eitaa logo
🇮🇷 عاشقان شهادت 🇮🇷
111 دنبال‌کننده
3.6هزار عکس
4.2هزار ویدیو
18 فایل
{♥️بسم رب الشهدا♥️} شروعمون = 1403/12/9 پایان = ان شالله شهادت🤍 هفت تا دوست صمیمی و هیئتی..😁 کپی؟! حلال ولی شرط داره... ۱ صلوات برای ظهور امام زمان و دعای شهادت برای ادمینا 🌱
مشاهده در ایتا
دانلود
👻👻😬👻😬😬👻😬👻😬👻😬 👻😬👻😬👻😬👻😬👻😬👻 👻😬👻😬👻😬👻😬👻😬 👻😬👻😬👻😬👻😬👻 👻😬👻😬👻😬👻😬 👻😬👻😬👻😬👻 👻😬👻😬👻😬 👻😬👻😬👻 👻😬👻😬 👻😬👻 👻😬 👻 ࢪمآن⇩ 👋👀بچھ‌مثبٺ👀👋 کامیار بلند شد و گفت: - توهم عاشق عجب شری شدی داداش من احمقی دیگه قدر کاملیا رو ندونستی . سامیار به کامیار اشاره کرد ساکت بشه اما پشتش به ما بود و اون ادامه داد: - بابا این بهش بگی بالا چشت ابروعه می زنه نصفت می کنه اون کاملیا بدبخت همه جوره عاشقت بود خون می داد برات جا جون تو که 2 سال باهاش زندگی کردی دوسش داشتی اخه واسه چی خراب ش کردی؟ پوزخندی به خودم زدم. زمانی که من داشتم جون می دادم تو کما بودم شب و روزم با ناله و اشک یکی بود اقا تو خارج با عشقش ملیکا خانوم خوش بود! لب زدم: - دستمو باز کن. نالان نگاهم کرد و دستمو باز کرد که از روی تخت بلند شدم که کامیار برگشت و با دیدن من گفت: - ای بابا تو که دست این وحشی رو باز کردی الان... با تمام توان ام یکی کوبیدم توی صورت ش که حرف ش ناتموم موند و گفتم: - ببین اینو فعلا زدم باقی حساب ت بمونه با اقا بزرگ چنان می دم بزنتت که روزی صد بار بگی سارینا غلط کردم! خوب؟ اگر هم نمی دونی راست می گم یا دروغ از داداشت عشق کاملیا جونش بپرس خاندان رادمهر چقدر روی من حساس ان شیرفهم شدی؟ از اتاق بیرون زدم که سامیار دنبالم راه افتاد و صدام می کرد. متعجب به سالن نگاه کردم. عده ای پسر پای یه مشت سیستم نشسته بودن. سمت در رفتم که یکی شون زود تر رفت و درو قفل کرد . در زد سرقت بود و کلید و گذاشت توی جیب ش. سریع دویدم سمت ش و از حرکات فنی م استفاده کردم با یه ضربه بی هوشش کردم و کلید و زود برداشتم وا کردم دو قدم ندویدم بازوم کشیده شد و سامیار با زور کشیدتم داخل و درو قفل کرد. عصبی نگاهش کردم و گفتم: - چی می خوای از جونم کثافط؟ گمشو برو پیش کاملیا جونت . لعنتی زیر لب کرد که جیغ کشیدم: - گفتم کلید و بهم بده. اونم داد زد: - نمی دم بهتتتت نمی دممم جات همین جاست. گریه ام گرفته بود و با مشت به سر و صورت ش می کوبیدم: - غلط کردی من پیش تو نمی مونم توی عوضی کثافط من اینجا داشتم جون می دادم تو اون ور داشتی خوشگذرونی می دی عوضی اشغال. لب زد: - من کاملیا رو دوست ندارم من تو رو دوست دار.. با کشیده ی محکمی که بهش زدم ساکت شد. داد زدم: - خفههه شو خفهههه شو خفه شوووو. فقط نگاهم کرد و گفت: - نمی زارم بری! و گذشت رفت. همون جا نشستم و سرمو بین دستام گرفتم. نفسم داشت تنگ می شد و اسپری م و قرص هام باهام نبود. به گلوم چنگ زدم که یکی از پسرا گفت: - سامیاررر کامیاررر این حالش بده داره خفه می شه. سامیار سریع دوید سمتم و با وحشت نگاهم کرد دوید توی اتاق. کامیار دو دستی زد تو سر خودش و گفت: - یا خدا تشنجیه؟ سامیار سریع با دارو هام و اسپری برگشت. با هول و ولا بازش کرد اسپری رو گذاشت توی دهنم و دو پیس زد که نفس به ریه هام برگشت و کامیار گفت: - یا ابلفضل نگاه قرص سرطان داره؟ سامیار داد زد: - بابا خفه شو دو دقیقه . خسته به دیوار تکیه دادم و بی جون گفتم: - فق..ط دع..ا کن ..امیر پید..ات نکنه. کامیار پاشد و گفت: - ای بابا این امیر کیه بابا بگو بیاد زیارت ش کنیم. سامیار رو بهم گفت: - می بینی این کامیار عین خودت شیطونه کلا سر این رفتی! چشامو بستم و جواب شو ندادم. خواست کمک کنه بلند بشم که هلش دادم عقب و گفتم: - ولم کن نامرد.
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دلمون نمیخواد کوچیکِ خدا باشیم . .
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کاش بعضیا از این بچه یاد بگیرن😕😂
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ما به شهدایمان نمی‌گوییم خداحافظ 🥲❤️‍🩹
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
منو نورا مغز متفکر خرابکاری هستیم وآرزو همه جوره پایست😂🤣
ای مهربان تر از پدر و مادرم حسین..