~طلسم نسیم درخشش؛🌬
وسایل لازم:
.یک فنجون آب⤹
.چند قطرا شیر یا یک پر گل بابونه(اگه دارین هردوش ولی یکیشم کافیه)
.یک قاشق چای خوری چای خشک ید نعنا پودر شده⤹
.یک نخ یا تکه پارچه سفید⤹
~ مراحل انجام طلسم:
شب که شد، فنجون آب رو بزاریک جایی که نور ماه یا نسیم شب بهش بخوره(مثلا لبه پنجره). بعد چای یا نعنا رو بریزین توش و سه بار در جهت مخالف عقربه های ساعت هم بزنین.⤹ آروم روبه فنجون فوت کنید.حالا این ورد رو اروم روبه فنجون زمزمه کنین:
« آسترا، ونتوس،لونا...بادِ شب، پیامم را به ماه برسان و درخشش را برگردان!».
نخ/ پارچرو توی فنجون بزارید و در اخر اگه نخ استفاده کردید، بندینش دور انگشت کوچیکتون و اگه پارچه استفاده کردین بسوزونیدش.
~طلسم نسیم درخشش؛🌬
وسایل لازم:
.یک فنجون آب⤹
.چند قطرا شیر یا یک پر گل بابونه(اگه دارین هردوش ولی یکیشم کافیه)
.یک قاشق چای خوری چای خشک ید نعنا پودر شده⤹
.یک نخ یا تکه پارچه سفید⤹
~ مراحل انجام طلسم:
شب که شد، فنجون آب رو بزاریک جایی که نور ماه یا نسیم شب بهش بخوره(مثلا لبه پنجره). بعد چای یا نعنا رو بریزین توش و سه بار در جهت مخالف عقربه های ساعت هم بزنین.⤹ آروم روبه فنجون فوت کنید.حالا این ورد رو اروم روبه فنجون زمزمه کنین:
« آسترا، ونتوس،لونا...بادِ شب، پیامم را به ماه برسان و درخشش را برگردان!».
نخ/ پارچرو توی فنجون بزارید و در اخر اگه نخ استفاده کردید، بندینش دور انگشت کوچیکتون و اگه پارچه استفاده کردین بسوزونیدش.
~طلسم نسیم درخشش؛🌬
وسایل لازم:
.یک فنجون آب⤹
.چند قطرا شیر یا یک پر گل بابونه(اگه دارین هردوش ولی یکیشم کافیه)
.یک قاشق چای خوری چای خشک ید نعنا پودر شده⤹
.یک نخ یا تکه پارچه سفید⤹
~ مراحل انجام طلسم:
شب که شد، فنجون آب رو بزاریک جایی که نور ماه یا نسیم شب بهش بخوره(مثلا لبه پنجره). بعد چای یا نعنا رو بریزین توش و سه بار در جهت مخالف عقربه های ساعت هم بزنین.⤹ آروم روبه فنجون فوت کنید.حالا این ورد رو اروم روبه فنجون زمزمه کنین:
« آسترا، ونتوس،لونا...بادِ شب، پیامم را به ماه برسان و درخشش را برگردان!».
نخ/ پارچرو توی فنجون بزارید و در اخر اگه نخ استفاده کردید، بندینش دور انگشت کوچیکتون و اگه پارچه استفاده کردین بسوزونیدش.
افسانهی «آینهیِ دزدِ سایهها»؛
تویِ یه قصرِ مخروبه، آینهای قدیمی و غبارگرفته بود که میگفتند تصویر را برنمیگرداند، بلکه آن را میبلعد.
یک شب، مسافری مغرور که از تاریکی نمیترسید، شمعی برداشت و روبرویِ آن ایستاد تا زیباییاش را تحسین کند. آینه خیره به او ماند، اما نه تصویری نشان داد و نه نوری بازتاب کرد. ناگهان، مسافر حس کرد دستهایِ سردی از پشتِ شیشه، گلویش را فشردند.
*Страх и ужас
صبحِ روزِ بعد، مردم قصر را خالی یافتند. اما رویِ دیوار، آینه دیگر خالی نبود؛ تصویرِ مسافر در آن اسیر بود و با چشمانی وحشتزده به بیرون زل زده بود… و «چیزی» که از آن آینه بیرون آمده بود، سایهای بود که تمامِ شب، در راهروهایِ قصر به دنبالِ قربانیِ بعدی میگشت.~