گاهی فقط بیخیال باش
وقتی قادر به تغییر بعضی چیزها نیستی؛
روزت را برای عذابِ داشتنها و
و افسوسِ نداشتنها خراب نکن!
دنیا همین است؛
همهی بادهای آن موافق،
همهی اتفاقات آن دلنشین،
و همهی روزهای آن خوب نیست!
اینجا گاهی حتی آب هم، سربالا میرود.
پس تعجبی ندارد اگر آدمها طوری باشند که تو دوست نداری!
گاهگاهی در انتخابهایت تجدیدنظر کن!
فراموش نکن؛ تو مجاز به انتخابِ آدم هایی، نه تغییرِ آن ها...
صبح آدینهتون بخیر و شادی
🗣 @tootiter
یه بار با بابابزرگم از کوچهای رد میشدیم. چند نفر پسری که بهش میگفتند رضا دیوونه را دست انداخته بودند میخندیدند. بابابزرگ دعواشون کرد بساط جمع شد.
بعد تعریف کرد الان بهتر شده، قدیم که رادیو و تلویزیون نبود، سرگرمی مردم همین بود سر هر کوچه یکی را گیر میآوردند بهش میخندیدند.
الان سالهاست بابابزرگم فوت کرده. ولی واقعیت اینه فکر میکنم هنوز این سرگرمی تغییر نکرده. فقط مکانش از سر کوچهها منتقل شده به اینستاگرام و بقیه شبکهها.
هر دفعه یکی را گیر میارند سوژه میکنند و اوقات خوش دارند.
• Hooman •
🗣 @tootiter
با یک جراحی کار میکردم خیلی آدم داش مشتی و خفنی بود. دست به خیر و مهربون. کلی کار واسه مریض انجام میداد بدون گرفتن پول یا گفتن بهشون! بهش میگفتم دکتر نکن این کارو دردسر میشه میگفت بذار دل مردم رو شاد کنیم! گذشت و یک سری یک خانمی اومد برای عمل بینی و پلک همزمان؛ آخر عمل که شد دید یک خال گوشتی بزرگ ( از اینا که مو درمیاد توش و خیلی زشته ) بغل چونشه زارت با تیغ برش داد کند انداخت اونور! منم هاج و واج که دکتر گفته بودی بهش؟ گفت بعدا ازم تشکر میکنه! گذشت و هفته بعد که اومد ویزیت شوهرش یجوری عربده میزد وسط مطب که شما نشان خانوادگی زن منو ( فامیل بودن ) از بین بردید به که حقی بدون اجازه اون خال رو برداشتید! من شکایت میکنم و فلان میکنم و کلی داد و بیداد!
من مطمین بودم یکی بهش گرا داده بود؛ چون یک هفته بعدش اومد عربده کشی و نهایتا با عودت دادن مبلغی از پول عمل رضایت دادن :)
•The 52 Hz Whale 🐳•
🗣 @tootiter
یهبارم بابام گفت وایسا خودم میرسونمت مدرسه اونطرفا کاردارم!
منو برد جلو دبستان، بم گفت چرا پیاده نمیشی؟ گفتم بابا اینجا که دبستانمه! گفت مگه چندمی؟ گفتم بابا راهنماییم.
یه مکثی کرد گفت مدرسهات کجاس؟ گفتم فلانجا!
گفت خب من دیرم میشه پیاده شو با تاکسی برو من این طرفا کار دارم.
✍️ Khansadehresa
🗣 @tootiter
داشتم به دوستم میگفتم که دلم میخواد یه فوق لیسانس دیگه بخونم ولی از من گذشته دیگه، که بهم تشر زد و داستان مادربزرگشو تعریف کرد:
مادر مادرش یه روز همه بچه ها و نوه هاشو دعوت کرده خونش و گفته حالا که همه تون به سر و سامون رسیدین، پدرتون هم از دنیا رفته من دلم میخواد درس بخونم و دیپلم بگیرم، همه تعجب کردند که توی ۶۵ سالگی میخواد ادامه تحصیل بده یه نوه ای که از همه عاقلتر بود میفته دنبال کارای ثبت نام و در کمال ناباوری همه، مادربزرگ دیپلم میگیره و الان میخواد بره دانشگاه.
گفت مادربزرگ من تونست پس تو تا قبل اینکه بیفتی بمیری وقت داری، هر کسی هم گفت ازت گذشته، بهش بگو گه نخور...
خلاصه که دهنمو بستم و انرژی گرفتم....
》زن ناصرالدین شاه《
🗣 @tootiter