eitaa logo
🇮🇷 عاشقان شهادت 🇮🇷
112 دنبال‌کننده
3.6هزار عکس
4.3هزار ویدیو
18 فایل
{♥️بسم رب الشهدا♥️} شروعمون = 1403/12/9 پایان = ان شالله شهادت🤍 هفت تا دوست صمیمی و هیئتی..😁 کپی؟! حلال ولی شرط داره... ۱ صلوات برای ظهور امام زمان و دعای شهادت برای ادمینا 🌱
مشاهده در ایتا
دانلود
بمان 🤍 نزدیک های غروب بود فکر اینکه شب کجا بماند از سرش بیرون نمیرفت به هیچ وجه دلش نمیخواست پیش پدرش بازگردد دیگر حوصله و تحمل هیچکدامشان را نداشت دیگر بس بود هرچقدر از بیزبانی و بی دست و پایی او سو استفاده کردند چرا باید بار گناه پدرش را به دوش میکشید و دم نمیزد هنوز هم صورت عصبانی حوریه خانوم و مشت هایی ک به سرش کوبیده میشد جلوی چشمانش میچرخیدند بدنش داغ شده بود و نایی نداشت دستش را روی پیشانی اش گذاشت و متوجه شد تب کرده از طرفی معده اش ضعف کرده بود و گرسنه بود دخترجوانی ک 20 سال بیشتر سن نداشت مدتها اورا زیر نظر گرفته بود قدم زنان کنارش نشست و به اطراف نگاه کرد:فراری هستی؟ ازاده سمتش چرخید و گفت:بله؟ -گفتم فراری هستی از جایی زدی بیرون؟ -به شما ربطی نداره بااخم رویش را چرخاند:اگه دنبال جا و مکان میگردی من میتونم کمکت کنما ته دلش کنجکاوی خاصی نشست و پرسید:چجوری؟ -من خودم پنج سال پیش عین تو ساک به دست سرگردون تو پارک نشسته بودم ک ک شمسی پنجه طلا منو پیدا کرد و بهم نون و اب داد تا قد کشیدم مطمئنم به تو هم کمک میکنه جدی فراری هستی؟ -یه جورایی -عع پس مث مایی شمسی خانوم تو نخ دخترای فراریه -چرا -هیچی جا و مکان بده بهشون مشکوکانه گفت:همینجوری؟ مجانی؟ -همینجوریه همینجوری ک نه تو این دنیا هیچی مجانی نیست حتی همین نفس کشیدنتم بها میخواد -پس هزینش چیه؟ -هیچی یه مدت واسش مجانی کار میکنی بعدش ک حقوق گرفتی اوستا و خانوم خودت میشی با خوشحالی گفت:یعنی هم کار هم مکان؟ دخترک شوق ازاده را ک دید اوهم سر شوق امد و گفت:اره پس چی..بلند شو بریم پیشش ک عجب ماهی تو تور انداختما ازاده گیج پرسید:منظورت چیه؟ -هیچی پاشو بریم خواست از جایش بلند شود ک پسربچه ای سمت انان دوید وگفت:مامورا اومدن ...درید مامورا دخترک هراسان دست ازاده را کشید و همراه هم دویدند با دیدن مردی ک لباس نیروی انتظامی بر تن داشت و سد راهشان شده بود مجبور به ایستادن شد و خواست برگردد ک با دیدن سرباز ها کلافه گفت:گیر افتادیم ازاده دستش را به سختی از دست او کشید بیرون و سمت مامور رفت:جناب سروان بخدا من بیگناهم -پس چرا داشتی فرار میکردی -این خانوم مجبورم کرد -عقب بایست خانوم تو اگاهی معلوم میشه داخل بیسیم چیزهایی را گفت ک ازاده با چشمان پر از اشک و التماس به ان دخترجوان نگاه کرد دیگر طاقت حرف جدیدی را نداشت خانوم چادری که از افراد اگاهی بود خواست به دستش دستبند بزند ک چشمانش سیاهی رفت و روی زمین افتاد.
بمان 🤍 پلک هایش را با شنیدن سروصدای کسی ارام ارام از هم باز کرد صدا برایش اشنا بود -میگم این خانوم همسر منه چرا متوجه نمیشید باید ببینمش سرش را کمی سمت در چرخاند ک نگاهش از پشت در باز با نگاه کمیل ک با پرستاری جروبحث میکرد گره خورد با سکوت کمیل پرستار سمت ازاده چرخید کمیل از کنارش گذشت و وارد اتاق شد ک ازاده با خجالت چشمانش را بست از یاداوری جمله ی کمیل احساس خاصی به او دست میداد"میگم این خانوم همسر منه" پرستار گفت:کجا اقا گفتم ک نمیتونید فعلا ببیننشون مامور اگاهی ک همراه ازاده به بیمارستان امده بود به پرستار گفت:مشکلی نیست خانوم کمیل کنار ازاده نشست و با اخم کمرنگی به صورتش نگاه کرد ازاده ک پلک هایش بسته بود کمی ان هارا باز کرد ک با دیدن چهره ی شاکی کمیل فورا چشمانش را بست و گفت:چجوری منو پیدا کردید؟ -همه ی بیمارستانای اطرافو دنبالت گشتم تا اینکه خوشبختانه یا متاسفانه اینجا پیدات کردم! شانس اوردی ک پیدات کردم وگرنه با اون مامور میرفتی اگاهی گیج و منگ به کمیل نگاه کرد ک ادامه داد:دارو دسته ی اونا دنبال دخترای فراری بودن تا اونارو ببرن دبی و بفروشن خداروشکر کن ک باهاش نرفتی اگه شناسنامه هامو به مامور نشون نمیدادم باور نمیکردن بیگناهی از درست کردن دردسر خوشت میاد؟ ازاده زیر لب خدارا به خاطر محافظت از او شکر کرد و با خودش گفت :هنوزم خدا بهم فکر میکنه بغض کرد:من من ...میخواستم شما از دست من برای همیشه راحت بشید -به چه قیمتی؟ هان؟ تو راجع من چی فکر کردی؟ هر اتفاقی هم ک افتاده باشه اسم تو به عنوان همسرم تو شناسنامه ی منه نمیتونم همیجوری ولت کنم ک هرجا خواستی بری اونقدر هاهم بیغیرت نیستم ازاده با گریه گفت:شماهم دارید محکومم میکنید چرا هیچکسی خبر از قلب شکستم نمیگیره؟ چرا هیچکسی از درد و رنجم نمیپرسه؟ گناه من چیه اقاکمیل؟ کمیل با ناراحتی گفت:تقصیر منه همش تقصیر منه اره من گناهکارم همشو ب گردن میگیرم همه ی این بار سنگینو به دوش میکشم ما هردومون قربانی این سرنوشت کذایی شدیم ببخش ازاده خانوم منو ببخش ک به خاطر من این بار سنگینو حمل میکنی از این به بعد همشو خودم به تنهایی به دوش میکشم چون شما هم به خاطر من بازیچه ی دست منصور شدید از جایش بلند شد و از اتاق بیرون رفت در را ک بست بغض ازاده ترکید و هق هق کنان گریه کرد هنوز بدنش تب دار بود و پر التهاب
3 پارت دیگه تقدیم شما...🤍
حجاب مانند ستاره ✋️ ❤️
نی نی کوچولوی منی...😍❤️‍🩹
منو و بیتا خانم یهویی...💜🥺
نمیذاره ازش عکس بگیرم
همش مال نورا❤️
ووواااااییییییی خخخخخخددددااااا...🥺🥺🥺💜