یه دانشجوی آفریقایی داریم هفته پیش تو صحبتهاش گفت که تاریخ دقیق تولدش رو نمیدونه، چند سال بعد از تولدش یه روز اومدهاند توی دهشون و همه بچههای بدون اوراق هویت رو ثبت کردهاند و یه تاریخ تولد فرضی هم رو مدارک زدهاند.
صبح اومدم برای خودم قهوه بخرم، یهو یه فکری ته ذهنم جرقه زد، یه کیک تولد کوچولو هم گرفتم، بردم دانشگاه بهش گفتم: تولدت مبارک!
مبهوت نگاهم کرد. گفتم: کسی چه میدونه؟ شاید امروز تولدت باشه!
یهو با اون هیبت بزرگش، مثل یه پسر بچه کوچولو بغض و لبخندش قاطی شد و گفت: این اولین کیک تولدمه!🥹
》Carbon《
🗣 @tootiter
وارد هایپر شدم یه بطری آب بخرم
یه خانم مسن وارد هایپر شد
یه پونصدی داد گفت آقاصادق یه ماکارونی برمایون بده
پسره فروشنده پونصدی گرفت یه بسته ماکارونی که برمایونم نبود داد
هاج واج نگاش کردم
پیرزن که رفت
گفت بنده خدا الزایمر داره
یه سالنامه باز کرد وسطش پر از پونصدی هزاری بود
گفت پسرش بهم سپرده که هر پولی اورد هرچی خواست بهش بده
میام حساب میکنم
این پولاییه که این هفته بهم داده
پسرش میاد پولا رو میگیره میذاره تو کیف مادرش حسابش رو هم باهام صاف میکنه
صادقم بابامه(اشاره میکنه به عکس)که چند ساله فوت شده
دل واموندم بیشتر گرفت😔
》موکاخانِم《
🗣 @tootiter
یهترانه با لهجهی عراقی میشنیدم که میگفت همینکه دور و برت باشم برام کافیه «لو تبقی بس نظرات»، حتی اگه بینمون فقط رد و بدل کردن نگاه باقی مونده باشه. من میفهمم چرا. چون «دلتنگی». دلتنگی آدمو زمینگیر میکنه. [دلتنگی یعنی روبروی دریا ایستاده باشی و خاطرهی یک خیابان خفهات کند].
🗣 @tootiter