خاله مامانم، بنده خدا وسواس شدید داره ... در تمام طول زندگیم شاهد بودم که چطور به دستشویی رفتن ساده ده ثانیه ای براش مثل رفتن به جنگ بود، قشنگ نیم ساعت آماده می شد، نیم ساعت اون تو داشت در و دیوار می شست و نیم ساعت بعدش از فشار روانی رو مبل ولو می شد، تازه این داستان دستشویی شخصی بود جایی که می شناسه و اطمینان داره، دیگه دستشویی عمومی رو توضیح نمی دم.
یه بار از مامانم پرسیدم خاله چرا اینجوری می کنه؟ مامانم یه چیزی گفت که بعد سی سال هنوز تو ذهنم حک شده و واقعا نمی دونم اینو گفت که بهم درس زندگی بده یا صرفا داشت از سرش بازم می کرد ....
گفت چون جای جنگیدن با خودش تصمیم گرفته با دنیا بجنگه ...
و بله دوستان ... این جمله رو گذاشتم جلوم و هروقت به هر دلیلی بهم فشار میاد، به یاد میارم ... عامل منم!
نمی شه توقع داشت باهاشون بدرفتاری نکنن، کل دنیا آسه برن آسه بیان که مضطرب نشیم، دلمون نگیره، حالمون بد نشه!
ما باید فقط فقط با خودمون بجنگیم، خودمونو درست کنیم ... بقیه دنیا هرکسی داره تو میدون خودش با مانسترای خودش می جنگه ...
بارتو به دوش بکش و غر نزن ...
تمرین روزانه من ... و چه تمرین سختی اسماعیل 😔
»وانِیدیوم«
🗣 @tootiter