نمیدونم از کجا و چجوری شروع شد حتی یادم نمیاد تابستون بود یا زمستون
ولی خوب یادمه زمانی بود که از همه طرد شده بودم،نه راستش رو بخواید خودم فکر میکردم که بقیه طردم کردن،
اون زمان حالم خیلی بد بود انگار فقط خودم بودم وخودم🫠
یروز به خودم گفتم بیا با ائمه درد و دل کن
و چیزایی که نمیتونی به ریحانه(رفیقم) بگی رو به اونها بگو🥲😇
اول اومدم با کشتی نجات عالم امام حسین صحبت کنم و اینکارم کردم✨️🌱
ولی همیشه با خودم میگفتم چرا به امام حسن کم توجهی میشه؟
چرا من اینقدر کم از امام حسن میدونم؟
تا اینکه گذشت یروز خیلی جدی با بابام دعوام شد
رفتم با امام حسین حرف بزنم اما دوباره گفتم پس چرا اینقد نسبت به امام حسن بی توجهی؟؟
پس شروع کردم به حرف زدن با امام حسن💚(یه متن هم تو دفترم نوشتم پیدا کردم میفرستم)
دیگه از اونجا به بعد به امام حسن میگفتم بابا حسن🌱✨️
قضیه به اینجا ختم نمیشه هنوز قسمت اصلی ماجرا مونده ولی اگه بگم طولانی میشه پس بمونه برای بعدا🫶🏻
{🇮🇷 عاشقان شهادت 🇮🇷}
سلام به همگی👋 من ادمین جدیدم هستم محدثه به اسم اد یوتاب بشناسیدم😁 ۱۳سالم هست ✨ کلاس هفتم هستم🌈 تهران
انگشترم هم شد این انگشتر که تو تصویر میبیند ولی چون فیلتر داره عکس رنگش مشخص نیست😁
{🇮🇷 عاشقان شهادت 🇮🇷}
سلام به همگی👋 من ادمین جدیدم هستم محدثه به اسم اد یوتاب بشناسیدم😁 ۱۳سالم هست ✨ کلاس هفتم هستم🌈 تهران
راستی به آیدیم هم دقت کنید عدد آخرش ابجد اسم امام حسنه✨
{🇮🇷 عاشقان شهادت 🇮🇷}
نمیدونم از کجا و چجوری شروع شد حتی یادم نمیاد تابستون بود یا زمستون ولی خوب یادمه زمانی بود که از ه
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
{🇮🇷 عاشقان شهادت 🇮🇷}
عزیزتر از جان داشتیم که رفت . .
مارا از رفتن جان مترسان
از جان عزیزتر داشتیم که رفت❤️🩹