یه اتفاق ساده تو خوابگاه تو آلمان برام افتاد که باعث شد سوالات بنیادی از خودم بپرسم!
صبح بیدار شدیم یکی از دخترا داشت صبحانه درست می کرد، شش نفر بودیم یکی خواب بود، اون برای پنج نفر صبحانه درست کرد.
تا نشستیم نفر ششم رسید.
اولین واکنش من به عنوان کسی که در یه خانواده ایرانی بزرگ شده این بود که فوری گفتم من قهوه می خورم، تو صبحانه منو بخور، من کلا صبحانه به ندرت می خورم که دروغم نیست!
واکنش دختر آلمانیه این بود که یه بشقاب خالی برداشت و از همه خواست یک پنجم غذاشونو بریزن براش (می دونم زرنگا پنج تا یک پنجم می شه یه صبحانه کامل و این یه نسبته نه یه مسئله ریاضی)
من همینجوری با دقت تماشاش می کردم که چطور خیلی جدی و دقیق مطمئن می شه همه سهمشونو دادن.
خیلی بعدا بهش فکر کردم، به اینکه چطور فداکاری و نگرفتن حق طبیعیت برای ما ارزش و از خودگذشتگی هست! که چقدر ما درگیر غرور و عزت نفسیم.
چطور بلد نیستیم از خودمون هم اندازه بقیه مراقبت کنیم
چطور نسلی از مادران فداکار با زندگی های سوخته داریم که کلی قدردانی شدن ولی کلی عقده دارن چون تشکر مساوی با زندگی نیست
کما اینکه اگه همه جمع بلند می شدن به خاطر فداکاری احمقانه من کف می زدن هم اون نیاز گرسنگی من رو رفع نمی کرد!
باید سعی کنم آلمانی باشم ولی رهایی از فرهنگ غلط خیلی سخته
💬AlAin
🗣 @tootiter
💬 نظرات
وقتی عزیزی فوت میکنه، بعضی آدمها با «او مریض بود» جوری برخورد میکنند که انگار مریضی و کسالت «باید» رخداد مرگ رو برای بازماندهها قابل تحمل کنه یا فقدان رو آسان و سوگواری رو غیرضروری. پدر آمرزیدهها! مادرم بود که کردمش زیر یک خروار خاک. عزیزم بود که حالا دیگه نیست. این چه وضع همدردیه؟
💬Hossein Hamdieh
🗣 @tootiter
💬 نظرات
آرتا گز میخواسته. مامانش بهش نداده چون اضافه وزن داره و نباید بیحساب شیرینی بخوره.
آرتا دویده طبقه ی پایین پیش مامان بزرگ و گفته بهم گز بده.
اما برخلاف تمام داستانهایی که تا حالا شنیدین، مامان بزرگ گفته تا مامانت اجازه ندن از گز خبری نیست.
آرتا هم جیغ کشیده که دوستت ندارم.مامان بزرگ گفته من دوستت دارم ولی حرف، حرف مامانته.
آرتا سه روزه با مامان بزرگ قهره که البته فاقد اهمیت...
*bita_kh96*
🗣 @tootiter
💬 نظرات
امروز سر کار گریه کردم چون یکی از مدیرها ازم با عنوان ضعیفترین عضو مجموعه یاد کرد و دوباره موقعیت شغلیم رو تهدید کرد. انتظار نداشتم بعد از چند شب بیخوابی کشیدن و پای کسب و کارش جون کندن، اینطوری دربارهم حرف بزنه. متاسفم که برای یه لقمه نون باید کارگری همچین آدمهایی رو کنم.
*جواد خانِگی*
🗣 @tootiter
💬 نظرات
بزرگترین باری که میتونی روی دوش بچهت بذاری، شبحِ اون زندگیه که فدای بزرگکردنش کردی.
تو از علایقت گذشتی، از دوستات، از رؤیاهات.
با یه آه میگی: «همه کارام واسه بچههامه.»
فداکاریتو مثل یه مدال افتخار به سینهت میزنی.
اما یه حقیقت ناراحتکننده وجود داره:
فداکاری تو هدیه نیست. یه بدهیه. یه بدهی که داری تحویل بچهت میدی. بدهیای که هیچوقت، هیچجور نمیتونه پسش بده.
اونا عشق تو رو حس نمیکنن، سنگینی دلخوری ناگفتهت رو حس میکنن و با این حس بزرگ میشن که انگار مقصر شادینشده زندگی تو هستن. تو دیگه براشون پدر یا مادر نیستی، شدی پروژه مادامالعمرشون.داری بهشون یاد میدی که بزرگسالی یعنی یه بیابون خشک و بیلذته و عشق یعنی نابودی خودت.
بزرگترین هدیهای که میتونی به بچهت بدی،
نه فداکردن زندگیت، بلکه خوب زندگیکردنه.
برو دنبال علاقههات.
برو دوستاتو ببین.
برو «خودت» باش.
بچهت یه شهید نمیخواد.
یه الگو میخواد.
*ارسلان معین*
🗣 @tootiter
💬 نظرات
در دنیا هیچ چیز پایدار نیست و اگر انسان توقع بقای چیزی را داشته باشد، احمق است.
و اما اگر از آنچه که برای مدت کوتاهی دارد لذت نبرد، از آن هم احمقتر است ...
📕 #لبه_تیغ
✍🏻 #سامرست_موام
🗣 @tootiter
💬 نظرات