eitaa logo
{🇮🇷 عاشقان شهادت 🇮🇷}
110 دنبال‌کننده
3.5هزار عکس
4.1هزار ویدیو
18 فایل
{♥️بسم رب الشهدا♥️} شروعمون = 1403/12/9 پایان = ان شالله شهادت🤍 هفت تا دوست صمیمی و شیطون...😁 کپی؟! حلال ولی شرط داره... ۱ صلوات برای ظهور امام زمان و دعای شهادت برای ادمینا 🌱 چنل ناشناسمون : https://eitaa.com/nashenas_asheghan
مشاهده در ایتا
دانلود
🎩❄️🎩❄️🎩❄️🎩❄️🎩❄️🎩❄️ 🎩❄️🎩❄️🎩❄️🎩❄️🎩❄️🎩 🎩❄️🎩❄️🎩❄️🎩❄️🎩❄️ 🎩❄️🎩❄️🎩❄️🎩❄️🎩 🎩❄️🎩❄️🎩❄️🎩❄️ 🎩❄️🎩❄️🎩❄️🎩 🎩❄️🎩❄️🎩❄️ 🎩❄️🎩❄️🎩 🎩❄️🎩❄️ 🎩❄️🎩 🎩❄️ 🎩 ࢪمآن✉➣⇩ 🧡عࢪوس‌ننہ‌ام‌می‌شۍ؟🧡 تا خواستم جواب شو بدم تلفن ش زنگ خورد لب زد: - سرهنگه. بلند شد و گفت: - بشین تا برگردم. و از عمارت بیرون رفت. پا روی پا انداختم مثلا به خاندان ام نگاه کردم. همه نگاه هاشون زوم بود روی من. همون دختره با طعنه گفت: - حالا تو واقعا راست گفتی دختر خاله منی؟ مثل خودش با طعنه گفتم: - اره ولی ای کاش نبودم اصلا ای کاش نمی فهمیدم هیچوقت که جام عوض شده به همون خانواده نکبت قبلی م راضی ترم. اخماش توی هم رفت که پوزخندی زدم و گفتم: - در حدی نیستی که بخوای منو بچزونی خانوم دکتر. در باز شد و امیرعلی اومد داخل. کنارم نشست و گفت: - دو تا خبر خوب برات دارم. بهش نگاه کردم که گفت: - اول اینکه تمام اموالی که به نام ت هست مال خودته و تمام اموالی که به نام پدر و مادر اصلی ت هم نیست طبق قول و قرارمون به نام ت می شه و خبر دوم اینکه به خاطر کار امشب ت سرهنگ گفته دو ماه باید بری اموزشی برای پلیسی و بعد با مقام سروان می ری توی اداره برای کار. ناباور گفتم: - الکی؟راست می گی؟ سری تکون داد و گفت: - اره عزیزم می خوام جشن عروسی مون و جشن خانوم پلیس شدنت یکی باشه. ابرویی بالا انداختم و گفتم: - ما که دیشب عروسی کردیم. امیرعلی گفت: - اون که نمایش بود همچیش فقط عقد ش راستکی بود یه عروسی واقعی با خانواده من و تو. سری تکون دادم که با صدای دختره پوزخندی کنج لبم و غم ی کنج دلم نشست: - خاله این دختر راست می گه. همه کم مونده بود چشاشون بزنه بیرون از حدقه. بلند شدم و گفتم: - امیرعلی بریم کار ما اینجا تمامه.
بریدہ اَم زِ فراقت بگو چہ چاره ڪنم؟ چقدر به عڪس دو گنبد،فقط نظاره ڪنم؟
704.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
و بغضی که هرشب تا کربلا پیاده میرود..
خوشبختی یعنی چی؟؟ یعنی:... 🙃
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
آقا سلام …
اَللَّهُمَّ اغفِرلِیَ الذُّنُوبَ الَّتی تُحرِمُنِی الحُسَین ..
ولی من می‌خوام خونمون (کربلا) بمونم🥺...
「﷽」 💌فرازی از وصیتنامه شهید: خدایا  گناه‌های من را ببخش، اشتباهاتم را در رحمت و مغفرت خودت ببخش و تا وقتی‌که مرا نبخشیدی از این دنیا مبر🌱 تا وقتی‌که راهم راه حق هست مرا بمیران. خدایا کمکم کن تا در راه تو قدم بردارم و در راه تو جان بدهم♥️ من با خدای خود عهدی بسته‌ام که تا مرا نیامرزید مرا از این دنیا مبرد. 🦋
˼هم‌دانشگاهۍ‌شهید˹ دخترے‌میگفت: من‌همکلاسی‌بابک‌بودم. خیلیییی‌تو‌نخش‌بودیم‌هممون...😶 اما‌انقد‌باوقاࢪبودکه‌همه‌دخترا‌میگفتند: " این‌نوری‌انقد‌سروسنگینه‌حتما‌خودش‌ دوس‌دختر‌داره‌و‌عاشقشه !" 😏 بعد‌من‌گفتم:میرم‌ازش‌میپرسم‌تاتکلیفمون‌ ࢪوشن‌بشه..‼️ رفتم‌ࢪو‌دࢪࢪو‌پرسیدم‌گفتم : " بابک‌نوری‌شمایی‌دیگ ؟!  "🙄 بابک‌گفت‌:"بفرمایید ." گفتم:"‌چراانقد‌خودتو‌میگیری ؟! چرا‌محل‌نمیدی‌به‌دخترا؟! " بابک‌یہ‌نگاه‌پر‌از‌تعجب‌و‌شرمگین‌بهم‌کرد و‌سریع‌ࢪفت‌و‌واینستاد‌اصلا! بعدها‌ک‌شهیدشد ، همون‌دختراو‌من‌فهمیدیم‌ بابک‌عاشق‌کی‌بوده‌که‌ بہ‌دخترا‌و‌من‌محل‌نمیداد...‼️🫠