکی و تعمیرگاه خودرو، بعضی از روزها که من میرفتم پیش پدرم میدیدم که دور میز این آدم شلوغه و بعضی از تعمیرکارها دورش جمع شدن و بهش یه سری کاغذ و لوازم یدکی نشون میدن. با تعجب از پدرم پرسیدم چی میخوان؟ گفت برو خودت ببین. این شخص روی لوازم یدکی خارجی رو میخوند و براشون ترجمه میکرد، روی کاتالوگ لوازم یدکی و قطعات رو میخوند و براشون به فارسی ترجمه میکرد. به زبان انگلیسی، فرانسه و آلمانی تسلط کامل داشت. کشورهای زیادی رو دیده بود. بعدا متوجه شدیم استاد دانشگاه هم بوده. پدرم ازش پرسید چطور تو کارتن خواب شدی؟ گفت وقتی اعتیادم بیشتر شد، از خونه زدم بیرون. دوست نداشتم که عشقم و بچه‌هام من رو اینجوری ببینن. حدود ۲ سال مهمان ما بود و سعی کردیم در حد توان ازش پذیرایی کنیم. همیشه وقتی بیکار بود دستش کتاب به زبان‌های دیگه بود. بعد از ۲ سال یکروز با پدرم رفتیم مغازه و دیدم چند نفر با گریه دارن باهاش صحبت میکنن. زن و بچه‌‌هاش بودن. فکر میکردن مرده ‏و الان پیداش کرده بودن. از خوشحالی نمی‌دونستن چیکار کنن. میگفتن بابا بیا بریم خونه، تو رو خدا، مرد هم فقط گریه میکرد. مشخص شد حدود ۸ ساله از خونه زده بیرون و کارتن خواب شده. خلاصه با هزار جور التماس بردنش. یک هفته بعد پسرش و خانواده‌ش اومدن منزل ما برای تشکر کردن پدرم گفت: وقتی بهش جا و مکان دادم، همه همسایه‌ها گفتن اشتباه کردی. این معتاده. من گفتم معتاده، ولی انسان که هست، سردشه. ولی تو همین یک هفته همون همسایه‌ها دلتنگش شدن. پدرت تو اوج اعتیاد و نداری هم در حال کمک به بقیه بود. به پدرم گفت چقدر بهت پول بدم راضی بشی؟ پدرم گفت: مگه الان ناراضی هستم؟ مگه من دنبال پول بودم؟ من بهش برق، جای خواب و غذا دادم که زنده بمونه. وسایل پدرش رو که بیشتر کتاب بود، گرفت و برد. شنیدم بعد از چند ماه خودش به پدرم سر زد و با هم کلی خندیدن. ″نمی‌دونم چرا امشب یهو یادش کردم امیدوارم سلامت باشه″ 》دکتر هاوس《 🗣 @tootiter
بابام بهم گفت تو بچه هام فقط تو از این لحظه هایی که هستم استفاده میکنی و‌ با اینکه همیشه با هم‌ اختلاف سلیقه داریم باهام بیرون میایی، باهام حرف میزنی،‌ میخندونیم، بعدا که نباشم خودتو بهم بدهکار ندون من ازت خیلی راضی ام، بابا نهار و کوفتم کردی قلبمو و تیکه پاره نکن 》انبه《 🗣 @tootiter
+ کتاب نمیخونی؟ - نه بابا، اینقدر بدبختی دارم که وقت نمیکنم. + شایدم واسه همین اینقدر بدبختی داری. »اِخوانیات« 🗣 @tootiter
پدربزرگم با عمو کوچیکم دعواش شد و از خونه زد بیرون، دو روز تمام بیمارستانها و کلانتری و سر زدیم و هیچ خبری ازش پیدا نکردیم، تو خونه بودیم و همه داشتن عموم رو سرزنش میکردن و گریه زاری تا اینکه گره فقط به دست نوه باهوشش یعنی من باز شد و من یادم افتاد بعد اون اتفاق رفتم تو انباری که دوچرخه ام رو بردارم و برم دنبال پدربزرگم که یه آقای مهربونی شبیه پدربزرگم در حالیکه دنبال بیل میگشت تو انباریمون دوچرخه منو داد بهم و منم در رو قفل کردم و با ناراحتی رفتم دنبال پدربزرگم تا بعدا به حساب اون دزد ملعون برسیم که معلوم شد پدربزرگم بوده خداروشکر بعد اون اتفاق دیگه هیچوقت تو خونه ما کسی قهر نکرد بره بیرون البته پدرم از ارث محروم شد بخاطر هوش و ذکاوت من »علیرضا باشم خوبه« 🗣 @tootiter
هر ردپای آهویی را 🌸 که دیدی دنبال نکن این روزها زیادند گرگ هایی که با کفش آهو راه میروند...🍃 شبتون بخیرو شادی 🌸🍃🌼🍃🌸🍃🌼 🗣 @tootiter
میگن زندگی مثل بازیه بوکسه، اگه زمین بخوری نباختی، اگه پا نشی ادامه بدی باختی... 💚 صبح بخیر 🗣 @tootiter
یک پزشک عمومی تو شهر ما هست که سالهاست تو خطرناکترین منطقه شهر مطب داره و مردم اونجا هم عاشقش هستن.چند سال قبل ماشینش دست خانمش بود و دزدیدن،وقتی آقایون دزد مدارک ایشون رو تو داشبورد دیدن پشیمون شدن،ماشین رو ول کردن تو خیابون و زنگ زدن مطبش که بیا ماشینتو ببر ما بی معرفت نیستیم. »دابی جن زاده« 🗣 @tootiter
تو خونه‌ ما بابام‌ تا حالا بهمون نگفته "دوست دارم" ولی وقتی وسط حرف میگم هوسِ فلان میوه‌ کردم‌ غیر ممکنه فرداش با همون میوه نیاد خونه! هیچوقت بهم نگفته "جانم" ولی وقتی صداش میکنم بابا؟ میگه "بله بابا؟!" ینی هزار برابر بیشتر از جانم. هیچوقت تولدمو تبریک نگفته، ولی همیشه تو حرفاش گفته از وقتی دخترم به دنیا اومد با خودش برکت اورد تو زندگیم. هیچوقت برام کادو نخریده، ولی وقتی پول میده به مامانم میگه دختربچس ببین چیزی کم نداشته باشه. میدونی میخوام چی بگم؟! میخوام بگم آدم هرروز از پدر مادرش نمیپرسه "دوستم داری؟!" "بهم توجه کن" و... گرفتی چی میگم؟! دلِ آدم که خر نیست، میفهمه کی واقعا دوسش داره و کی فقط زبونی میگه دوستت دارم! و این تو تمام روابطت ما درسته.. »زرالیزا« 🗣 @tootiter
یه آشنایی داشتیم خسیس ترین فرد ممکن بود از روزی که ازدواج کرد تا ده سال بعداز ازدواج برای همسرش حتی یک روسری هم نگرفت(نقل از همسر) خانواده زنش که دایی و زن دایی بودن فقط یکبار از روی اجبار مهمون خونه شون بودند و روز بعد مجبور شدن بروند. گذشت و بعد از حدود بیست سال این آقا فوت کرد مشخص شد که غیر از خانه محل زندگی دو تا خونه دیگه ای دیگه هم داشته و مبلغ قابل توجهی پول نقد. الان پسرش تو یکی از خانه ها زندگی میکنه یه خانه رو فروختند سرمایه کردن برای دامادش و یه خونه کوچکتر هم براش خریدند. همسرش هم ازدواج کرده و با شوهر جدید تو همون خونه زندگی میکنه. تو زبان ترکی یه ضرب‌المثل هست میگه: “اِشَّك ايشلی‌یر، آت ییر” یعنی خر کار میکنه و اسب می‌خوره! در وصف اینایی که مثل خر کار میکنن و خودشون بهره‌ایی نمیبرن و کلش میرسه به اون اسبه »Hamed« 🗣 @tootiter