وقتی ارتش متفقین در شهریور ۱۳۲۰ ایران رو اشغال کردن، یکی از مهمترین چالشهاشون این بود که افکار عمومی مردم ایران رو با خودشون همراه کنن و از طرفی چهره آلمان و هیتلر رو منفی جلوه بدن. چون در اون زمان، آلمان بین بخشهایی از روشنفکران و حتی دستگاه حکومتی ایران نفوذ فکری و سیاسی پیدا کرده بود.
در همین فضا، سازمان تبلیغات بریتانیا و شوروی در ایران تصمیم گرفتن از نمادهای فرهنگی و اسطورهای ایرانی استفاده کنن تا پیام ضدآلمانیشون برای مردم ایران قابل لمس و اثرگذار بشه.
پیشنهاد این بود که هیتلر رو بهعنوان ضحاک ماردوش (پادشاه ستمگر شاهنامه که بر دوشهایش مار داشت و مغز جوانان را خوراک میکرد) تصویر کنن.
ضحاک در ذهن ایرانیان، سمبل «ستم، خونریزی و اهریمنی بودن» بود. در شاهنامه هم گفته میشود او با کمک اهریمن به قدرت رسید و سالها بر ایران ستم کرد.
هیتلر هم در چشم متفقین، همون هیولای مدرن بود که مغز جوانان اروپا رو میبلعید و جهان رو به جنگ و خونریزی کشونده بود.
طبق پژوهشهای تاریخی (از جمله نوشتههای یرواند آبراهامیان و برخی مقالات درباره تبلیغات متفقین در ایران)، این ایده رو در واقع مشاوران تبلیغاتی بریتانیا در ایران مطرح کردند. اما برای طراحی گرافیک و روایت، از هنرمندان ایرانی و شاهنامهخوانها هم کمک گرفتند. دلیلش این بود که اگر یک تصویر یا نماد کاملاً غربی میآوردند، برای مردم ایران بیگانه بود و اثر کمی داشت.
هدف چی بود؟
1. دشمنسازی آشنا: مردم عادی شاید با سیاست جهانی و هیتلر آشنا نبودند، ولی همه با قصه ضحاک آشنا بودند. وقتی میدیدند هیتلر مثل ضحاک تصویر شده، ناخودآگاه او را «دشمن اهریمنی ایران» میدیدند.
2. توجیه حضور متفقین در ایران: متفقین خودشان را بهعنوان «فریدون» (قهرمانی که ضحاک را شکست میدهد) معرفی میکردند تا اشغال ایران را نوعی «نجات مردم از شر ضحاک» جا بزنند.
3. ایجاد همذاتپنداری: با استفاده از میراث فرهنگی ایران، میخواستند مردم حس کنند این جنگ فقط جنگ اروپا نیست، بلکه ادامه همان نبرد اسطورهای خیر و شر در شاهنامه است.
این پوسترها و تبلیغات بهصورت گسترده در مطبوعات و دیوارهای شهر تهران و دیگر شهرها منتشر شد. هرچند استقبال عمومی از متفقین چندان زیاد نشد، ولی تصویر هیتلر بهعنوان ضحاک در ذهنیت بخشی از جامعه جا افتاد و در خاطرات آن دوره باقی ماند.
•zizi•
🗣 @tootiter
جوون بودم و دنبال پول، خونه، ماشین، ویلای لوکس و... وقتی میومدم شمال پیش خودم به خانوادههایی که کنار جاده سفره پهن کرده بودن میگفتم: آخه این چه مسافرت اومدنیه و بلا بلا.
حواسم نبود که اونها شاید اونجوری خوشحال بودن. شاید از من خوشبخت تر.
الان پا بده میرم باهاشون یه لقمه میزنم:)
• Arash ghafari •
🗣 @tootiter
اول دبیرستان یه مدیر داشتیم که نسبت به ما خیلی سختگیر بود اما به همون نسبت به معلمها هم سخت میگرفت، ازمون میپرسید فلان معلم خوب درس میده؟ اگه انتقاد میکردیم میرفت و بهش تذکر میداد و ما تحت تاثیر این مرد عمیقأ تغییر کردیم و درس خوندیم. انسانها تو هر سنی متوجه احترام میشن.
حمیدرضا
🗣 @tootiter
چندسال پیش برای دوست نزدیکی مشکلی پیش آمد و میبایست میرفت زندان. خیلی تلاش کردموموفق نشدم رضایت بگیرم. چون بهش قول داده بودم که نمیذارم بره زندان، مجبور شدم بخاطر بی تفاوتی خانوادهش، خودم سند بذارم!
اماطولی نکشید که دلیل بیتفاوتی خانوادهش روفهمیدم! یکهو شبانه غیبش زد. بعداز ۳سال دوندگی و پیگیری وصرف هزینه تونستم ردشو بزنم و شهر محل سکونت و آدرسشو پیدا کنم. بعد از چند روز تعقیب و کمین توی سرما، بالاخره در موقعیت دلخواهم قرار گرفت. گرفتیمش و بعد از ابراز محبتی سخت و جبران محبتش، بردم تحویلش دادم. مدتی بعد هم سند آزاد شد و ملک رو فروختم.
تجربهای سخت و دردناک، اما ارزشمند و آموزنده بود!😊
*𝕄𝔼ℍℝℤ𝔸𝔻.𝔸𝕃𝔸𝕍𝕀🪬*
🗣 @tootiter