وقتی فردی شما را آزار میدهد، شما را کوچک میکند و اجازه نمیدهد شما در بهترین حالتی که میتوانید باشید و دائما حال شما را میگیرد، دیگر جایی برای احساساتی بودن نمیماند. احساسات درخور عشق و مهربانی است، درخور کسانیست که اهرمهای مثبتی در زندگی شما هستند. احساسات خود را برای کسانی نگه دارید که نسبت به شما با مهربانی و احترام و منزلت رفتار میکنند. احساساتتان را خرج کسانی که سعی در تخریب شما دارند و نمیخواهند به شما اجازه رشد دهند، نکنید ..
🗣 @tootiter
🍁الـهـی...
ای آرامش مطلق
ای که دلها
با نام و یاد تو
آرام میگیرد
عزت دوستان و عزیزانم را
تا عرش کبریایی خود بلند کن
و عطا کن به آنان
هر آنچه برایشان خیر است
و دلشان را لبریز کن
از شادی و محبت
شبتون پراز آرامش
فرداتون پراز بهترینها
#شبتون_بخیر 🌙✨
🗣 @tootiter
یه خاطرهی قدیمی از مامانم دارم. بچه بودم، دستم بدجور شکست. دکتر میخواست جاش بندازه، به مامانم گفت: برو بیرون از اتاق و تا نگفتم تو نیا. دکتر دستم رو جا انداخت، اینقدر دردناک بود که داد زدم: مامان. مامانم اومد تو اتاق. دکتر بهش گفت: مگه نگفتم نیا؟ مامانم گفت: آخه بچم صدام زد.
*پشه خسته*
🗣 @tootiter
درسهایی که تا ۴۳ سالگی گرفتم:
۱. هیچوقت باندازه کافی پول نخواهید داشت.
۲. تو زندگی همیشه در حال حل کردن یه مشکل خواهید بود.
۳. این خیلی تکراریه ولی از منطقه اَمنتون بیرون بیاین.
۴. هیچ راه میانبری برای پولدار شدن وجود نداره
۵. اگه خونهای خریدین، برای هیچ بیزینسی نفروشیدش
•Mo•
🗣 @tootiter
به بچههاتون یاد بدید زندگی بدون پول امکان پذیر نیست.
در کنار هر علم و دانش و هنری که یاد میگیرند،باید بیزینس و کسبوکار و ارزش پول را هم یاد بگیرند.بخش کوچکی از مدیریت اقتصاد خانواده را بهشون محول کنید. مفهوم مقرون به صرفه بودن و سرمایه گذاری را یادشون بدید.
بعدها دعاتون میکنند.
•فرشید•
🗣 @tootiter
ملت واقعا گاهی یه جور پر توقع میشن که آدم دلش میخواد کله خودشو بکوبه به دیوار
یارو اومده در خونه
- سلام آقا سید، خدا بیامرزه پدرت ره، خدا بیامرزه مادرت ره، خواهرات ره
+ سلام، خدا رفتگان شما رو بیامرزه
- من … هستم، همسایتان
+ بله، ارادت دارم خدمتتون
- خدا پدرت ره بیامرزه این خانه ره برات گذاشت
+ ممنون
- آقا سید زن نگرفتی!؟
+ بفرمایین تو
- عی عی، در مِری از حرفشم، پسر منم عین شما بود، بالاخره طوق زنه اِنداختیم گردنش
+ مبارکه به پای هم پیر شن، بفرمایین تو، یه چایی در خدمت باشیم
- نه آمِدم یه سؤال کنم برم
+ بفرمایید
- این همسایه بغلیتان خانم … آمِده بود خانهمان، میگفت پسر آقا سیدشان مخواد خانه پدریشه بوفروشه
+ کدوم سید؟
- از قولی شما مگفت
+ من؟!!!!
- آره، مگفت به یَکی سپردین مشتری بیاره
+ نه والا، احتمالا یکی دیگه رو میگفت
- نه، شماه ره مگفت، به کی سپردی حالا؟
+ به هیچ کی، قصد فروششم ندارم
- گفتم پسرمه زن دادم؟
+ بله
- با هم هم کلاس بودین دگه
+ نه، پسر شما از منچند سال کوچیکتره
- بزرگه ره مگما، کوچیکه ره خیله سال پیش زن دادم الان بچه هم داره
+ خدا حفظش کنه
- حالا چند قیمت گذاشتی خانه ره؟
+ قیمت نذاشتم، نمیخوام بفروشم
- گفتم الان که من پسرمه زن دادم بیارمش نزدیکخودم، خیلی مادرش این یک دانه ره به خودش وابسته کرده
+ چه کاری از من بر میاد؟
- هیچی دگه، گفتم خانه شما ره براش بخرم
+ آقا عرض کردم قصد فروش ندارم
- چرا، یک تنوعی هم برا شما مشه
+ خب اینجا رو بفروشم خودم کجا زندگی کنم؟
- خدا بزرگه آقا سید
+ بر منکرش لعنت، ولی همون خدا گفته با حماقت باعث فقر خودتون نشین
- الان نگرانیت اینه که کجا بشینی بعدش؟
+ یکیش اینه
- اصلا غصه نخور، خودم با پول همینخانه یک جای باکلاس برات خانه رهن مکنم
+ دست شما درد نکنه، یعنی خونه خودمو بفروشم برم مستأجری؟
- الان زن وبچه داراش مرن مستأجری، تو که عزب اوقلی هستی
+ اونا ندارن، من دارم
- خلاصه من منتظرم، فقط زود که مخوام پسرمو مستقیم از سالان عروسی ببرم خانه خودش
+ ببرین خانه خودش
صدای کوبیدن در
یعنی اینقد عصبیم کرد، کلمه به کلمهش یادم موند
حیف سنش زیاد بود نمیشد فحش کشش کرد
•آقا سید حبیب•
🗣 @tootiter