eitaa logo
🇮🇷 عاشقان شهادت 🇮🇷
110 دنبال‌کننده
3.6هزار عکس
4.3هزار ویدیو
18 فایل
{♥️بسم رب الشهدا♥️} شروعمون = 1403/12/9 پایان = ان شالله شهادت🤍 هفت تا دوست صمیمی و هیئتی..😁 کپی؟! حلال ولی شرط داره... ۱ صلوات برای ظهور امام زمان و دعای شهادت برای ادمینا 🌱
مشاهده در ایتا
دانلود
و همه ی زخم ها هنگام دیدارت ناپدید میشود:)
پیراهن سیاه عزایِ تو یا حسین عشاق را؛ به روز جزا رو سفید کرد
1شما را که 100 درصد میشناسم...دوستان عزیز ریحانه جان یکی از دوستان صمیمی بنده هست که دهنمو تا آخر سال آسفالت کرد😂❤️👍 2سلام گلم...قربونت...خوشبحالت ارباب من،منو دوست نداشت💔 3سللااممم...به به...هیچی سلامتی😂😁
1 سللااامممم....ببین گلم یه شهید را به عنوان رفیق شهیدت انتخاب کن ببین یه تاثیری میذاره توی زندگیت که از این رو به اون رو میشی زندگینامه شهدا را بخوان و الگو بگیر منم از وقتی با داداش بابکم آشنا شدم خیلی فرق کردم، نماز اول وقت و خواندن روزانه قرآن هم خیلی روی اخلاق و رفتارت تاثیر داره 😊❤️ 2 سلام عزیزم...ببین گلم هر کس اعتقادات خودش را داره و نباید به آنها بی احترامی کرد...اگه خطایی از من سر زد به من نسبت بدید نه به دینم، دین من کامله اما خودم نه...و درمورد چادرم، باید بگم که چادری که سر منه یادگار مادر منه و خیلی از جوان های ما سر این چادر خون دادند...من به خودم افتخار میکنم که تاج بندگی خدا روی سر منه✨🙃👑 انشالله خدا به راه راست هدایتت کنه🪐🦋✨ 3 سلام عشقم❤️‍🩹 گلبم اکلیلی شد✨💜🥺
یعنی من از این که اینقدر مهلبونید گلبم اکلیلی میشه:)) 💜✨🥺
سلام عزیزم...ممنون خدا رفتگان شما را هم بیامرزه 🖤🥀
🦋☀️🦋☀️🦋☀️🦋☀️🦋☀️🦋☀️ 🦋☀️🦋☀️🦋☀️🦋☀️🦋☀️🦋 🦋☀️🦋☀️🦋☀️🦋☀️🦋☀️ 🦋☀️🦋☀️🦋☀️🦋☀️🦋 🦋☀️🦋☀️🦋☀️🦋☀️ 🦋☀️🦋☀️🦋☀️🦋 🦋☀️🦋☀️🦋☀️ 🦋☀️🦋☀️🦋 🦋☀️🦋☀️ 🦋☀️🦋 🦋☀️ 🦋 √ 🌸دختࢪ‌عموۍ‌چآدࢪۍمن‌!🌸 ❄️ خیلی خسته بودم و هی چرتک می زدم. که پاشا زد کنار. اب دهنمو قورت دادم چیکار داشت تو این جاده اخه؟ خم شد سمتم که جیغ کشیدم. چسبید به در و دستاشو برد بالا و گفت: - چته می خوام صندلی و خم کنم بخوابی. سری تکون دادم و زیر غر زد: - انگار دیو دو سر کنارشه اینطور کولی بازی در میاره! و دکمه صندلی و زد که خابیده شد. اخیشی زیر لب گفتم و گرفتم خابیدم . در ماشین که بسته شد چشامو باز کردم. نشستم و گیج به اطراف نگاه کردم پاشا رفت سمت رستوران. دوباره چشامو بستم که صدای در ماشین اومد. پاشا که الان رفت تو رستوران؟ چشامو زود باز کردم که دیدم یه پسر جوون هست حدود19 ساله و هول کرده بود. اب دهنمو قورت دادم گفتم: - اشتباهی سوار شدید این ماشین ماست. برگشت و پشت سرشو نگاه کرد و گفت: - نخیر منم دزدم و اشتباهی نیومدم برو پایین. پوزخندی زدم و گفتم: - ببین پسر عموم بیاد لهت می کنه بفرماید پایین. دستشو اورد جلو بزنتم و گفت: - گمشو پایین بابا بچه.. که جا خالی دادم و با مشت زدم تو سرش که سرش کوبیده شد تو شیشه منم سریع پیاده شدم و جیغ کشیدم دزد دزد. همه جمع شدن و پاشا سریع از توی رستوران دوید بیرون اومد سمتم. همه اطراف ماشین جمع شده بودند و کسی جلو نمی رفت و چند نفری فیلم می گرفتن! واقعا متعسف بودم براشون! پاشا سریع همه رو کنار زد و خودشو بهم رسوند و دید سالمم تعجب کرد گفت: - خوبی؟ سالمی؟ سر تکون دادم و گفتم: - اره دزد تو ماشینه! بهت زده گفت: - پس چرا ماشین و نبرد؟ چادرمو مرتب کردم و گفتم: - اخه خواست بزنه منو با مشت زدم تو سرش سرش خورد تو شیشه گیج شده فک کنم. پاشا چشاش گرد شد و سمت در راننده رفت و بازش کرد یقعه پسره رو گرفت اوردش بیرون تا پلیس برسه دوتا چک ابدار هم زدتش! بلاخره پلیس رسید و پاشا تحویلش داد . توی ماشین نشسته بودیم و کوبیده گرفته بود بخوریم . پاشا با هیجان گفت: - چطوری زدیش؟ مگه بلدی؟ سری تکون دادم و گفتم: - کلاس های بسیج چند تا حرکت بهمون یاد دادن از اون فن استفاده کردم. با مکث گفت: - بسیج؟ سری تکون دادم و دیگه چیزی نگفت. غذا مو روی داشبورد گذاشتم که نوشابه رو یا نفس سرکشید و گفت: - بخور چیزی نخوردی که! هل وهوله ها رو برداشتم و گفتم: - ممنون سیر شدم. باشه ای گفت و یه طوری نگاهم کرد. انگار با نگاهش می گفت بزار زن من بشی مجبورت می کنم یه پرس که هیچ دو پرس و بخوری. خواست غذا رو بندازه که گفتم: - نه چیکارش دارین؟ بعدا می خورم اصراف می شه اگه بندازیم گناهه. دستی پشت گردن ش کشید و انگار حرف م جدید بود براش و گفت: - خوب باشه پس بده من بخورمش. دادم بهش و در کمال تعجب با همون قاشق خودم کل شو خورد. نگاه متعجبی بهش انداختم که گفت: - خوب چیه! تمام مدت داشتم کشیک می دادم ببینم کی می رسی خونه از اون وقت تا الانم که چیزی نخوردم . شونه ای بالا انداختم. وقتی خورد تمام انداخت از شیشه بیرون که با حرص گفتم: - این چه کاریه؟ مگه بی فرهنگی؟ به طبیعت اسیب می زنی و یه بدبخت دیگه باید بیاد اشغال های شما رو جمع کنه. پیاده شدم و رفتم جمع ش کردم و انداختم توی سطل . برگشتم و سوار شدم. انگار که چیز عجیبی دیده باشه هی نگاهم می کرد. اخر سر کلافه شدم از دست ش و گفتم: - چرل انقدر منو نگاه می کنید؟ دستی توی موهای ش کشید و گفت: - اخه عجیبی تو فامیل کسی اینطور نیست خوشم میاد. از جمله اخرش خجالت کشیدم . چه بی پروا و راحت همه چیو می گفت! یعنی از من بدش بیاد هم تو روم بی رودروایسی وایمیسته و می گه ازت بدم میاد!