نشسته بودیم سر سفره به مادرم گفتم اگه دیدین من یهو ایست قلبی کردم بدونید بخاطر غلظت خونه چون چند روزه خیلی رگ پاهام میگیره، امیر عباس گفت هرهر هر ایست قلبی گفتم پسرم باید گریه کنی نخ بخندی ادای گریه درآورد و گفت مامانم مرده اینم سفره ختمشه
من🙁
مامانم😄
تصوراتم از یه دهه نودی 🥴
🗣 @tootiter
یه مریضی داشتیم آنژیو شده بود دست چپش اصطلاحا فلج شده بود
اقا هر روز میرفتیم بالا سر این، استاد میگفت حالش چطوره؟ مام میگفتیم هیچی همونجوریه
خورد به تعطیلات استاد سه چهار روزی نیومد راند، روز پنجم، اینترن این مادر مرده صبح دیر اومد، نتونست بره مریضشو ببینه.
استاد پرسید دستش چطوره؟
اینترنش گفت فرقی نکرده استاد، همونجوریه.
دیدیم استاد یه پوزخندی زد و گفت برگردین مریضو ببینین
مریضه داشت با همون دستش نون پنیر میخورد =))))
》Pouyan《
🗣 @tootiter
پدربزرگم هر وقت یه چیزی براش تعریف میکردم از اشتباه کسی، میگفت بابا جان به کار مردم چیکار داری
هرکس مسئول رفتار خودشه
اگر بعد از انجام هر کاری هر کسی وجدانش راحت بود
ینی راهش و درست رفته اگرم دل آشوب شد و درستش نکرد تا ابد خودش و تو همون آتیش میسوزونه، تو دست به آتیش دلش نزن.
》علیرضا باشم خوبه《
🗣 @tootiter