من ُ⋆ ـتو★
دفتر از پدرم پیدا کردم که .. شعر های قشنگی نوشته دوره نو جوانی دست خطش»»»»»
پشمام
چقدر قشنگه پسر .
《کتابها من را به جاهایی میبردند که به غیر از این نمیتوانستم بروم. اعترافات افرادی که تا به حال ملاقاتشان نکرده بودم و زندگیهایی که هرگز شاهدش نبودم را با من در میان میگذاشتند. احساسات و رخدادهایی که هرگز نمیتوانستم تجربه کنم را در همه ی آن کتابها میتوانستم پیدا
کنم.》
اینجاش رو خیلی خیلی دوست داریم .
《نام کتاب:بادام 》
《افرادی وجود دارند که در خاک مدفونشان میکنیم...
اما قلبِ ما کفنِ کسانی میشود که
علاقهی خاصی به آنها داریم.
خاطراتِ آنها هر روز با تپشِ قلبِ ما در هم میآمیزد
با هر نفس به آنها میاندیشیم
و بر اساسِ قانونِ مهرآمیزِ تناسخِ روحی که خاصِ عشق است
در وجودِ ما زنده میمانند.
روحی در روحِ من زندگی میکند.
اگر کارِ نیکی انجام دهم یا سخنِ دلنشینی بگویم
این روح هم صحبت میکند و واردِ عمل میشود.
بهسانِ عطری که زنبق از خود در فضا میپراکند و عطرآگینش میکند
سرچشمهی نیکیهای وجودِ من هم در آن گور است.》
《نام کتاب :زنبق دره ...عاشق این کتابم خداست .》
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی تمام عمر تو انیمه دیدی و حالا رفتی ژاپن:))))