eitaa logo
🇮🇷 عاشقان شهادت 🇮🇷
111 دنبال‌کننده
3.6هزار عکس
4.3هزار ویدیو
18 فایل
{♥️بسم رب الشهدا♥️} شروعمون = 1403/12/9 پایان = ان شالله شهادت🤍 هفت تا دوست صمیمی و هیئتی..😁 کپی؟! حلال ولی شرط داره... ۱ صلوات برای ظهور امام زمان و دعای شهادت برای ادمینا 🌱
مشاهده در ایتا
دانلود
داداش ابراهیم تولدت مبارک❤️🫀
11.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پسرجون... میدونی مشکل قشر مذهبی چیه؟ اینکه توشون سلیطه پیدا نمیشه که بیان با هوچی گری و بی احترامی جوابی که لایقشی رو بهت بدن... پ.ن:بیشرف عوضی😏
قوت ما ملته هوش مصنوعی عمته :)😂
یه چیزی برام جالبه، قیاسی تا دیروز ادای مدافعینِ خانومارو در میاورد ولی این مدت هیچ حرفی از شهادت دخترامون نزد و به اینترنت اعتراض کرد...😂 دفاع از خانوما ابزار بود برای دیده شدن؟!!
621.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
_وقتی از پهلوی چیا می‌پرسی چقدر شرف داری 🦦😂 ؟  
امروز خوشحال‌ترینم‌م‌م‌🎀 چون تولد رفیق شهیدمه‌ه‌ه‌ه‌✨
✨من را در قطعه ۵۰ پایین پای حاج حسین معز غلامی خاک کنید! - پسرم به شهید حسین معز غلامی خیلی علاقه‌مند بود. هر هفته پنج‌شنبه‌ها به زیارت قبر این شهید بزرگوار می‌رفت و حتی در چند جای دفترچه‌اش یادداشت کرده بود: «ان‌شاءالله من را در قطعه ۵۰ پایین پای حاج حسین معز غلامی خاک کنید». - همین طور ارادات ویژه‌ای به شهید مصطفی صدرزاده داشت. تصاویر سردار شهید همدانی و شهید بیضایی را هم به دیوار اتاقش نصب کرده بود. اما شهیدی که هادی ارادت خاصی به خانواده‌اش داشت، شهید آقا عبداللهی بود. شهید مدافع حرمی که پیکرش هنوز برنگشته است. شهید مسعود امینی عموی هادی هم تأثیر بسیاری روی خانواده و نزدیکان و از جمله آقا هادی گذاشته بود. ✨سعی می‌کرد رفتار و سَکنات شهدا را در خود ایجاد کند - هادی کتاب‌های شهدا از جمله شهدای مدافعین تا دفاع مقدس را مانند کتاب «سلام بر ابراهیم» معروف تا بقیه شهدا را مطالعه می‌کرد. اگر هادی کتاب شهیدی را مطالعه می‌کرد سعی می‌نمود تمام رفتار، ویژگی و سَکنات آن شهید را در خود ایجاد کند. - سری دوم مطالعه کتاب‌هایش در حوزه تربیت و مربی فرهنگی از جمله مرحوم حجت‌الاسلام صفایی حایری بود و بخش بعدی مطالعاتش مربوط به مدیریت استراتژیکی به قلم حضرت آقا بود که خیلی اصرار داشت و می‌گفت یک مربی خوب باید یک مدیر فرهنگی خوب باشد و برایش اولویت داشت که این کتاب را مطالعه کند. ✨برای فعالیت‌های جهادی به مناطق فقیرنشین حاشیه تهران می‌رفت - برخی از اردو‌هایی که هادی می‌رفت مناطق فقیرنشین حاشیه تهران بود و برخی دیگر از اردو‌های جهادی‌اش در مناطق دورافتاده مانند منطقه سیل زده شهرستان‌های لرستان و مناطق سیل زده خوزستان و سوسنگرد و اهواز بود. مدتی هم در زمینه تهیه تأمین دارو برای نیازمندان فعالیت می‌کرد. ✨نحوه شهادت - هادی از نیرو‌های ویژه سپاه بود. حین آموزش‌های خاص با مهمات جنگی بودند که هنگام تمرینات میدانی مورد اصابت گلوله قرار گرفته و حدود ۲۴ ساعتی مورد مداوا قرار می‌گیرد، ولی به دلیل خونریزی زیاد ناشی از اصابت گلوله، سحرگاه ۱۳ مرداد امسال هنگام اذان صبح به شهادت می‌رسد. ✨وصیتنامه خود را یک‌سال قبل از شهادتش نوشته بود - هادی وصیتنامه خود را یک‌سال قبل از شهادتش نوشته بود. نیمی از وصیتنامه‌اش را درباره خواهر کوچکش نوشته و تأکید کرده بود: «آنقدر سن شهادت من طولانی نمی‌شود و به تعویق نمی‌افتد که سن خواهرم به سمت نوشتن برود». - باید بگویم سه ماه قبل از شهادت، آقا هادی بسیار متواضع شده بود. اگر قبلاً در مورد خواسته‌هایی که داشت ما مخالفت می‌کردیم در این چند ماهه آخر پذیرش بالایی داشت و وارد صحبت و بحث نمی‌شد. - در دوشب آخر عمرش قبل از شهادت یکی از همرزمانش می‌گفت هادی بسیار آشفته بود، از او پرسیدم هادی چقدر آشفته هستی؟ گفت: «من قراری با خودم گذاشته بودم که به هیچ کس وابسته نشوم ولی الان وقتی برای مأموریت و آموزش می‌روم دلم برای بچه‌های پایگاه‌های بسیج و هیئت و واحد فرهنگی تنگ می‌شود. این کارم با اصولی که با خودم گذاشته‌ام همخوانی ندارد.» این نشان می‌داد خود شهید با خودش توافق کرده بود که هیچ وابستگی به کسی نداشته باشد تا راحت‌تر بتواند به هدفش برسد. ✨شهادت را خیلی مجدانه دنبال می‌کرد - در برگه‌ای برای خودش یک قسم نامه نوشته بود که با خون و رفیق شهیدش عهد می‌بندد هیچ‌گاه از نفس خود غافل نشود و در واقع از شهدا کمک می‌خواهد در این راه مساعدت کنند و خودش هم به همین هدف برسد. - هادی در یک نوشته مربوط به چند ماه قبل از شهادتش آورده بود: «خدایا! دوست دارم هرچه زودتر به آغوش گرم تو برسم.» و هادی شهادت را خیلی مجدانه و مانند خواسته‌های دیگرش دنبال می‌کرد. ✨حضرت زهرا (س) بالای سرم بود - مربی آقا هادی ۲۴ روز بعد از شهادت پسرم خوابی را برای ما نقل کرد. می‌گفت آقا هادی را در خواب دیدم که مانند شهید ترک خیلی آرام و با وقار است. ابهتی که پیدا کرده بود قابل وصف نیست. من گفتم محمد هادی آن روز چرا آنقدر بی‌تابی کردی؟ تو که خوب شده بودی و چشم‌هایت را باز و با من صحبت کردی، چرا رفتی؟ محمد هادی گفت آن لحظه که شما آمده بودید قبلش حضرت زهرا (س) بالای سرم بود. می‌خواستم بروم، اما یکدفعه پدرم و بعد شما آمدید. دیدم آن خانم نیست و خیلی ناراحت شدم و التماس کردم که دوباره آن لحظات خوب را داشته باشم و گفتم دیگر نمی‌خواهم در این دنیا باشم و می‌خواهم پیش شما باشم که خانم حضرت زهرا (س) هم قبول کردند. بعد در همان خواب آقا هادی به مربی‌اش گفته بود: «شما ناراحت من نباشید، اینجا خیلی خوب است. حتی از آن چیزی که اطلاع داشتم خیلی بهتر است.» 🇮🇷https://eitaa.com/haftadosevomin ✨🥀أللَّھُـمَ‌؏َـجِّـلْ‌لِوَلیِڪْ‌ألْـفَـرَج🥀✨