صبح ز راه میرسد،
صبح ز راه میرسد،
این افکار مرا رنج میدهند، چرا که هر شب تیره ای که سایه ای در آسمان میشود، مرا در اقیانوسی به عمق صبحِ بلوا غرق میکند.
در دامان شب رهایی وجود ندارد،
دنبال رخنه ای نباشید، زیرا رخنه ای وجود ندارد، اگر هم وجود داشته باشد، سرتاسر بی انتها و تاریک است.
نفرینی در شب نهفته نیست، نفرین ذاتِ صبح است، اما شب تاوانش را پس میدهد. شب میگذرد، صبح از راه میرسد.
آرامش در قلبم جوانه میزند، جوری جوانه میزند که انگار از خاک مسموم شبِ قبل بیخبر است.
معجزهایست این صبح بلوا برای خودش!
هدایت شده از 𝐅𝐥𝐨𝐫𝐚𝐥 𝐜𝐮𝐩 ᩘꨪᰰ🩰
بیایید ناشناس با هیما خانوم ! !
لینکش : :
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_j0ic2hd&btn=𖡼𖤣𖥧𖡼𓋼𖤣𖥧𓋼𓍊𖡼𖤣𖥧𖡼𓋼𖤣𖥧𓋼𓍊
کویر نکنیدا