دوسال پیش تو ی هایپرمی تو شمال پسرم گفت اینو برام بخر و من نمیدونم چرا و به چه دلیلی نخریدم.
امروز راننده محترم سرویس از ۴تاشون معدلاشونو پرسیده و پسرم بالاتر بوده معدلش(۱۹/۸۹)، بقیه رو پیاده کرده بچه رو برده یه بقالی معمولی و گفته هر چی میخوایی بخر و پسرم اینو خریده..
اومد خونه با خوشحالی برام تعریف کرد و گفت مامان بالاخره خریدمش.
من خیلی ابراز خوشحالی کردم ولی از درون داغون شدم.
یه نیم ساعتی گذشت و ازش عذرخواهی کردم بخاطر اون روز که نخریدم براش.
میخوام بگم هرچی به موقعش قشنگه و من با شیر کردن این تجربه خواستم بگم واقعا متاسفم.
》Iranam《
🗣 @tootiter
شبایی که مثل امشب خیلی خستم یا دیر میام خونه حقیقتش خیلی خشمگین میشم
خشمگین از بابام که بابا تو کلا دو تا پسر تو این دنیا داشتی
چی شد که به اون یکی خونه و رستوران رو دادی
اونوقت از من حتی نمیپرسی پسرم اوضاع چه طوره ؟ پول داری ؟ کرایه خونه و مغازه داری ؟؟ چکمهریه رو پاس کردی؟
چرا بین بچهها فرق میذارید؟
• میم نون •
🗣 @tootiter
یه آقای نسبتا فقیر اومد داروخونه گفت این جای زخم رو صورتم خیلی زشته، چیزی دارید جاشو ببره ؟! یه کرم اوردم گفتم اینو فقط دارم ولی ۶۰۰ تومنه!گفت نهه نمیتونم یه ورق مسکن بده با یه پماد درد.
داروهاشو حساب کرد رفت بعد چند دیقه دیدم کرمه نیستش ! و بله اشتباهی گذاشته بودم تو کیسه ی اون مرده، بعد یه ربع دیدم برگشت کرمه روگذاشت جلوم. گفت اقای دکتر اینو اشتباهی اضافه برام گذاشته بودین تو کیسه !!گفتم بابا حالا قسمت این بوده که استفاده میکردی من اشتباه کردم ببر من حساب میکنم!گفت نههه میرم پولامو جمع میکنم میام میخرمش اگه داشتین اون موقع 🙂🙂
چه آدمای بزرگی اسماعیل :(
🗣 @tootiter
مادرم خدابیامرز خیلی مهربون بود ؛ عاشق غذاهایی مثل آش و سوپ و شیر برنج و... بود. همیشه اندازه چند نفر بیشتر درست میکرد و چند تا ظرف به ما و داداش ها که از یک مادر نبودیم و مادرم مادر اصلیشون نبود و توی یک کوچه زندگی میکردیم میداد. همسایه کناری هم از قلم نمی افتاد. اینقدر بهشون میرسید که بچه های همسایه که خانواده ای عیالوار و پر جمعیت و دست تنگی بودند بهش میگفتند ننه جون.
حتی وقتی که پدرم فوت کرد و تنها شد باز هم برای یک نفر غذا نمی پخت.
همیشه بیشتر تدارک میدید و برای ما می آورد.
یک عادتی هم داشت باید در حضورش غذا را میخوردم. به زور. بعضی وقت ها اینقدر اصرار میکرد که لج آدم در میومد.
یکی از این روزها که دمپخت پخته بود و قابلمه اش را آورده بود خونه ما و طبق معمول اصرار میکرد به خوردن ؛ به خانمم گفتم این اصرار های مادرم که الان حرص آدم رو در میاره ؛ یک روز برای من حسرت میشه.
▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬
#ارسالی_مخاطب
آقا نمیدونستم اوضاع انقدر خرابه
امروز داشتم با یه دانشجوی روانشناسی گپ میزدم اون نمی دونست من روانشناسم
یهو تو حرفاش گفت یکی از مراجعام
گفتم صبر کن چیی؟ مراجع؟ کارشناسی ترم دو؟
گفت درسته تازه دانشجوام ولی خب دلیل نمیشه که با دانشم(!!) به بقیه کمک نکنم.
اصلا موندم چی بگم
ازش دربارهی مراجع پرسیدم
نگو یه کیس CPTSD با تجربهی سوساید ناموفق بوده. یه کیس وحشتنااک
این حتی نمی دونه PTSD چیه
حالا این با دااانشش چی بهش گفته؟
میگفت بهش گفتم تو باید به صدای قلبت گوش بدی :)
خلاصه اینکه هر کی هر چی گفت گوش ندید
»Ali«
🗣 @tootiter
حسجلب تحسین دیگران و ترس از شنیدن ناسزا و نظر منفی از دیگران در شبکه های اجتماعی باعث شده مُتفکر صاحب نظر دنبال توده مردم بدود! خودش را شبیه جامعه کند! فقط چیزی بگوید که جامعه خوشش بیاد! یا در خوش بینانه ترین در اظهار نظر حالت ساکت بماند. این بلا به کلاسدانشگاه هم رسیده است.
علیرضا زادبر
🗣 @tootiter