eitaa logo
{🇮🇷 عاشقان شهادت 🇮🇷}
111 دنبال‌کننده
3.5هزار عکس
4.1هزار ویدیو
18 فایل
{♥️بسم رب الشهدا♥️} شروعمون = 1403/12/9 پایان = ان شالله شهادت🤍 هفت تا دوست صمیمی و شیطون...😁 کپی؟! حلال ولی شرط داره... ۱ صلوات برای ظهور امام زمان و دعای شهادت برای ادمینا 🌱 چنل ناشناسمون : https://eitaa.com/nashenas_asheghan
مشاهده در ایتا
دانلود
🎩❄️🎩❄️🎩❄️🎩❄️🎩❄️🎩❄️ 🎩❄️🎩❄️🎩❄️🎩❄️🎩❄️🎩 🎩❄️🎩❄️🎩❄️🎩❄️🎩❄️ 🎩❄️🎩❄️🎩❄️🎩❄️🎩 🎩❄️🎩❄️🎩❄️🎩❄️ 🎩❄️🎩❄️🎩❄️🎩 🎩❄️🎩❄️🎩❄️ 🎩❄️🎩❄️🎩 🎩❄️🎩❄️ 🎩❄️🎩 🎩❄️ 🎩 ࢪمآن✉➣⇩ 🧡عࢪوس‌ننہ‌ام‌می‌شۍ؟🧡 بهش زل زدم و منتظر نگاهش کردم سمت تختش رفت و نشست به کنارش اشاره کرد و گفت: - بشین بهت بگم. نشستم کنارش و گفتم: - خوب بگو. امیرعلی با مکث گفت: - از همون روز اول که دیدمت جا خوردم راست شو بگم اصلا تاحالا دختر مثل تو ندیده بودم ظاهرت دخترونه لطیف به لطیفی برگ گل فکرت به اندازه یه تکاور یا ادم بزرگ طرز حرف زدنت مثل پسرای خیابونی و لاتی کارات بزرگانه چشات معصوم قلبت پاک و مهربون کلا منو راجب خودت گیج کرده بودی نمی تونستم شخصیتت رو درست و حسابی بشناسم تنها کاری که می تونستم بکنم که بهت نزدیک بشم و بشناسمت همین شبیهه خودت شدن بود مثل خودت حرف زدن کم کم که بیشتر باهات بودم فهمیدم بهت ظلم شده نشون می دی قوی هستی تا احد و ناسی نتونه اذیتت کنه اما از درون خیلی شکننده ای و زود ناراحت می شی تحمل نداری و این به خاطر درد هاییه که کشیدی!پولداری می تونستی مثل بقیه دخترای پولدار بخوری بریزی مهمونی بگیری و خیلی کارای دیگه و خودتو خراب کنی اما با اینکه توی همچین خاندانی بودی اما سالم موندی چون خودت خواستی پس با خودم گفتم بهتره یکم جاهای مذهبی ببرمت تا بیشتر بشناسمت و تو خوشت اومد انگار منتظر یه تلنگر بودی تا از گمراهی بیای توی راه راست و من واقعا شیفته ات شدم اولش باور نمی کردم اما واقعا همین طوره که می گم تو خاص ترین دختری که دیدم اما همش می ترسیدم اگه بهت بگم تو فکر کنی من مثل بقیه ام و ازم دوری کنی می خواستم متوجه نشی تا بتونم کنارم نگهت دارم دلیل تمام رفتار هام همین بود . تمام مدت توی چشمام خیره بود تا واکنش مو بیینه!
🎩❄️🎩❄️🎩❄️🎩❄️🎩❄️🎩❄️ 🎩❄️🎩❄️🎩❄️🎩❄️🎩❄️🎩 🎩❄️🎩❄️🎩❄️🎩❄️🎩❄️ 🎩❄️🎩❄️🎩❄️🎩❄️🎩 🎩❄️🎩❄️🎩❄️🎩❄️ 🎩❄️🎩❄️🎩❄️🎩 🎩❄️🎩❄️🎩❄️ 🎩❄️🎩❄️🎩 🎩❄️🎩❄️ 🎩❄️🎩 🎩❄️ 🎩 ࢪمآن✉➣⇩ 🧡عࢪوس‌ننہ‌ام‌می‌شۍ؟🧡 حالا نوبت من بود که باهاش رک و رو راست باشم! شاید واقعا زندگی داره روی خوش شو که هیچ وقت فکر نمی کردم وجود داشته باشه رو بهم نشون می داد. لب تر کردم و توی چشماش زل زدم : - من نمی دونم دوست داشتن چیه!چون نه مهر پدر دختری دیدم نه مادر دختری نه با پسری بودم ولی همین قدر می دونم که وقتی بهم توجه نمی کنی وقتی به این فکر می کنم که به فکر من نیستی به فکر پرونده اتی اتیش می گیرم!دلم می خواد بمیرم انگار که اخر زندگیمه وقتی دوری دلم برات تنگ می شه توی فکرمی هر دقیقه و فکر می کنم این همون عشقه چون خیلی متفاوته و برای اولین باره نسبت به یکی این احساس و دارم و یه چیز دیگه هم هست! با لبخند تماشاگر من و حرفام بود با همون رفتار اروم و خونسرد و مهربون همیشه اش منتظر نگاهم کرد و گفت: - چی؟دوست دارم چیز ناگفته ای نمونه. مردد بودم بگم یا نه! اما بلاخره که چی: - عشق با تمام خوبی ش یه بدی هم داره اونم اینکه اگه بخوای بری بخوای ولم کنی تو هم مثل خا.. با حرف ش وادارم کرد ساکت بشم: - این حرف و همین جا تمام کن دوست ندارم ادامه بدی حتی!تو مرام من دل بستن هست ولی دل کندن نه!مخصوصا از تو!و یه چیزی بهت بگم اگر اگر من دل تو شیکوندم حق کشتن منو داری خوب؟ اینو می گم که بفهمی من تنهات نمی زارم. لبخندی زدم و ته دلم به وجودش قرص شد! شاید حالا می تونستم یه لبخند از اعماق وجودم روی لبم بیارم یه لبخند واقعی. در باز شد و همزمان سر هردوتامون چرخید سمت در خاله بود مامان امیرعلی با لبخند به هردومون نگاه کرد وگفت: -شام یخ کرد نمیاین؟ امیرعلی گفت: - چرا مامان جون الان با عروس خانوم میایم. بلند شد و مامانش بهش نگاه کرد و گفت: - عروس منه دیگه مگه نه؟ امیرعلی چشماشو باز و بسته کرد که مادر جون سمتم اومد و محکم منو توی بغلش گرفت و گفت: - قربونت برم فرشته ی اسمونی خوش اومدی به خانواده ما عزیز دلم. ازم جدا شو و گونه ام بوسید دستاشو دو طرف صورتم گذاشت و زل زدم بهم و گفت: - من ارزو داشتم دختر داشته باشم تا لوس بارش بیارم و هر چی خواست براش فراهم کنم تو از دخترم هم عزیز تری قول می دم چیزی برات کم ک کثر نزارم مادر.
ببخشید بابت تاخیر🥺✨
درمورد ماشین های عراقی باید بگممم کراش منید تا ابدددد😌🎀🤣.
آره‌خلاصه 😂✌️🏼 ؛
‏- نمی‌دانم منظورت از بزرگ شدن چیست. + خودم هم نمی‌دانم. ‏- شاید بزرگ شدن یعنی اینکه دیگر از چیزی تعجب نکنی.!🙂
براتون‌آرزو‌میکنم🌱 ((( :
بچه ها میشه یه لطفی در حقم کنید نفری سه تا الهی به رقیه برام بگید🥺❤️‍🩹💔