«نارسیس و اکو»
در یونان باستان، پسرکی به نام نارسیس زندگی میکرد که آنقدر زیبا بود که هر کسی او را میدید، عاشقش میشد. اما نارسیس به هیچکس محبت نمیکرد و همه را از خود میراند.
در همان حوالی، پریدختری(نیمف) به نام اکو بود که زیاد حرف میزد و همین باعث شد هرا، ملکهی خدایان، او را نفرین کند: از آن پس اکو فقط میتوانست آخرین کلمات دیگران را تکرار کند و خودش هرگز حرفی از دلش بزند.
اکو عاشق نارسیس شد، اما نمیتوانست به او بگوید. یک روز نارسیس در جنگل گم شد و صدا زد: «کسی اینجاست؟»
اکو پاسخ داد: «اینجاست… اینجاست…»
نارسیس گفت: «بیا پیش من!»
اکو گفت: «پیش من… پیش من…» و با شوق از پشت درختان بیرون آمد تا او را در آغوش بگیرد. اما نارسیس با سردی گفت: «دست به من نزن! ترجیح میدهم بمیرم تا تو مال من باشی.»
اکو خرد شد و به غاری پناه برد. از آن روز فقط صدایش ماند که آخرین کلمات را تکرار میکند.
خدایان هم نارسیس را مجازات کردند. یک روز تشنه، کنار برکهای رسید و در آب، تصویر خودش را دید. عاشق آن تصویر شد، بیآنکه بداند خودش است. نمیتوانست از آب دل بکند و آنقدر ماند تا مرد. در همان جا گلی رویید که امروز آن را «نرگس» مینامیم.
هدایت شده از 𝗞𝗻𝗲𝘄𝘀/کی نیوز
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ادیتی ترکیبی از سریال قهرمان ضعیف کلاس 1 و 2 #WeakHero2
@kdramaa_newss | کیدراما نیوز