1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تقدیم به دخترایی که موهاشون کوتاهه❤️❤️
544.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چه داند آن که ندارد خبر ز عالم عشق..... 💔💔
من گرد جهان گشتهام و هیچ ندیدم؛
هر عشق بجز عشقِ حسین، مفت گران است..❣
👻👻😬👻😬😬👻😬👻😬👻😬
👻😬👻😬👻😬👻😬👻😬👻
👻😬👻😬👻😬👻😬👻😬
👻😬👻😬👻😬👻😬👻
👻😬👻😬👻😬👻😬
👻😬👻😬👻😬👻
👻😬👻😬👻😬
👻😬👻😬👻
👻😬👻😬
👻😬👻
👻😬
👻
ࢪمآن⇩
👋👀بچھمثبٺ👀👋
#به_قلم_بانو
#قسمت111
#سارینا
طبق معمول اریکا مست کرده بود.
و بین حرف هاش یه چیزهای قر و قاطی داشت باز بلغور می کرد و مدام اسم حسن تاراج و میاورد.
یعنی این حسن تاراج کیه؟
چرا قراره توی این معرکه پولدار بشه؟
یهو اریکا با خنده خودشو روی مبل انداخت و گفت:
- اخ دکی جون اخ اخ چقدر هم اسم دکتر بهت میاد حسن تاراج بابا چی ساختی .
حالا داشتم متوجه می شدم!
حسن تاراج همون دکتر بود.
و یه دکتر هم توی باند نیست اونم همونه که قرص خطرناک و ساخته!
اما اریکا از کجا می دونست؟
باید حتما توی اتاق ش می رفتم.
از مست ی بیش از حد ش استفاده کردم و شونه هاشو گرفتم و گفتم:
- دیونه مهمونی شروع نشده مستی الان می خوان قرار داد ببندن خودتو به باد می دی بیا بریم تو اتاقت بری دوش بگیری .
می خندید و چرت و پرت می گفت.
راه اتاق شو در پیش گرفتیم و برای خودش اهنگ می خوند.
کلید رو از جیب مخفی ش در اورد و درو باز کرد.
چرا اتاق اریکا با ما فرق داره؟
اونم جدا از همه توی این سالن زیر زیر پله و انقدر سلطنتی؟یعنی اریکا کیه؟این همه اطلاعات از کجا داره؟
درو با پام بستم و روی تخت خابوندم ش که بی هوش شد.
اول یه سرک کشیدم هیچکس توی اتاق نبود.
تمام اتاق و زیر رو کردم اما چیزی ندیدم اخرین کشو رو هم باز کردم که یه دفتر دیدم.
زود برش داشتم و تا خواستم باز ش کنم صدای چرخش کلید اومد با هول و ولا سریع پشت گلدون بزرگ گوشه سالن جا گرفتم و با اون جسه ریز میزه ام پشت این گلدون به این بزرگی معلوم نبودم.