سال ها پیش بابای ما روز تحویل پروژه میره سر کلاس. میبینه یکی از دانشجوها غایبه. میگه پس چرا فلانی غایبه؟ دوستاش میگن باباش مُرده! بابای ما هم که متاثر میشه میگه شما چه همکلاسی هایی هستید؟ بابای دوستتون فوت کرده، نشستید اینجا؟ کلاس تعطیله پاشید بریم خونشون برای تسلیت و دلداری حالا هی رفیقاش میگفتن استاد لازم نیست، ول کن و از بابای ما اصرار
آخر سر استاد زورش میچربه، به دانشگاه میگه، دانشگاه هم مرام میذاره یه اتوبوس بهشون میده و ۳۰-۴۰ نفری پا میشن میرن در خونشون. بالاخره چون تازه فوت کرده بوده طبیعی بوده هنوز پارچه سیاه نچسبونده باشن
میرن و میرسن در خونه. زنگ در رو میزنن. یه آقای مسنی در خونه رو باز میکنه میگه بفرمایید. جمعیت میگن فلانی هست؟ میگه نه، من باباشم، کاری هست بگید من بهش بگم. یکی از دانشجوها میگه ما شنیدیم شما مردید، اومدیم فاتحه بخونیم :)))))))))))))))))))
[پایان خاطره رو باز بذارم بهتره]
»خودشه«
🗣 @tootiter
خواهرزاده م از بچگی، بدون اینکه از کسی بشنوه، به باباش میگفت باباجی!
امروز خواهرم از مهد میاوردتش خونه، گفته: آنی چرا به بابات میگی باباجی؟همون بابا خوبتره...اصلا جی یعنی چی؟معنی نداره!
میگه:چرا داره!
میپرسه: خوب یعنی چی؟
گفته: یعنی همکف، مگه تو آسانسورا ندیدی 😶🤣🤣😂😂
»دکتر فالانجی«
🗣 @tootiter
یه بنده خدایی میگفت کلاس اول راهنمایی بودم و تو مدرسه جشن بزرگی بود و خونواده ها دعوت بودن و از آموزش و پرورش هم اومده بودن، ما هم قرار بود شعر بخونیم، همه بچه ها خونواده هاشون اومده بودن تا تشویق کنن بچشون جز من ک بی کس ترین بودم، بابام سفر خارج بود، مامانم هم دانشگاه و انقدر سرش شلوغ بود ک نتونسته بود بیاد، برا همین از اولشم بغض کرده بودم…
آهنگ شروع شد و ما هم خوندیم ای ایران ای مرز پرگهر… تا رسیدیم به جان من فدای خاک پاک میهنم ک اشکام سرازیر شد، دیگه وقتی رسیدیم به در راه تو کی ارزشی دارن این جان ما داشتم رسما عر میزدممم😹😹😹ک یه دفعه متوجه شدم دوربین روم زومه، عکاس داره عکس میگیره، همه منو نگاه میکنن، گفتم گند زدم رسما تموم شد دیگه از این به بعد سوژه بچه ها شدم🤦🏾♀️ک بعد تموم شدن سرود همه اومدن بغلم کردن و معلما با افتخار تشویقم کردن و این صوبتا… تازه فهمیدم اینا گریمو پای عرق ملی و این صوبتا گذاشتن🦦😹
»Raha«
🗣 @tootiter