eitaa logo
♰Ah maybe فور:عزل
402 دنبال‌کننده
33 عکس
2 ویدیو
0 فایل
‌ 💭 محافظ: @ruiite من: @Uliiol
مشاهده در ایتا
دانلود
«وردِ حفاظت کار کرد، اما درها را از بیرون قفل نکرد؛ تو را با آن در یک اتاق حبس کرد.»
افسانه ماهیگیر سایه ها: در روستاهای ساحلی قدیمی می‌گویند: «هرگز وقتی ماه تمام است، به انعکاسِ خود در آب خیره نشو؛ زیرا دریا، از هر چیزی که در آن می‌بینی، گرسنه‌تر است.»
‌ ‌ 💌 ‌
400 مبارک عثخا🗣️☝🏻
جنگل جیغ مشهد؟🌲 وقتی بحث از ترس میشه حتما نباید تا ژاپن بریم تا وقتی که جنگل جیغ، داخل مشهد واقع شده چرا جنگل جیغ؟ افسانه ها میگویند: سالیان دور یک دختر در آن جنگل کش_ته شده و هنوز که هنوزه مردم صدای جیغ او را میشنوند...:] افراد محلی هنوز این موضوع را باور دارند اما دانشمندان فقط میگویند صدای جیرجیرک است حالا فقط ی سوال کوچیک: حاضری یک شب تنها در اون جنگل بمونی؟
♰Ah maybe فور:عزل
اگه واقعی باشه چی؟
هیچ وقت مدت زمانی زیادی رو توی آینه نگاه نکن چون مغزت دیگه قیافه ی واقعیه تورو نشون نمیده!
طلسم هالهٔ مرموز؛💌 وسایلی که نیاز داریم: .یک عدد آینه کوچک دستی⤹ .چند قطره عطر یا اسانس موردعلاقت⤹ .یک پر، روبان یا تکه نخ بنفش یا مشکی⤹ .یک برگ نعنا، رزماری یا چای خشک⤹ .شمع بنفش، نقره‌ای یا مشکی⤹ ໒ִֻྀི اول شمع رو روشن کن و چند ثانیه به رقص نورش خیره شو تا ذهنت آروم و عمیق بشه.🕯️ آینه رو جلوت بذار و یکی دو قطره از عطرت رو گوشه شیشه آینه بزن تا انرژی و رایحه جادوییت فعال بشه.⤹𖧧 توی آینه به چشم‌های خودت نگاه کن و زیر لب زمزمه کن: «من هاله‌ای از راز، زیبایی و رمزوراز جهانم». برگ گیاه (یا چای خشک) و اون تکه روبان/نخ بنفش رو بذار روی آینه و آینه رو رو به نور شمع بگیر تا بازتاب نور روش بیفته. حالا روبان رو گره بزن دور مچ دستت یا دور بند کیفت و بگو: «افسونِ نگاه و راز من قفل شد». در آخر شمع رو فوت کن. همین.💆🏻‍♀️
~طلسم نسیم درخشش؛🌬 وسایل لازم: .یک فنجون آب⤹ .چند قطرا شیر یا یک پر گل بابونه(اگه دارین هردوش ولی یکیشم کافیه) .یک قاشق چای خوری چای خشک ید نعنا پودر شده⤹ .یک نخ یا تکه پارچه سفید⤹ ~ مراحل انجام طلسم: شب که شد، فنجون آب رو بزاریک جایی که نور ماه یا نسیم شب بهش بخوره(مثلا لبه پنجره). بعد چای یا نعنا رو بریزین توش و سه بار در جهت مخالف عقربه های ساعت هم بزنین.⤹ آروم روبه فنجون فوت کنید.‌حالا این ورد رو اروم روبه فنجون زمزمه کنین: « آسترا، ونتوس،لونا...بادِ شب، پیامم را به ماه برسان و درخشش را برگردان!». نخ/ پارچرو توی فنجون بزارید و در اخر اگه نخ استفاده کردید، بندینش دور انگشت کوچیکتون و اگه پارچه استفاده کردین بسوزونیدش.
افسانه‌ی «آینه‌یِ دزدِ سایه‌ها»؛ تویِ یه قصرِ مخروبه، آینه‌ای قدیمی و غبارگرفته بود که می‌گفتند تصویر را برنمی‌گرداند، بلکه آن را می‌بلعد. یک شب، مسافری مغرور که از تاریکی نمی‌ترسید، شمعی برداشت و روبرویِ آن ایستاد تا زیبایی‌اش را تحسین کند. آینه خیره به او ماند، اما نه تصویری نشان داد و نه نوری بازتاب کرد. ناگهان، مسافر حس کرد دست‌هایِ سردی از پشتِ شیشه، گلویش را فشردند. *Страх и ужас صبحِ روزِ بعد، مردم قصر را خالی یافتند. اما رویِ دیوار، آینه دیگر خالی نبود؛ تصویرِ مسافر در آن اسیر بود و با چشمانی وحشت‌زده به بیرون زل زده بود… و «چیزی» که از آن آینه بیرون آمده بود، سایه‌ای بود که تمامِ شب، در راهروهایِ قصر به دنبالِ قربانیِ بعدی می‌گشت.~