eitaa logo
{🇮🇷 عاشقان شهادت 🇮🇷}
111 دنبال‌کننده
3.5هزار عکس
4.1هزار ویدیو
18 فایل
{♥️بسم رب الشهدا♥️} شروعمون = 1403/12/9 پایان = ان شالله شهادت🤍 هفت تا دوست صمیمی و شیطون...😁 کپی؟! حلال ولی شرط داره... ۱ صلوات برای ظهور امام زمان و دعای شهادت برای ادمینا 🌱 چنل ناشناسمون : https://eitaa.com/nashenas_asheghan
مشاهده در ایتا
دانلود
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وزمانی می‌رسد که از پاک دامنی تعجب میکنن؛ "مولاعلی "
918.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خداروشکر ما گرفتار روضه‌های فاطمیه‌ایم❤️‍🩹 : )
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یا امام رضا دلم برات تنگه عجیب آقا 😭❤️‍🩹 .
آخ خجالت زده شد ، حیدر 🥀
800.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مهرت اجازه داد مادر بخوانمت ❤️‍🩹../
10.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روز قیامت به روایت هوش مصنوعی:))❤️‍🩹
°💚°°💚°°💚°°💚°°💚°°💚°°💚°°💚°° °💚°°💚°°💚°°💚°°💚°°💚°°°💚° °💚°°💚°°💚°°💚°°💚°°💚° °💚°°💚°°💚°°💚°°💚° °💚°°💚°°💚°°💚° °💚°°💚°°💚° °💚°°💚° °💚° ↯ ﴿**عشق‌بہ‌یڪ‌شࢪط**﴾ 📕⃟? بغض کرده گفتم: - اخه چرا مگه من چیکارت کردم؟ شونه هاش لرزید و با گریه مهدی منم گریه ام گرفت و گفت: - داشتی من ترک می کردی! داشتی بی من کجا می رفتی نامرد! ها؟ متعجب گفتم: - من؟ من که جایی نرفتم. یکم نگاهم کرد و انگار چیزی فهمیده باشه گفت: - تو سه هفته است بیهوشی توی کما بودی به من نگفتن دیروز اومدم و اتفاقی طاهر رو توی بخش کما دیدم فهمیدم تو سه هفته است تو کما هستی ولی هیچکس چیزی به من نمی گفت سطح هوشیاری ت اومده بود پایین قلب ت ایستاد داشتی ترکم می کردی دستگاه ها رو کشیدن شک جواب نداد پارچه کشیدن روت نزاشتم سرشون داد زدم تو هیجا نباید می رفتی شک زدم خودم برگشتی سطح هوشیاری ت برگشت اوردنت اینجا دکتر می گه باعث شدم بهت شک وارد بشه و مثل یه معجزه می مونه! شکه با چشم های گرد شده داشتم نگاه ش می کردم. که در باز شد و طاهر اومد تو. زدم زیر خنده و گفتم: - برو بابا خودتونو مسخره کنید داداش بیا نگاه مهدی کن می گه من سه هفته است تو کما بودم و مردم و زنده شدم مگه می شه اخه! طاهر سمتم اومد و خم شد پیشونی مو بوسید و دستمو توی دست ش گرفت و گفت: - راست می گه می دونی چقدر دقم دادی تو این مدت؟ راست می گفت خیلی لاغر شده بود و غمگین. ولی باور نمی کردم. شکه داشتم نگاه شون می کردم. طاهر به چشام زل زد و گفت: - اگر مهدی نبود تو رو نجات بده زندگی من فلج می شد ترانه! و شونه های طاهر هم لرزید. اب دهنمو قورت دادم و گفتم: - واقعا من مرده بودم؟