دچار توام،
نه به هیاهوی جوانی!
که به صبرِ کسی که میداند فصلها خواهند گذشت
و هنوز شاخههایش به سمتِ همان خورشید
خواهد چرخید
#یاسین_سلگی
🗣 @tootiter
طبق قانون فیزیک قرار دادن یک آهن در میدان مغناطیسی، پس از مدت کوتاهی آنرا به "آهنرُبا" تبدیل میکند.
حال قراردادن یک ذهن در میدان مغناطیسی بدبختی، می شود بدبختی رُبا.
و قرار دادن در میدان مغناطیسی خوشبختی، میشود خوشبختی رُبا.
هرچه را که میبینید،
هرآنچه را که میشنوید،
و هر حرفی که میزنید،
همه دارای انرژی هستند و ذهن شما را همانرُبا میکنند
به قول حضرت مولانا:
تا درطلب گوهر کانی، کانی
تا در هوس لقمه نانی، نانی
این نکتهٔ رمز اگر بدانی، دانی
هرچیز که در جستن آنی، آنی
🗣 @tootiter
بابام دست بزن داره
از بین چهارتا بچه هاش منو و داداشم کتک میخوریم ازش
حالا میپرسین چرا؟
چون من دختر اول و بچه ی بزرگم و برادرم هم پسر اول و تک دونه پسره
به عقیده ی پدرم بچه ی اول سرنوشت بقیه ی بچه هارو تعیین میکنه
حالا من با این همه بدبختی و عغده ای که توم گذاشتن باید بچه هایی رو بالا ببرم که یک بار هم تو زندگیشون نه نشنیدن و کتک هم حتی نخوردن
من نمیدونم چرا دیگه انقدر دو قورت و نیمشون هم باقیه
•فرناز•
▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬
#ارسالی_مخاطب
برای هر رنجی مرزی وجود دارد که رنج را تنها تا بدانجا راه است.
پس از آن یا پایان فرا میرسد و یا رنج دگرگون میشود و رنگ زندگی به خود میگیرد.
این دگرگونی هرچند میتواند دردآور باشد، اما در این حال، رنج به منزلهی امید و زندگیست...
📕 #شادمانیهای_کوچک
✍🏻 #هرمان_هسه
🗣 @tootiter
امروز صبح رفتم یه کافه که مثلا صبحانه بخورم.
به خانم فروشنده گفتم: یه چای و کیک لطف کن بیزحمت.
چای آورد با یه قوطی نوشابه!
گفتم: این چیه!؟
گفت: کیکه!
حالا چند تا دختر پسر نوجوون هم نشسته بودن نگاه میکردن.
گفتم این چه کیکیه؟! چهجوری باز میشه؟
قوطی رو مثل نوشابه
از بالا باز کرد و گفت باید با قاشق کیک رو در بیارید! یه قاشق پلاستیکی هم بهم داد.
در زورآزمایی قاشق و کیک، قاشق شکست خورد و قاشق از کمر شکست.
دردسر ندم، تلاش و تقلای بیهودهای بود برای بیرون آوردن یه ذره کیک.
دوست داشتم با لگد بزنم زیر میز و قوطی کیک رو بکوبم تو قاب عکس گابریل گارسیا مارکز که زده بودن تو کافه.
به خانم فروشنده گفتم این ادا اصولها چیه در میارید! یه ذره کیک خواستم، قوطی نوشابه آوردی برام! حساب کردم و رفتم قهوه خونه یه املت مَشتی زدم.
یاد اون کارتن افتادم که، روباه لک لک رو دعوت کرد و سوپ رو داخل بشقاب گذاشت جلوش که نتونه بخوره.
》سِتوان کُلُمبو《
🗣 @tootiter
پرسید: حس بیارزشی که والدین در کودکی به فرزندشان میدهند را با چه ارزشی(مادی یا اجتماعی یا معنوی یا مذهبی) در بزرگسالی میتوان جبران کرد؟
گفتم: هیچی. چشمی که کور شد، دیگر کور شده و دستی که قطع شده، دیگر قطع شده. فقط باید یاد گرفت و با این معلولیت زندگی کرد.
》دکتر روح الله صدیق《
🗣 @tootiter
امروز رواندرمانگرم بهم گفت:
"آدما رو اونقدری بدهکار خودت نکن که از پس بدهیشون بر نیان و فرار کنن"
تو هر ارتباطی، آدم نباید اونقدر زیاد باشه یا اونقدر محبت کنه که طرفو بترسونه از اینکه اون نتونه جبران کنه و بذاره بره
یه وقتام لازمه به آدم مقابلمون اجازه بدیم اونم تلاش کنه و بجنگه
Lolek
🗣 @tootiter
من بچه بودم قبل مدرسه خیلی خجالتی بودم روم نمیشد سلام کنم حتی.یه همسایه داشتیم یه پسر بزرگ ۲۱-۲۲ساله داشت.یه بار اومد تو پارکینگ من بازی میکردم اونجا بهش سلام ندادم.برگشت گفت سلام کردن یادت ندادن؟من بازم کلی خجالت کشیدم اینو برا مامانم تعریف کردم
مامانمم رفت به مامانش گفت که بچه ی من خجالتیه و این مدل حرف زدن باهاش درست نیست.اون خانوم پسر بزرگشو مجبور کرد بیاد از منی که یه بچه ی ۴-۵ساله بودم جلوی خودش و مامانم عذرخواهی کنه.واقعا الان که فکر میکنم میبینم چقدر این زن باشعور بود واقعا..
*موووشي🐹*
🗣 @tootiter