دو مرد سر مسابقهی تلویزیونیِ اسب دوانی شرط بستند، اولی روی اسب سفید و دومی اسب سیاه
اسب سفید برنده شد و مرد پول شرطبندی را برداشت، ولی دلش راضی نبود و به مرد روبرویی گفت: من شرمندهام، من تقلب کردم چراکه من ۵ بار فیلم این مسابقه را دیده بودم. مرد روبرویی با خنده گفت:نوش جانت، من ده بار این فیلم را دیدهام، ولی گفتم شاید اینبار اسب سیاه برنده شود.
نقل از استاد الهی قمشهای
این جهان، تکرارِ الگوهای دایرهایست و همیشه هم جواب تکراریست ولی به ناچار ِ خلقت، هرکسی باید این را مجدد بیازماید.
«زین کاروانسرای، بسی کاروان گذشت
ناچار کاروان شما نیز بگذرد»
سیق فرغانی
*روح الله صدیق*
🗣 @tootiter
من بچه درسخونی بودم. همیشه ردیف اول کلاس مینشستم و همیشه [تا جایی که خاطرم هست] نفر اول کلاس و حتا مدرسه بودم. کنکور خوبی هم دادم و رتبه خوبی آوردم [ با ریاضی ۱۰۰ فیزیک ۹۳ و شیمی ۹۰ و...]. همه اینارو گفتم، که بگم اشتباه کردم. لازم نبود تا اون میزان توجه به درس. با یک مطالعه ونمره معمولی هم میتونستم اون دوران از زندگی رو سپری کنم. درس و درسخون بودن، کمک خاصی به آینده من نکرد. تازه، کودکی و جوانی من رو کاملا بلعید. مثل یک سیاهچاله بزرگ. برای همین، هیچوقت دخترم رو به بهترین بودن در تحصیل، تشویق نمیکنم. بهتره اول "زندگی" کنه، کنارش درسش رو هم بخونه!
•محرداد کریمزاده•
🗣 @tootiter