آقا چند سال پیش باطری ماشین ما رو دزد زد، رفتم کلانتری و پیگیری. اونجا از بس اشراف داشتن به دزدها و تخصصشون گفتن این محله پنجتا باطریدزد داره که همهشون زندانن پس قطعا بومی نیست :))))
چند وقت بعدش زنگ زدن بیا دزد باطریت پیدا شده، منم رفتم
گفتم آقا پس باطری من کو؟! گفتن داداش تو باغ نیستی ها باطریت پَر، ولی برو تو سامانه نمیدونم چی تا شاکیها بیشتر بشه و بره زندان. چند ماه بعد یكی زنگ زد که مددکار آقای باطریدزد شمام. فلانی زندانه و بقیه شاکیها رضایت دادن شما هم رضایت بده این بدبخت بیاد بیرون،
منم جوگیرشدم و گفتم بهش بگو اگه قول میده دیگه دزدی نمیکنه رضایت میدم. آقا این رفت و یه هفته بعدش برگشت گفت: بهش گفتم ولی گفته والا قول نمیدم من شغل دیگهای که بلد نیستم :))))))))
•پِپِرو•
🗣 @tootiter
سرکلاس تقریبا چهل دقیقه بدون توقف و باهیجان درباره خدایان یونان سخنرانی کردم. تموم که شد یکی از بچهها دستش رو برد بالا ومن خوشحال ازاینکه حرفام توذهنش چالش ایجاد کرده گفتم بگو، برگشت گفت: آقا من فکرمیکنم شما چون هیچکی به حرفات گوش نمیداده اومدی معلم شدی که هی برا ما سخنرانی کنی!
》baxshi《
🗣 @tootiter
حق تعالى میفرماید: که من شما را و اوقات و انفاس شما را و اموال و روزگار شما را خریدم، که اگر به من صرف رود و به من دهید بهای آن بهشت جاودانیست. قیمت تو پیش من این است.
اگر تو خود را به دوزخ فروشی، ظلم برخود کرده باشی. بهانه میآوری که «من خود را به کارهای عالى صرف میکنم، علوم فقه و حکمت و منطق و نجوم و طبّ و غیره تحصیل میکنم» آخر این همه برای توست!
اگر فقه است برای آن است تا کسی از دست تو نان نرباید و جامهات را نکند و تو را نکشد تا تو به سلامت باشی، و اگر نجوم است احوال فلک و تأثیر آن در زمین، از ارزانی و گرانی امن و خوف، همه تعلق به احوال تو دارد هم برای توست، و اگر ستاره است از سعد و نحس و به طالع تو تعلق دارد هم برای توست.
چون تأمل کنی اصل تو باشی و اینها همه فرع تو ..
فیه ما فیه
🗣 @tootiter
می دانی عزیز من؛
مغزم شلوغ است، آنقدر شلوغ که هزاران صدا، هزاران فکر، هزاران فریاد ناشناخته ای مرا در ابهامی عجیب سَردر گم می کند اما هنگامی که شانه های تو تکیه گاهم می شود دیواری بلندی بین آنچه هست، برایم نیست می شود و طفره می رود؛بودنت مرا قوی ترم می کند ..
#الهام_پورعبدالله
🗣 @tootiter
همسایمون هر وقت منو می دید می گفت شما غریبید اینجا اگه کاری دارین کمکی خواستین رو ما حساب کنین. خلاصه خیلی خیلی اصرار می کرد. هیچ وقت یادم نمیره یه شب ساعت 4 صبح با اتوبوس باید تک و تنها می رفتم شهر مجاور تا ساعت 12 اونجا باشم.
ترمینال نزدیک خونمون بود دقیقا دو تا چهارراه اون ورتر. شرایط بد جوری بود. اسنپ و تاکسی تلفنی و ... هیچی نبود. همسر رفت در خونه همسایه و با احترام ازش خواست لطف کنه و من و تا ترمینال ببره و ایشون انگار نشنیده بود. دوباره به خانمش گفتم اما خانمش عمدا خودش و به نشنیدن زد.
خیلی پریشون بودم . ناگهان تلفن زنگ خورد و از شهر مجاور گفتن خانوم عینکی! نیازی به اومدن شما نیست پرونده شما مشکلی نداره.
راست گفتن کار خوبه خدا درست کن
عااااشقتم خدا😍
مامان عینکی
▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬
#ارسالی_مخاطب
🗣 @tootiter