سال دوم ابتدائی، سخت ترین سال تحصیلی من بود، بابام همیشه ماموریت بود و اون سال به ثبت نام سرویس مدرسه نرسیده بودم
بخاطر همین هرروز صبح آقای همسایه که همکار بابام بود و خودش دوتا دختر تو مدرسه من داشت ما رو میرسوند
یکی از دخترا همکلاسی من بود و درسش خیلی ضعیف بود و تمام ناراحتیش از مدرسه رو سر من خالی میکرد، حالا کی و کجا؟
دقیقا زمانی که از مدرسه برمیگشیم، تمام مسیر برگشت من رو تهدید میکرد که فردا دیگه با بابام تورو با خودمون نمیبریم، منم اشک ریزان خواهش میکردم که این کار رو نکنه، وقتی میرسیدم خونه سریع اشکامو پاک میکردم، مامانم متوجه نشه
ولی تمام شب تو فکر و استرس این بودم که آیا فردا دوباره منو با خودشون میبرن! یکسال تمام من آزارهاشو بخشیدم
چون وابسته به یه موتور بودم که فقط منو برسونه، امروز وقتی فهمیدم که هم نیکمتی برادرزاده ام هلش داده خورده زمین و این بچه اونو بخشیده فقط بخاطر اینکه دوباره تو همون نیمکتی بشینه که از اول سال اونجا بوده، و بخاطر بیزاری از این وابستگی پوچ
من بیشتر از یه بچه هفت ساله گریه میکردم :((((
》Nasrin《
🗣 @tootiter
طرف تو پروسه تغییر وضعیت زندگیش که از ایران مهاجرت کرد اومد اینجا، زمانی که خونه نداشت، چند هفته مهمان خونهام شد. یه مبلغ کمی هم ازم قرض گرفته بود. وقتی پولم رو پس داد، ۴ دلار ازش کم کرده بود. از اتاق اومد بیرون بهش گفتم پول رو گرفتم.
گفت: با اجازه ۴ دلار بابت ژامبونی که اون روز برات خریدم کم کردم!!
خداروشکر ارزشش رو با ۴ دلار قبل از اینکه بیشتر از این براش وقت و هزینه ای بذارم نشونم داد.
»داییِ پسته«
🗣 @tootiter
جوری مرا دوست بدار
که آرزوی دیگری در دلم باقی نماند...
نزار قبانی
🗣 @tootiter
من یبار تو بچگی یه فرشته رو دیدم(جدی)
3 سالم بود رفته بودم تو حیاط کنار درخت یه مرد سفید پوش رو دیدم که دست بابامو گرفته و داره میبرتش، میخواستم باهاشون برم ولی اجازه نداد گفت تو نمیتونی بیای، چند دقیقه بعدش خبر فوت بابام اومد.(خودم هیچی یادم نیست مامانم میگه اینجوری بهم گفتی)
تینکربل
🗣 @tootiter
364.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💫بهترین لحظه زندگی
زمانیست که خدا آرزوی
محال و نشدنیات را
برایت برآورده میکند...
این لحظه را برایت آرزو میکنم...🙏
#شبتون_بخیر 🌙✨
🗣 @tootiter