برادرزاده ام یه دختر کوچولوی شیرین زبون ۳ ساله ست. یه بار اومده بود خونه مون من داشتم با مامانش صحبت میکردم یه دفعه بدون مقدمه بهم گفت لیلا تو بابا نداری؟🐥
من بهش گفتم نه آجی ندارم🥲
در جواب بهم گفت: من بابا دارم🐥
بوسش کردم گفتم خداروشکر عزیزِ جونم🥰
بعد دو سه دقیقه دوباره مجدد بهم گفت: لیلا تو بابا نداری؟
منم در جواب گفتم نه آجی ندارم🥲
جواب داد امین باباته.
امین داداش خودم و بابای خودشو میگفت🥲🐥
قلبم اکلیلی شد از این همه حس همدردی و مهربونی یه دختربچه سه ساله🐥🥲🥰
مامان تیام، طاها🍬
🗣 @tootiter
شاید برای خیلیا تصورش سخت باشه ولی افسردگی مثل یه جنگ دائمیه.
آدم افسرده برای کوچکترین کاری که تو روز انجام میده با هزار تا «که چی؟»، «آخرش چی میشه؟»، «تو نمیتونی»، «خستهای، برو بخواب» و هزار تا فکر دیگه میجنگه و آخرش پیروز میشه.
اگه به نظرتون به اندازهی نرمال فعالیت نداره درکش کنین
•حانیه•
🗣 @tootiter
دانش آموزم(بزرگسالان)داشت فرم ها رو پر ميكرد، تاكيد كردم چندتا شماره تماس بنويس كه كاري داشتيم بتونيم باهاتون تماس بگيريم، همسرش با ذوق گفت: شماره ي منم بنويس، دانش آموزم نگاهش كرد و گفت: تو چيكارمي شماره ي مامان بابا رو مينويسم!
خودمو زدم به اون راه كه نشنيدم، توروخدا همو نشكنيد!
》Fatemeh Heshmati《
🗣 @tootiter
بچه بودیم به مادرمون میگفتیم گشنمونه
دست میکرد تو قابلمه برنج
یه مشت برمیداشت اینحور له میکرد کوفته میشد میداد بهمون
هیچوقت مزش یادم نمیره
همون برنج بودااا ولی یچی دیگه
۶ سال آشپزم
هر بار برنج میپزم،یه مشت برمیدارم
ولی مزه دست مادرمو نمیده
شاید برنجم بهتر باشه
ولی دست مادرم نیست
》علی نجفی《
🗣 @tootiter
کلاس اول دبستان شغل پدر هارو پرسیدن
من گفتم ارتشی
و همه گفتن
یه دختر گفت بابای من عاجزه
معلم بردش و باهاش دوساعت صحبت کرد منم نمیدونستم عاجز چه شغلیه
از حسادت مردم که کاش پدر منم عاجز بود
باهاش دوست شدم که ببینم باباش کیه
منو دعوت کرد خونه اشون
از خدا خواسته رفتم
یه خونه ی محقر تو یه محله ی پایین
که در خونه باز میشد میرفتی تو اتاق
من رفتم و در باز شد و معنی عاجز رو فهمیدم
پدری که دوتا پا نداشت و به متکا تکیه داده بود و عصا کنارش
و مادری که با زحمت خرج بچه هاش رو میداد 😔
تلخ بود دیدن اون صحنه
》شبنم شوماخر《
🗣 @tootiter