با این وضعیت که پیش میره..
به زودی زامبی هم میاد و وارد سیزن بعدی میشیم
Coming soon..
بنده یک عمر خیال میکردم که سیاست چیزی است مخصوص آدم بزرگترها با کت و شلوارهای تمیز و اتو کرده که پشت میز مینشینند و هر پنچ دقیقه یکبار، یک مهر روی کاغذ میکوبند و آن را امضا میکنند. دست خودم نبود، سیاست از این کلمه های قلمبه سلمبه بود که فکر میکردم قرار نیست معنای واقعیش را بفهمم و آن کلمه فقط برای پدر مادرهاست.
یک روز پرسیدم از خودم که" زن حسابی!تو که هر سال میری جلسه عزای امام حسین اشک میریزی، اصلا میدونی چرا کار به کربلا و شهادت رسید؟"
دیدم قضیه از این قرار بود که یک نفر گفته چیزی که باطل است را حق نمیدانم،حالا هر چقدر هم اصرار کنید بر سر حرفم هستم.
اینجا بود که بنده قدری در احوالات خودم فکر کردم و دیدم اگر جای آن حضرت بودم احتمالا تا حالا پنجاه بار گفته بودم:"باشه فعلا چیزی نمیگیم ببینیم چی میشه".
چون ما جماعت عجیبی هستیم،حق را دوست داریم اما شروط خاصی را هم برایش وضع میکنیم مثلا این شرط که خرجی روی دستمان نگذارد و سختی به ما نرسد و اینها.
و از اینجاست که درد دل بنده شروع میشود.
آخر هر وقت حرف از این چیزها میشود،یک عده پیدا میشوند که چنان با خشم میگویند که:"امام حسین و چه به سیاست؟"که آدم خیآل میکند کلمهی سیاست را روی یک بیماری خطرناک گذاشتهاند یا اصلا آنقدر کلمهی فاحش و بدیاست که نباید به زبان آورد.
البته بنده که سر رشته ای از این علوم ندارم اما همین قدر میفهمم که اگر قرار باشد از ماجرای کربلا حکومت را برداریم،قدرت را برداریم،بیعت را برداریم،عدالت را برداریم و اعتراض به ظلم را هم برداریم،دیگر از ماجرای کرب و بلا چه چیزی باقی میماند؟چند صفحه اشک و آه بیآنکه معلوم باشد این اشک دلیلش چه چیزی است،اصلا خودمانیم،قداستش از بین میرود.
دلگیریام از این است که گاهی چنان از سیاست فرار میکنیم که ناخواسته از کل ماجرا بی خبر میمانیم،اینطوری انگار امام حسین را دوست میداریم اما دلیل آن همه ایثار و ایستادگیاش را نه.
حالا بنده نمیگویم هر کس نام امام حسین را آورد،فورا کتاب سیاست زیر بغلش بگذارد و به جان مردم بیفتد.
حرفم فقط این است که"مگر میشود قصهی مردی را تعریف کرد که در برابر یک حکومت ایستاد ،اما از حکومت و قدرت و عدالت حرفی نزد؟".
انگار که فقط تعریف کنیم امام حسین روبروی یزید ایستاد و مقاومت کرد و حس کنجکاوی ادم ها را که میپرسند" چرا؟" نادیده گرفت.
انگار که از آن دریای بزرگ فقط موجهایش را دیده باشیم و عمقش را نه.
هدایت شده از قهوه خونه اقا ممد شعبه ایتا
احتمالاً تنها دیکتاتوری بودی که ثروتی به وسعت کل ایران در اختیارت بود اما نه خبری از کاخ بود و نه لباسهای نو و گرونقیمت و نه خودروها و جتها و قایقهای تفریحی...
احتمالاً تنها دیکتاتوری بودی که یه عمر حبس در منزل و محل کارت بودی و خبری از مسافرت و تعطیلات با خانوادهت نبود چون دغدغهی ایران عزیزمون رو داشتی.
شاید تنها دیکتاتوری بودی که اغلب مردمت باید تو گوگل سرچ میکردن تا بتونن بگن چندتا بچه داشتی و اسم بچههات چی بوده و چیکاره بودن.
ظاهراً تنها دیکتاتوری بودی که نه خیابونی و نه مدرسهای و نه بیمارستان و فرودگاهی به اسم تو نبوده و با این کار مخالف بودی و اسکناسی با تصویر تو به چاپ نرسیده.
احتمالاً تنها دیکتاتوری بودی که چندین بار به خاک کشورت تجاوز شد اما نه خبری از فرارِ همراه با چمدونهای پر از طلا و جواهرات و دلار بود و نه به پناهگاههایی در عمق زمین رفتی و نه از خاک کشورت وجبی به دشمن دادی و در نهایت در دفتر کارت که همون خونهی آجریِ محقر و سادهت بود، توسط پلیدترینهای عصر خودت، به شهادت رسیدی.
ظاهراً تنها دیکتاتوری بودی که مرجع تقلیدِ میلیونها آدم مثل من بودی و میتونستی با صدور یه حکم جهاد، همهمون رو تبدیل به سپر انسانی بکنی برای خودت اما هیچوقت از این امکان استفاده نکردی تا دیکتاتوریت رو زنده نگه داری!
شاید تنها دیکتاتوری بودی که وقتی یه عده از مردم عادی به مراکز نظامی و انتظامی و دولتی و عمومی حمله کردن تا حکومت رو ساقط کنن اما چه توسط تروریستها و چه توسط نیروهای امنیتی کشته شدن، شهید به حساب آوردی و معتقد بودی اونها به واسطهی فتنهی دشمن، جونشون رو از دست دادن و حسابشون رو از تروریستها و مزدورهای دشمن جدا کردی در حالی که در دموکراتترین کشورها هم همچین عملی در حکم خیانت به وطنه و مورد احترام نیست.
احتمالاً تنها دیکتاتوری بودی که دفاع از مردم مظلوم دنیا از جمله فلسطین و مبارزه با مستکبرین دنیا رو مهمتر از حفظ دیکتاتوریت میدونستی و این کار رو ترجیح میدادی به همهی شهوتها و هوسهای مختلفی که برای یک دیکتاتور مهمه.
تو و امامت خمینیِ کبیر، درهایی رو برامون آنلاک کردید که ما رعیتها رو طوری از گذشتهی تاریکمون عبور داد که به سختی به یادمون میآد چی بودیم و چی شدیم...
دل من برای دیکتاتوری مثل تو قراره حسابی تنگ بشه...💔
🔸محمد اصغری
#Sen
@gahvemigoli
هدایت شده از Maedeh Graphy
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من تو را بر شانه هایم میکشم،
یا تو میخوانی به گیسویت مرا؟