جعبه گمشده ها
«ماهپیشانی» پادشاهی بود که دختری داشت به زیبایی ماه، که همه او را «ماهپیشانی» صدا میزدند. نامادر
«گاوچران و دختر بافنده»
در روزگاران قدیم، پسر فقیری بود که فقط یک گاو داشت و با آن زندگی میکرد. روزی دختر امپراتور آسمان، که «بافنده» نام داشت و در آسمان پارچههای زیبا میبافت، به زمین آمد و گاوچران را دید. آن دو به هم دل باختند و عاشق شدند. دختر بافنده تصمیم گرفت دیگر به آسمان برنگردد و با گاوچران ازدواج کرد.
اما امپراتور آسمان خشمگین شد؛ او اجازه نمیداد دخترش با یک انسان زمینی ازدواج کند. پس دستور داد بافنده را به آسمان بازگردانند. گاوچران غمگین به دنبالش رفت، اما امپراتور آسمان بین آن دو رودخانهی نقرهای (راه شیری) را کشید تا نتوانند به هم برسند .
آن دو فقط میتوانستند از دور یکدیگر را ببینند و گریه کنند. سرانجام عشق وفادارشان امپراتور آسمان را نرم کرد. او اجازه داد هر سال در هفتمین روز از هفتمین ماه، کلاغهای زاغی پلی روی راه شیری بسازند تا گاوچران و بافنده یک بار همدیگر را ببینند .
جعبه گمشده ها
«گاوچران و دختر بافنده» در روزگاران قدیم، پسر فقیری بود که فقط یک گاو داشت و با آن زندگی میکرد. رو
جشنواره چی شی هم توی چین بر همین اساسه
https://eitaa.com/treehouse1/2307
وای چیمیگی من عاشق افسانه هاممم😭😭😭
لطفا بذار خیلی قشنگه😭✨️😭✨️
---
عشق منی نازنین😭😭😭💓💓💓💓
«رومئو و ژولیت»
در شهر ورونا، دو خانوادهی بزرگ و ثروتمند به نامهای مونتگیو و کاپولت دشمن خونی بودند. اما پسر مونتگیو، رومئو، عاشق دختر کاپولت، ژولیت، شد.
آن دو مخفیانه ازدواج کردند. اما درگیری خانوادهها ادامه داشت. روزی رومئو در نزاعی پسرعموی ژولیت را کشت و تبعید شد. ژولیت را مجبور کردند با مرد دیگری ازدواج کند. راهبی نقشهای کشید: ژولیت دارویی بخورد که او را چند ساعت مرده نشان دهد، و رومئو او را نجات دهد.
اما پیام به رومئو نرسید. رومئو خبر مرگ ژولیت را شنید و به ورونا برگشت. کنار او دارو خورد و مرد. ژولیت به هوش آمد و رومئو را مرده دید، شمشیر او را برداشت و خود را کشت.
دو خانواده بالای جنازهی فرزندانشان آشتی کردند، اما دیگر خیلی دیر بود.
این نقاشی هم ماریان کرین کشیده.
نقاشی های نمایش نامه های شکسپیر رو زیاد کشیده