آلبر کامو تو کتاب «مرگ خوش» نوشته:
بیماریش اینقدر طولانی شد که اطرافیانش به مریضیش عادت کردند و از یاد بردند که اون داره عذاب میکشه و یه روزی میمیره.
حقیقت اینه گاهی هر چیزی که مربوط به ماست برای اطرافیانمون تبدیل به عادت میشه. درد و رنجهامون، بیماریهامون، حتی عشق و محبتمون نسبت به آدمها، براشون تبدیل به عادت میشه و دیگه به چشم نمیاد. گاهی حضور دائمی ما، عشقِ بیقید و شرط ما باعث میشه حتی دیده نشیم...
🗣 @tootiter
تو صحن انقلاب حرم امام رضا(ع) ایستاده بودیم که دیدیم یکی از خدام داره یک پسر ۵ ساله رو با خودش میبره دفتر گمشدگان، اون هم مدام میگفت مامانم رو میخوام،خادم مهربون هم باهاش صحبت میکرد و نوازشش میکرد و میبردش
یکربع بعد دیدیم همون خادم با همون پسربچه و مادرش که یه نوزاد هم تو بغلش بود برگشتن،پسرک هم شاد و خرسند ،خوراکی هم دستش بود
با ذوق گفتم کوچولو دیدی مامانت رو پیدا کردی
مامانش گفت خانوم چه قدر ساده این، ما چند روزه حرمیم ،ده بار این گم شده، به ما میگه من میرم آب بخورم،گم میشم، شما بیاین پیدام کنین، تا غافل بشیم خودشو گم میکنه!
میدونین چرا؟ چون هر بار خدام میبرنش تو اتاق اسباب بازی کودکان، کلی بازی میکنه، خوراکی هم میگیره تا ما بریم سراغش...!
"الهامم"
🗣 @tootiter
گلی ازشاخه اگر میچینیم
برگ برگش نکنیم
وبه بادش ندهیم
لااقل لای کتاب دلمان بگذاریم
و شبی چند از آن هی بخوانیمُ ببوسیم
و معطر بشویم
شاید از باغچهی کوچک اندیشهمان گل روید
سهراب سپهری
#شبتون_بخیر🌙✨
🗣 @tootiter