eitaa logo
طوطی تر
63.2هزار دنبال‌کننده
3.4هزار عکس
603 ویدیو
33 فایل
اینجا دنیای رنگارنگ طوئی‌تر فارسیه😜 🕊توئیت‌های چالشی و مشارکتی و پست‌هایی که دل‌ها رو به حرف میاره می‌ذارم براتون. تبلیغ: @ghaasedak 🔴تبادل نظر https://eitaayar.ir/anonymous/bw9.b53
مشاهده در ایتا
دانلود
آدم الان تقریبا هرکاری بخواد بکنه به نظر می‌آد بازارش اشباع شده و فایده نداره ولی آدم زرنگ به هرحال شروع می‌کنه. • آفتابکار • 🗣 @tootiter
ملت واقعا گاهی یه جور پر توقع میشن که آدم دلش میخواد کله خودشو بکوبه به دیوار یارو اومده در خونه - سلام آقا سید، خدا بیامرزه پدرت ره، خدا بیامرزه مادرت ره، خواهرات ره + سلام، خدا رفتگان شما رو‌ بیامرزه - من … هستم، همسایتان + بله، ارادت دارم خدمتتون - خدا پدرت ره بیامرزه این خانه ره برات گذاشت + ممنون - آقا سید زن نگرفتی!؟ + بفرمایین تو - عی عی، در مِری از حرفشم، پسر منم عین شما بود، بالاخره طوق زنه اِنداختیم گردنش + مبارکه به پای هم پیر شن، بفرمایین تو، یه چایی در خدمت باشیم - نه آمِدم یه سؤال کنم برم + بفرمایید - این همسایه بغلیتان خانم … آمِده بود خانه‌مان، میگفت پسر آقا سیدشان مخواد خانه پدریشه بوفروشه + کدوم سید؟ - از قولی شما مگفت + من؟!!!! - آره، مگفت به یَکی سپردین مشتری بیاره + نه والا، احتمالا یکی دیگه رو میگفت - نه، شماه ره مگفت، به کی سپردی حالا؟ + به هیچ کی، قصد فروششم ندارم ‏- گفتم پسرمه زن دادم؟ + بله - با هم هم کلاس بودین دگه + نه، پسر شما از من‌چند سال کوچیکتره - بزرگه ره مگما، کوچیکه ره خیله سال پیش زن دادم الان بچه هم داره + خدا حفظش کنه - حالا چند قیمت گذاشتی خانه ره؟ + قیمت نذاشتم، نمیخوام بفروشم - گفتم الان که من پسرمه زن دادم بیارمش نزدیک‌خودم، خیلی مادرش این یک دانه ره به خودش وابسته کرده + چه کاری از من بر میاد؟ - هیچی دگه، گفتم خانه شما ره براش بخرم + آقا عرض کردم قصد فروش ندارم - چرا، یک تنوعی هم برا شما مشه + خب اینجا رو بفروشم خودم کجا زندگی کنم؟ - خدا بزرگه آقا سید + بر منکرش لعنت، ولی همون خدا گفته با حماقت باعث فقر خودتون نشین - الان نگرانیت اینه که کجا بشینی بعدش؟ + یکیش اینه - اصلا غصه نخور، خودم با پول همین‌خانه یک جای باکلاس برات خانه رهن مکنم + دست شما درد نکنه، یعنی خونه خودمو بفروشم برم مستأجری؟ - الان زن و‌بچه داراش مرن مستأجری، تو که عزب اوقلی هستی + اونا ندارن، من دارم - خلاصه من منتظرم، فقط زود که مخوام پسرمو مستقیم از سالان عروسی ببرم خانه خودش + ببرین خانه خودش صدای کوبیدن در یعنی اینقد عصبیم کرد، کلمه به کلمه‌ش یادم‌ موند حیف سنش زیاد بود نمیشد فحش کشش کرد •آقا سید حبیب• 🗣 @tootiter
آخرین باری که واسه گرفتن حقم مبارزه کردم چند سال پیش تو صف نونوایی سنگکی بود! به پیرمرده گفتم، آقا ببخشید نوبت من زودتر از شماس. گفت بفرما آقا، بیا برو جلو، برو تو تنور اصلا. • رضا خان‌زاده • 🗣 @tootiter
Goudarz | گودرز گودرز پسر کشواد از نژاد کاوه آهنگر بود که دلاوری‌ها و درایتش او را به یکی از باخردترین پهلوانان شاهنامه در دوره‌ی پهلوانی تبدیل کرده. او پدر گیو و بیژن و رهام و هجیر و... است و خاندان گودرزیان بعد از خاندان نریمان مهمترین خاندان پهلوانان شاهنامه هستند. گودرز هفتاد پسرش را در جریان جنگ‌های ایران و توران برای کین‌خواهی خون سیاوش از دست می‌دهد. گمان‌ها چنان می‌رود که خاندان گودرز تجلی پادشاهان اشکانی در شاهنامه بوده‌اند که با آنکه خبری از این سلسله در داستان‌های شاهنامه نیست و فردوسی می‌گوید جز نام از آنها چیزی نشنیده‌است، به داستان‌های شاهنامه راه یافته اند. 🗣 @tootiter
سال ۱۳۸۵ پزشک سرباز در نیروی دریایی ارتش در بوشهر و جزیره‌ی فارسی بودم. در ناوچه کلاس الوند در حال گشت زنی در مرزهای آبی بودیم و دریا بسیار مواج بود و ناوچه به شدت تکان می‌خورد،صدایم کردند که مهندس مکانیک در موتورخانه‌ی کشتی حالش بد شده است. به سرعت پایین رفتم، حدود ۷-۸ متر پایین تر در موتورخانه، پیستونهای بسیار بزرگ با صدای وحشتناک درحال کار بودند و به سختی با فریاد، صدا به هم می‌رسید.مهندس را دیدم، مرد پنجاه و خرده‌ای سال بود که بخاطر دریازدگی، دچار تهوع شدید بود و خون بالا می‌آورد و کف موتورخانه خون‌آلود شده بود. بعد از ویزیت به او گفتم -چند وقته اینطوری میشی؟ +با آن حال رنجورش گفت:هربار که دریا بهم می‌ریزه -یعنی چندسال؟ +حدود سی‌ساله -آخه چرا؟ میرفتی اداره تو ساحل؟ +آخه احساس غرور و با ارزشی می‌کنم که وقتی اینجام، مردمم در آرامشند. خاطره‌ی او که اکنون چهره‌اش را هم به یاد ندارم، از مهمترین خاطرات زندگی‌ام است. برعکس تصور، پِی و فوندانسیون یک فرهنگ را فداکاری آدمهای «معمولی و گم‌نامی» میسازد که عمیقا کشور و مردمشان را دوست دارند. »روح الله صدیق« 🗣 @tootiter
شناسنامه‌مو سپردم دست پیک ببره تا یه جایی، انقدری که استرس دارم عکسمو ببینه استرس اینکه بره باهاش چیزی کرایه کنه پس نده رو ندارم. »ماشگانا« 🗣 @tootiter
حالا که چند ماهه دارم با همسر و بچه و مادرشوهر و پدرم دورهمی تو یک خونه زندگی میکنیم و هممون تا حدودی جایگاه خودمون رو تو خونه پیدا کردیم حس میکنم دارم به زندگی قبیله ای علاقمند میشم😅هرشب به اصرار بچه‌م خانوادگی یه بازی دسته جمعی میکنیم و بچه‌م و حتی خودمون از فرط ذوق تمام مدت بالا پایین میپریم 😂 »گرینلند« 🗣 @tootiter
روزایی که خیلی با وزنم مشکل داشتم یه چیز جالبی شنیدم. طرف پرسید اگه یه طوری بتونی از اینده خبردار بشی، از اسمون یه نفر بیاد و بگه من اینده تو رو‌ میدونم و تو هیچوقت، تا اخر عمرت به وزن دلخواهت نمیرسی، زندگیت چه تغییری میکنه؟ اول فکر کردم احتمالا خیلی خیلی حالم بد میشه، میرم تو یه افسردگی عمیق، ولی بعد فکر کردم یه حس ازادی خاصی تو این فرضیه هست. اینکه میدونی همینه که هست، تسلیم میشی و دیگه هیچ امیدی هم برای عوض کردنش نیست، باید قبولش کرد، با همینی که هست ساخت و دیگه اون حس تلاش و تقلا و نرسیدن و سرخوردگی نیست. حالا اگه یه نفر از اینده بیاد و مثلا بهتون بگه تو هیچوقت پولدار نمیشی، یا پولدار هم نه، حتی به رفاه نسبی هم نمیرسی، یا به خوشبختی که مدنظرته حالا هر چی که هست نمیرسی، ایا این حالت تسلیم و رضا به وجود میاد یا افسردگی خیلی عمیق و حتی تمایل به نبودن؟ 🗣 @tootiter
الان اگر غول چراغ جادو بیاد بیرون و بگه سه تا آرزو کن ازش می‌خوام سه بار حافظم رو پاک کنه. خسته شدم از این همه نشخوار فکری. »سیرک یاسین عقاب« 🗣 @tootiter
"پسرک پرسید: شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟ اسب گفت: کمک. درخواست کمک به‌معنی تسلیم‌شدن نیست؛ بلکه به‌ این معنیه که حاضر نیستی تسلیم بشی.» 📚پسرک، موش کور، روباه و اسب 👤چارلی مَکسی 🗣 @tootiter
دست‌هایت، بویِ پاییز می‌دهد شاید از چیدنِ انار می‌آیی؛ و شاید از چیدن میوه ی باغها تا شب چره زمستانت باشد زیر کرسی داغ! شاید از کوچه‌هایِ دلتنگی شاید از بغضِ کالِ خرمالو شاید از فصلِ انتظار می‌آیی... دست‌هایت؛ میهمانِ کدام گندمزارند؟ 🗣 @tootiter
مى‌گويى زود به آدم‌ها اعتماد مى‌كنى. مى‌گويى زياد به آدم‌ها اعتماد مى‌كنى. مى‌گويى اشتباه مى‌كنى كه به آدم‌ها اعتماد مى‌كنى. مى‌گويى پشيمانى كه به آدم‌ها اعتماد مى‌كنى. من مى‌گويم چيزى كه اسمش را اعتماد به آدم‌ها گذاشته‌اى، شايد اعتماد به خودِ آدم‌ها نيست؛ بلكه اعتماد به تصور دلخواهت از آن‌هاست. واقعيت لزومن چيزى نيست كه ما در ذهن داريم/ مى‌خواهيم داشته باشيم. 💬حسین وحدانی 🗣 @tootiter