👻😬👻😬👻😬👻😬👻😬👻😬
👻😬👻😬👻😬👻😬👻😬👻
👻😬👻😬👻😬👻😬👻😬
👻😬👻😬👻😬👻😬👻
👻😬👻😬👻😬👻😬
👻😬👻😬👻😬👻
👻😬👻😬👻😬
👻😬👻😬👻
👻😬👻😬
👻😬👻
👻😬
👻
ࢪمآن⇩
👋👀بچھمثبٺ👀👋
#به_قلم_بانو
#قسمت24
#سارینا
صبح بابا زود می خواست بره سرکار و قرار شد زود برسونم.
بابا که پیاده ام کرد اول رفتم سوپر مارکت اون که نزدیک بود بسته بود و راه افتادم سمت اون که ۵ دقیقه راه ش بود.
موقعه برگشت قاسمی و حسنی رو دیدم که جلوی در مدرسه بودن اما نرفتن تو و سریع از کنار در مدرسه عبور کردم و سمت خیابون پشتی رفتن.
با فاصله ازشون راه افتادم و یه ماسک از کیفم دراوردم زدم.
موهامم پوشندم و حالت مقنعه امو تغیر دادم نفهمن منم اگر یه وقت دیدنم.
تند تند و با عجله حرکت می کردن از فلکه اول گذشتن و خیابون شهید نواب پیچیدن داخل یه کوچه های تو در توی بدی بود.
احساس خفگی بهم دست می داد.
ته یه کوچه یه مردی روی موتور نشسته بود و یه پلاستیک از اون کیک ها دست ش بود گوشی مو اروم طوری که جلب توجه نکنه جلو بردم و زدم روی فیلم..
حسنی و قاسمی کیف شونو باز کردن و چند تا کیک انداخت تو کیف شون و داشت بهشون چیزی می گفت که یهو گوشیم زنگ خورد.
با وحشت نگاهشون کردن که سریع برگشتن سمت صدا.
یا خدایی گفتم و گوشی و انداختم تو کیفم با دو شروع کردم به دویدن .
با فاصله ازم داشتن می دویدن دنبالم.
خدایا غلط کردم دیگه تکرارنمی کنم اصلا به من چه هر غلطی دلشون خواست بکنن وای خدا.
تا رسیدم یه مدرسه خواستم تند برم داخل اما نه فهمیدم.
کیف مو پشت در گذاشتم و ماسک و محکم سریع کشیدم که سوز بدی به گوشم داد و دلم می خواست جیغ بکشم انداختم تو سطل و مقنعه مو دادم عقب و چتری هامو ریختم رو صورتم و سعی کردم ریلکس وایسم بعد ۳۰ مین با دو اومدن برن داخل که داد زدم:
- هوییی کجا مگه طویله است هر کی میاد با دو می ره تو! نیاین اسمتونو می دم به معاون.
با خشم نگاهم کردن و ابرو براشون بالا انداختم.
اومدن و داشتم کیف هاشونو می گشتم حسنی نگاهی به قاسمی کرد و قاسمی کیف شو داد دست حسنی زود رفت تو.
حسنی رنگ ش پریده بود و مدام نگاهش به حیاط و اطراف بود.
تا حواسش نبود یکی از کیک ها رو گذاشتم تو جیب ام و زیپ و بستم و گفتم:
- برو.
دو قدم رفت و برگشت یا خدا یا حسین.
خودشو زد به کوچه علی چپ و گفت:
- گفتی مگه طویله است مگه جز ما کسی هم با دو رفت تو؟
سری نشستم و گفتم:
- اخ خسته شدم اره نمی دونم کی بود فک کنم هفتمی بود اومد با دو رفت هر چی گفتم بمون اسموتو می دم نموند.
زود گفت:
- کی بود؟
شونه ای بالا انداختم و گفتم:
- چه بدونم قد ش کوتاه بود ماسک زده بود به سرعت نور رد شد تو چرا می پرسی؟
زود هیچی گفت و رفت تو.
وای خدا بخیر گذشت.
زری و فاطی که اومدن گفتن بمونن جام و زود رفتم دستشویی.
کیک و باز کردم و پوست شو انداختم که اثری ازش نمونه و بازش کردم:
- مکان لو رفته بیاین به .....ساعت2.
زود کاغذ و مواد رو توی کفشم گذاشتم و بیرون اومدم.
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه بلیط....
ترجیحا بدون برگشت❤️🩹😞
منظورم از خوش قلب بودن اینه:)) ❤️
تـوگنـآهنڪن؛
ببینخداچجورۍحـٰالتوخوبمیکنہ!
زندگیتوپرازوجودِخودشمیکنہ
-عصبےشدی؟!
+نفسبکشبگو:بیخیال،چیزیبگم؛
امامزمانناراحتمیشھ؛
-دلخورٺکردن؟!
+بگو؛خدامیبخشہمنممیبخشم🌿
پسولشکن!!
-تهمتزدن؟
+آرومباشوتوضیحبدھوَ
بگو: بہائمہ❨؏❩همخیلیتھمتـٰازدن
-کلیپوعکسنآمربوطخواستیببینی؟!
بزنبیرونازصفحهبگو
مولآمھمتـرھ!
-نامحرمنزدیکتبود؟
+بگومھدیِفاطمھخیلےخوشگلترھ🖐🏻
بیخیالبقیھ.
یاعلےنامتوبردم..
گوییاهیچ،نههمیبهدلمبودنهغمی💚++