خاطرات یک آدمکش.pdf
حجم:
19.8M
خاطرات یک آدمکش
نویسنده: #کیم_یونگ_ها
مترجم: خاطره کرد کریمی
در محلهٔ راوی داستان سه زن تازه کشته شدهاند زنها همگی بیست و خُردهایساله بودند و دیروقتِ شب در راه خانه کُشته شده بودند. ردِ طناب روی مچ دستوپاهایشان افتاده بوده است. پلیس حدس میزند هر سه زن را یک نفر کشته است. یک قاتل زنجیرهای خطرناک.
#تیکه_کتاب
پسرک پرسید: «نصیحت دیگهای هم داری؟» اسب گفت: «اینکه بقیه چطور باهات رفتار میکنن نباید معیار ارزش تو باشه.»
📕پسرک، موش کور روباه واسب_ چارلی مکسی
من ُ⋆ ـتو★
برای هیچکس مهم نیست که یکی مثل من بمیره یا نه.
پیشرفت و رشد آدم به اطرافیانش بستگی داره، برو قاطیِ آشغ..الا شو تا خودتم بوی گند بگیری.
#تیکه_کتاب
«چشمهای تو مرا به این روز انداخت. این نگاه تو کار مرا به اینجا کشانده. تاب و تحمل نگاههای تو را نداشتم. نمیدیدی که چشم به زمین میدوختم؟» به او میگفتم: «در چشمهای من دقیقتر نگاه کن! جز تو هیچ چیزی در آن نیست.»
📚چشمهایش _ بزرگ علوی
هدایت شده از رد پای گمشدهٔ باد در کویر
6.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه ادیت خفن از بهترین ویلنای انیمه
#anime